«روایت فتح» و فتح روایت جنگ

رضا صائمی
دبیر گروه فرهنگی
 هشت سال جنگ تحمیلی، فقط در خاکریزها و سنگرها نگذشت؛ بخشی از آن در قاب دوربین‌ها ثبت شد تا سال‌ها بعد، تصویری از آن روزها برای نسلی بماند که خود جنگ را ندیده است. از میان همه تصاویری که از جنگ ایران و عراق به جا مانده، «روایت فتح» جایگاهی متفاوت دارد؛ نه فقط به این دلیل که یکی از مهم‌ترین مجموعه‌های مستند جنگی ایران است، بلکه از آن رو که توانست میان «ثبت واقعه» و «روایت انسان» در جنگ نسبتی تازه برقرار کند.
 «روایت فتح» را نمی‌توان صرفاً یک مجموعه مستند درباره عملیات‌های جنگی دانست. اهمیت این مجموعه، بیش از آنکه در تعداد تصاویر ثبت‌شده یا وقایعی باشد که به تصویر کشیده، در نوع مواجهه‌اش با جنگ است. دوربین مرتضی آوینی به جبهه رفت، اما قرار نبود صرفاً آنچه را در میدان می‌گذرد گزارش کند. دوربین او به دنبال لحظه‌هایی بود که در دل یک واقعه نظامی، چهره انسانی جنگ را آشکار می‌کرد؛ آدم‌هایی که در میان خاک و آتش، با ترس، ایمان، تردید، رفاقت، دلتنگی و مرگ مواجه بودند.
 شاید یکی از تفاوت‌های اساسی «روایت فتح» با بسیاری از تصاویر خبری جنگ همین باشد. خبر معمولاً در پی پاسخ دادن به این پرسش است که «چه اتفاقی افتاد؟» اما «روایت فتح» می‌کوشد یک گام فراتر برود و بپرسد: «این اتفاق برای انسان‌هایی که در متن آن قرار دارند چه معنایی دارد؟» به همین دلیل، رزمنده در قاب آوینی فقط یک نیروی نظامی نیست؛ انسانی است که جنگ او را در موقعیتی استثنایی قرار داده و دوربین می‌کوشد این موقعیت را به تجربه‌ای قابل فهم برای مخاطب تبدیل کند.
 در این میان، صدای آوینی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. گفتار متن در «روایت فتح» صرفاً توضیح‌دهنده تصاویر نیست. متن و تصویر در یک رابطه دیالکتیکی قرار می‌گیرند و گاه حتی میان آنچه دیده می‌شود و آنچه شنیده می‌شود، فاصله‌ای تعمدی شکل می‌گیرد. همین ترکیب است که به مجموعه هویتی مستقل می‌بخشد. «روایت فتح» فقط مجموعه‌ای از تصاویر آرشیوی نیست؛ نوعی نگاه به جنگ است که تصویر، صدا، موسیقی و کلام را کنار هم قرار می‌دهد تا از دل واقعه، معنایی فراتر از گزارش روزانه استخراج کند.
 از همین رو، اهمیت تاریخی «روایت فتح» را باید در مفهوم «حافظه» نیز جست‌وجو کرد. جنگ برای نسل حاضر یک خاطره زنده بود، اما برای نسل‌های بعد به تدریج به تاریخ تبدیل شد. در این‌ گذار از خاطره به تاریخ، تصاویر نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. ما جنگ را فقط از کتاب‌ها و روایت‌های شفاهی نمی‌شناسیم؛ بخشی از تصورمان از آن، محصول تصاویری است که در طول سال‌ها دیده‌ایم. «روایت فتح» در شکل دادن به این حافظه تصویری سهمی اساسی دارد. نکته مهم‌تر اینکه آوینی به جای ساختن جنگی بی‌چهره، تلاش کرد چهره آدم‌های جنگ را حفظ کند. رزمندگان در «روایت فتح» اغلب در لحظه‌هایی دیده می‌شوند که هنوز پیش از آنکه «قهرمان» باشند، انسان‌اند. شوخی می‌کنند، خسته‌اند، نامه می‌خوانند، از خانه حرف می‌زنند، انتظار می‌کشند و از مرگ سخن می‌گویند. همین جزئیات است که تصویر جنگ را از یک مجموعه عملیات و پیروزی و شکست فراتر می‌برد و آن را به تجربه‌ای انسانی تبدیل می‌کند. شاید به همین دلیل است که پس از گذشت سال‌ها، «روایت فتح» هنوز صرفاً یک آرشیو تصویری نیست. این مجموعه بخشی از حافظه فرهنگی جنگ ایران و عراق شده است؛ مجموعه‌ای که نه فقط به ما نشان می‌دهد در جبهه چه می‌گذشت، بلکه نشان می‌دهد یک نسل چگونه می‌خواست جنگ و آدم‌هایش را ببیند و به یاد بسپارد. جنگ هشت‌ساله تمام شده، اما تصویر آن همچنان در حال بازتولید است. هر نسل، جنگ را از دریچه‌ای تازه می‌بیند و هر روایت تازه، بخشی از حافظه پیشین را بازخوانی می‌کند. در این میان، «روایت فتح» همچنان یکی از نقاط رجوع است؛ چون پیش از آنکه جنگ را به تاریخ تبدیل کند، تلاش کرد لحظه‌های آن را ثبت کند. دوربین آوینی در جبهه فقط به دنبال ثبت گلوله و خاکریز نبود؛ به دنبال ثبت انسانی بود که در میان گلوله و خاکریز زندگی می‌کرد. اهمیت «روایت فتح» در همین تناقض ظریف میان دو واژه نهفته است: «روایت» و «فتح». آنچه در این مجموعه فتح می‌شود، الزاماً خاک و سنگر و موقعیت نظامی نیست؛ گاهی خودِ روایت است که فتح می‌شود. آوینی با دوربین و کلامش تلاش کرد روایتی از جنگ را از دل انبوه تصاویر پراکنده بیرون بکشد؛ روایتی که در آن، جنگ فقط حادثه‌ای نظامی نیست، بلکه تجربه‌ای انسانی، تاریخی و معنایی است. به این اعتبار شاید بتوان گفت «روایت فتح» فقط روایت فتح نیست؛ فتحِ روایت است در روایت فتح. لحظه‌ای که دوربین از ثبت واقعه عبور می‌کند و به خود روایت به‌مثابه میراثی برای آینده دست می‌یابد.