«ایران» رویکرد کشورهای منطقه در میانه جنگ و فشار بر تهران را بررسی میکند
سیاست دوگانه در پایتختهای عربی
با امتداد سایه جنگ بر تنگه هرمز و در شرایطی که مسیرهای دیپلماتیک تهران و واشنگتن زیر فشار مطالبات حداکثری و زیادهخواهیهای آمریکا به بنبست رسیده، مواضع کشورهای عربی منطقه در قبال منازعه ایران و آمریکا بیش از آنکه نشان دهنده یک خط مشی منسجم باشد، به صحنهای از دوگانگی و تناقض تبدل شده است؛ از یک سو، روایتهایی از مخالفت رهبران عرب با تشدید دامنه جنگ در دیدار اخیرشان با دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا منتشر میشود و از سوی دیگر، نشانههایی از همراهی پنهان با افزایش فشار بر تهران در همان پایتختهایی دیده میشود که در سطح رسمی از ضرورت مهار تنش سخن میگویند، تا جایی که سفر پنهانی بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل به امارات در میانه یکی از حساسترین مقاطع رویارویی ایران و اسرائیل این مسأله را برجسته کرده است که دیگر مرز میان سیاست اعلامی و محاسبات پشت پرده دولتهای عربی در قبال ایران مشخص نیست. این تناقض حتی در تحلیلهای غربی نیز با تعابیری درباره رفتار پارادوکسیکال رهبران عربی توصیف میشود و نشان میدهد که پایتختهای عربی، میان ترس از سرایت جنگ و ملاحظات امنیتی و سیاسی خود در حال مدیریت فاصله خود با هر دو سوی میدان هستند.
سردرگمی، بازتاب بحران محاسبه
سردرگمی اعراب در میانه جنگ ایران و آمریکا بازتاب بحرانی عمیقتر در محاسبات امنیتی کشورهایی است که سالها امنیت خود را به چتر آمریکا سپردهاند و اکنون در میانه آتشی که خود مستقیماً برافروختهاند، ناچار شدهاند همزمان از واشنگتن برای پایان جنگ مطالبه کنند و از تهران درباره آینده روابط منطقهای اطمینان بگیرند؛ تناقضی که در دیدار اخیر رهبران کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با رئیسجمهوری آمریکا در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل، خود را بیش از هر زمان دیگری عیان کرد، چرا که برخی از این کشورها از یک سو در حال هماهنگ کردن مواضع خود برای درخواست از رئیسجمهوری آمریکا جهت پرهیز از تشدید جنگ با ایران هستند و از سوی دیگر همچنان در چارچوب همان معماری امنیتیای حرکت میکنند که حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس را یکی از ارکان اصلی آن قرار داده است.
گزارشها حاکی است مقامهای عربستان، امارات و قطر پیش از دیدارهفته گذشته با ترامپ در نیویورک در حال هماهنگی مواضع خود بودهاند تا رئیسجمهوری آمریکا را از ورود به مرحلهای تازه از تشدید نظامی با ایران منصرف کنند؛ موضعی که در ظاهر با سیاست واشنگتن در قبال تهران همخوان نیست و در عین حال، نشاندهنده فاصلهای است که میان محاسبات امنیتی پایتختهای عربی و منطق فشار حداکثری آمریکا ایجاد شده است. مسأله اما از جایی پیچیدهتر میشود که همین کشورها اکنون هزینه مستقیم سیاستی را میپردازند که تصمیمگیری نهایی درباره آن در پایتختهای عربی صورت نگرفته است؛ کشورهای عضو شورای همکاری که میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند، طی ماههای جنگ شاهد حملات موشکی و پهپادی به خاک و زیرساختهای خود بودهاند و همزمان اختلال در تردد کشتیها از تنگه هرمز، تجارت، انرژی و چشمانداز رشد اقتصادی آنها را تحت فشار قرار داده است. در همین چارچوب، فارنپالیسی در تحلیلی درباره وضعیت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از پارادوکس حاد این کشورها در ادامه جنگ سخن گفته و توضیح داده است که آنها همچنان برای مقابله با آنچه تهدید ایران خوانده به آمریکا وابستهاند اما همین وابستگی، آنها را در معرض پیامدهای مستقیم رویارویی تهران و واشنگتن قرار داده است. این پارادوکس در مواضع مقامهای عربی نیز آشکار شده است؛ شیخ محمد بن عبدالرحمن آلثانی، نخستوزیر قطر در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل جنگ علیه ایران را هشدار بیدارباش برای کشورهای منطقه خواند و بر ضرورت اقدام مشترک کشورهای خلیج فارس و حفظ روابط خوب با تهران تأکید کرد. در سوی دیگر، انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک رئیسجمهوری امارات با اشاره به پیشرفت محدود مذاکرات تهران و واشنگتن از ضرورت بازتعریف گفتوگوهای منطقهای سخن گفت و تأکید کرد که بحث درباره ثبات آینده منطقه نمیتواند صرفاً به میز ایران و آمریکا محدود بماند و کشورهای عربی نیز باید مستقیماً در آن حضور داشته باشند. این تغییر ادبیات را صنم وکیل، از اندیشکده چتمهاوس، در چارچوبی گستردهتر تفسیر کرده و گفته است رهبران کشورهای خلیج فارس در حال اندیشیدن به دوران پس از جنگ هستند که به اعتقاد او در آن تضمینکننده خارجی امنیت آنها یعنی آمریکا کمتر قابل اتکا به نظر میرسد و دولتهای عربی ناچارند در کنار روابط پرتنش خود با ایران، سازوکارهای مستقلی برای مدیریت امنیتشان پیدا کنند.
معادله آسیب پذیری
فارنپالیسی در همین زمینه استدلال کرده است که کشورهای خلیج فارس همچنان به آمریکا برای حفاظت در برابر ایران نیاز دارند اما جنگ نشان داده این حفاظت نه مطلق است و نه بدون هزینه؛ بویژه آنکه یک مقام عربی در گفتوگو با واشنگتنپست با اشاره به پیامدهای جنگ گفته است: «ترامپ این جنگ را شروع کرد و ما تاوانش را میدهیم.» این گزاره، فارغ از میزان تعمیمپذیری آن، تصویری فشرده از شکافی ارائه میکند که میان محاسبه واشنگتن و محاسبه پایتختهای عربی ایجاد شده است و آن اینکه آمریکا از جنگ برای تغییر معادلات امنیتی ایران استفاده میکند اما کشورهای عربی نگرانند که پیش از هر تغییر راهبردی در تهران، زیرساختهای اقتصادی و امنیتی خودشان هزینه این سیاست را بپردازد. از همین منظر، افزایش تماس مستقیم برخی کشورهای عربی با تهران را نمیتوان الزاماً نشانه فاصله گرفتن از آمریکا دانست؛ چه آنچه در حال شکلگیری است، نوعی تنوع بخشی اجباری به گزینههای امنیتی است. فارنپالیسی این رفتار را نوعی مکانیزم بقا توصیف کرده است؛ یعنی همان متحدانی که همچنان به حمایت امنیتی آمریکا احتیاج دارند، در حال ایجاد کانالهایی با ایران هستند تا در صورت تغییر موازنه یا عقبنشینی آمریکا تمام سرمایه امنیتی خود را روی یک کارت باقی مانده شرطبندی نکرده باشند. «سیانان» نیز مسأله اصلی رهبران عربی را یافتن راهکاری توصیف کرده که از یک سو مانع حملات بیشتر به آنها شود و از سوی دیگر آنها را بیش از پیش وارد جنگ نکند.

