روایت فتح آسمان
مروری بر زندگی فرماندهان شهید هوافضا
تاریخ تحولات فنی و دفاعی معاصر ایران در عرصههای موشکی، پدافندی و سامانههای پروازی، از شاخصترین جلوههای پیشرفت علمی و بازدارندگی کشور به شمار میرود؛ حوزهای راهبردی که بخش عمدهای از دستاوردهای آن، حاصل همافزایی دانش بومی، مدیریت راهبردی و پشتکار فرماندهان و متخصصان این میدان بوده است. مجموعه کتاب مستند چهارجلدی «آسماندار» که با دبیری فائضه غفارحدادی در مؤسسه فرهنگیهنری روایت سوره تولید و از سوی انتشارات شهید کاظمی منتشر شده، اثری پژوهشی در بازخوانی تاریخ شفاهی و تجارب زیسته این حوزه است. این مجموعه با تمرکز بر ابعاد انسانی و مدیریتی، کارنامه و مختصری از زندگی چهار تن از فرماندهان شاخص و اثرگذار نیروی هوافضای سپاه پاسداران را در چهار عنوان پیش روی مخاطب قرار داده است: «مردی که میخواست زنده بماند» روایت زندگی سردار شهید امیرعلی حاجیزاده، «مردی که هوای آسمان را داشت» روایت زندگی سردار شهید داوود شیخیان، «مردی که نمیخواست دیده شود» روایت زندگی سردار شهید محمود باقری و «مردی که میتوانست پرواز کند» روایت زندگی سردار شهید محمدباقر طاهرپور.
باانگیزه و حامی استعدادهای جوان
«مردی که میخواست زنده بماند» نوشته فائضه غفارحدادی به روایت زندگی شهید امیرعلی حاجیزاده، فرمانده نیروی هوافضای سپاه میپردازد. واژه «زنده ماندن» در این اثر، بیش از هر چیز بیانگر بینش فرماندهی است که بقا و پویایی ساختار دفاعی کشور را در تلاطم تهدیدهای پیرامونی، شرط اساسی توسعه راهبردی میدانست. نویسنده با تکیه بر تجارب قبلی خود در مستندنگاری دفاع مقدس، روایتی خواندنی خلق کرده که کانون آن، مدیریت فشارهای سنگین و نحوه اتخاذ تصمیمهای راهبردی در موقعیتهای حساس و سرنوشتساز است. بخشی از روایتهای کتاب به توصیف شرایط زندگی و ویژگیهای شخصیتی شهید حاجیزاده میپردازد، اینکه در محله فلاح تهران متولد میشود، محلهای که جوانانش یا زور میگفتند یا مقابل زورگویی میایستادند و امیرخان این کتاب، جزو دسته دوم بوده؛ تصمیم گرفته بود در مقابل دشمنان بایستد و در همین راه نیز به شهادت رسید. نویسنده بهجای ارائه تصویری دستنیافتنی، چهرهای واقعگرا از مدیری باانگیزه ترسیم میکند که در برابر پیچیدهترین موانع فنی، تکیه بر توان داخلی را به یک دکترین عملیاتی بدل ساخت. نویسنده همچنین به الگوی هدایت نیروی انسانی در این ساختار پرداخته است؛ سازمانی که در آن شایستهسالاری فنی، اعتماد به استعدادهای جوان دانشگاهی و ایجاد حس مسئولیت جمعی، از اصول تغییرناپذیر به شمار میرفت.
حافظ و مشوق خودباوری نیروها
«مردی که نمیخواست دیده شود» نوشته مرضیه اعتمادی به روایتهایی از زندگی شهید محمود باقری، فرمانده موشکی هوافضای سپاه تعلق دارد. این اثر روایتگر زندگی و دستاوردهای شهید باقری، از پایهگذاران و چهرههای محوری صنایع موشکی و پیشرانش کشور است. عنوان کتاب بیانگر منش این متخصص باسابقه است؛ مردی که همواره در هسته حساسترین پروژههای سوخت جامد و فناوریهای هدایت دقیق حضور داشت، اما براساس اعتقاد فردی و ضرورتهای سازمانی، از شهرت دوری میکرد. اعتمادی با استفاده از روایتهای همکاران قدیمی، دانشمندان حوزه پلیمر و شیمی پیشران و اعضای خانواده، پرترهای از این مدیر متواضع در برابر مخاطبان میگذارد. شهید باقری نیز نظیر دیگر شهدای این مجموعه چهار جلدی، از شاگردان شهید طهرانیمقدم بوده است: «حسنآقا طهرانیمقدم بچههایش را اینطور بار آورده بود؛ جوری که در برابر دشمن، خودشان را توانمند و همهفن حریف ببینند و در مقال خدا، هیچکاره. حاج محمود هم همینطور بود... نمیخواست توی چشم هیچ کس جز خدا باشد.» در خلال روایتها، نویسنده نشان میدهد که دستاوردهای موشکی امروز، نتیجه سالها آزمونهای مداوم، طراحیهای مجدد و صبر در برابر ناملایمات فنی بوده است. باقری در تمام این مراحل، به عنوان تکیهگاهی آرام برای تیمهای مهندسی عمل میکرد؛ مدیری که در سختیها روحیه خودباوری مجموعه را حفظ میکرد و فرآیند یادگیری از آزمونها را عامل دستیابی به موفقیت نهایی میدانست.
الگویی از مدیریت علمی و جهادی
کتاب «مردی که هوای آسمان را داشت» نوشته زینبسادات طباطبایی، نگاهی مستند به کارنامه شهید داوود شیخیان، فرمانده پدافند هوافضای سپاه دارد. روایتهای کتاب تصویری واقعی و صمیمانه از او ارائه میدهد؛ ویژگیهایی که شاید در نگاه نخست سنخیت چندانی با جایگاه نظامیاش در آن سطح نداشته باشد. روایتهایی که او را شهید خوشتیپ هوافضا معرفی میکنند؛ اینکه یک مذهبی تمامعیار خوشپوش بوده و به اصول ستکردن، حتی در پوشش نظامی نیز اهمیت میداده، هماهنگی بندساعت با لباسهایش و خط اتویی که همیشه به چشم میآمد. این خوشتیپیاش، به خصوصیتی مسری تبدیل شده بود، حالا بماند که قانونمند و منظم هم بود؛ ولی نه شبیه آن آدمهای خشک و عصا قورت داده! مجموع این ویژگیها در کنار کتابخوان بودن و از آن مهمتر جسارت و خلاقیتش در میان نیروها به او جایگاهی منحصر به فرد بخشیده بود. در کنار توصیف و واکاوی منش اخلاقی حاج داوود، این کتاب به نقش کلیدی شهید شیخیان در توسعه سامانههای پدافندی بومی و ارتقای امنیت حریم هوایی کشور نیز میپردازد. نویسنده با بهرهگیری از خاطرات و اسناد، ابعاد تخصصی، راهبردی و انسانی زندگی شهید را به تصویر میکشد تا الگویی از مدیریت جهادی و علمی ارائه دهد. این فرمانده پدافندی نیز نظیر دیگر شهدای این مجموعه، 23 خرداد 1404 در جریان جنگ ۱۲ روزه به شهادت رسید.
مردی با ارادهای تسلیمناپذیر
«مردی که میتوانست پرواز کند» نوشته سیدمحمد یوسف جلالی، روایتهایی از زندگی شهید محمدباقر طاهرپور را شامل میشود. جلالی در این کتاب به بررسی زیست عملیاتی و علمی شهید طاهرپور اختصاص دارد؛ شخصیتی که نقش ارزندهای در گسترش و ارتقای ناوگان پهپادها ایفا کرد. این کتاب روایتگرگذار سریع صنایع دفاعی از پرندههای ابتدایی شناسایی به پهپادهای شناسایی، مراقبتی و رزمی برد بلند است. جلالی با تکیه بر دادههای تاریخی و اسناد تخصصی نشان میدهد که طاهرپور، فرماندهای نوآور بود که توانست پارادایمهای سنتی طراحی سامانههای هوایی را با الزامات نبردهای نوین همگام کند. کتاب نشان میدهد طاهرپور چگونه با فراهم آوردن بستری برای پژوهشگران رشتههای هوافضا، کامپیوتر و مکانیک، اتاقهای فکر و خطوط مهندسی پهپادی را راهاندازی کرد. نویسنده علاوه بر تشریح فرآیندهای فناورانه، اضطرابها و تصمیمگیریهای پرفشار در اتاقهای خلبانی از راه دور را به خوبی توصیف کرده است؛ لحظاتی که حفظ لینک ارتباطی و مدیریت پروازهای طولانی در شرایط جوی نامساعد، نیازمند هوشیاری بالایی بود. کتاب تأکید میکند که طاهرپور پرواز را افقی بیپایان برای یادگیری و نوآوری میدانست. «مردی که میتوانست پرواز کند» ادای احترامی پژوهشی به دانشی است که با دستان خالی اما با ارادهای تسلیمناپذیر بر فراز آسمانها به پرواز درآمد.

