میراثداران طهرانیمقدم
مروری بر چرایی و روند انتشار مجموعه چهار جلدی آسماندار درباره چهار فرمانده شهید هوافضای سپاه
نویسنده و دبیرمجموعه کتاب «آسماندار»
ایده اولیه نگارش مجموعه کتابهای «آسماندار» از سوی سردار سیدمجید موسوی مطرح شد؛ آشنایی من با ایشان به چهارده ـ پانزده سال پیش و ایام شهادت حسن طهرانیمقدم بازمیگردد که اولین همکاریام با مجموعه هوافضا را رقم زد. کتاب «خط مقدم» حاصل همان همکاری است که از سوی انتشارات شهید کاظمی روانه کتابفروشیها شد. انتشار آن اثر، با حمایت شخص سردار موسوی همراه بود؛ ایشان زحمت صحتسنجی خاطرات و اعتبارسنجی گفتهها را شخصاً برعهده گرفتند و محتوای کتاب، در جلسات متعددی به دقت بررسی شد. این پیشزمینه را گفتم تا روشن شود که هم من با سردار آشنا بودم و هم ایشان قلم و رویکرد مرا میشناختند. اما گفتوگو درباره کتابهای مجموعه «آسماندار»، چند ماه پس از شهادت سردار حاجیزاده در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه انجام گرفت. تقریباً چند ماهی از شهادت ایشان گذشته بود که ما در حوزه هنری، از طرف سازمان هوافضا، مأمور ساماندهی خاطرات شهدای آنان در جنگ تحمیلی دوم شدیم. بررسی با هدف دستیابی به پاسخ آنکه زندگی کدامیک از شهدای هوافضا ظرفیت لازم برای به قالب کتاب درآمدن را دارد، شروع کردیم. بعد از چند ماه گفتوگو و مصاحبه در نهایت با نظر سردار موسوی، به اسامی شهدایی که این مجموعه مزین به نامشان شده است، رسیدیم؛ شهید امیرعلی حاجیزاده، شهید محمود باقری، شهید داوود شیخیان و شهید محمدباقر طاهرپور. برای آمادهسازی کتاب، خاطرات بسیاری جمعآوری شد؛ یکی از آنان فرمانده نیروی هوافضا بود و مابقی فرماندهان ردههای نیرو. هدف گروه ما این بود که سر فرصت، خاطرههای بیشتری درباره شهدا گردآوری و کتابهایی مفصل منتشر شود. با این حال سردار موسوی تأکید بر بحث زمان داشتند؛ اینکه جنگ 12روزه اتفاقی است که مردم شاهد آن بودهاند و لازم است تا از آن برهه زمانی فاصله نگرفتهایم و از سویی تا قبل از سالگرد شهدای آن جنگ، کتابهایی منتشر شود که دربارهاش به توافق رسیدیم. تصمیم درستی هم بود چراکه از جنگ رمضان به بعد، دیگر امکان دسترسی به بسیاری از راویان وجود ندارد و هرچه در اختیار داریم، مصاحبههایی هستند که آن زمان انجام شدند.
مکتب مدیریتی طهرانی مقدم
سردار موسوی در کنار طرح ایده انتشار کتابهای این مجموعه، همچون همکاری سالها پیش در انتشار کتاب «خط مقدم»، همراهی دلسوزانه و نقشی حمایتگرانه در روند کار داشتند؛ بهخصوص برای انجام برخی مصاحبهها حمایت بسیاری انجام دادند. کتابها را قبل از چاپ مطالعه و حتی اصلاحیههایی انجام دادند. اما بخشی از اهمیت انتخاب شهدای این مجموعه به ماجرای شهادت آنان بازمیگردد؛ روز اول جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، در یک روز فرماندهان ردههای پهپادی، پدافندی و موشکی و همچنین فرمانده نیروی هوافضا به شهادت رسیدند. بیهیچ اغراق و تعارفی، اگر چنین اتفاقی در هر کشور دیگری، در هرکجای جهان رخ میداد و فرماندهان چنین ردههای مهم دفاعی را از دست میدادند در روند دفاعیشان با وقفه و مشکل عظیمی روبهرو میشدند و کار این چند رده حداقل تا چند روز مختل میشد. این در حالی است که در کمتر از چند ساعت، ردههای دفاعی مذکور با همان جدیت و شدت قبل کار خود را از سر گرفتند. خب این برای مردم و مخاطبان سؤال مهمی ایجاد میکند؛ که چه سیستم مدیریتی و چه استراتژی خاصی بر آن سازمان حاکم است که با وجود شهادت فرماندهان خود همچنان متوقف نشده است! این مسألهای است که من و دیگر همکاران پروژه «آسماندار» در روند کار به بخشی از چراییاش پی بردهایم، دلیل سادهاش آن است که مدیریت در این سازمان مهم قائل به وجود فرد و به عبارتی فردمحور نیست. انتخاب این اشخاص بنابر اثرگذاریشان در شکلدهی و تداوم چنین شیوهای است، بیشک یک روش مدیریت اصولی سبب شد که حتی با وجود شهادت مهرههای کلیدی مدیریت سازمان هوافضا، سیستم دفاعی آن بیهیچ وقفهای کار خود را در حفاظت از سرزمینمان از سر بگیرد. بخشی از این فعالیت خدشهناپذیر به مدیریت بینظیر شهید حاجیزاده و به کادرسازی فوقالعادهشان برمیگشت. دیگر فرماندهانی که انتخاب شدند نیز سبکی مشابه شهید حاجیزاده داشتند. بخشی از هدف انتشار کتابهای این مجموعه به منظور دستیابی به الگوی مدیریتیشان بود؛ الگویی که از سوی آنان دنبال و در نتیجه به نتایجی مهم منتهی شد. این چهار فرمانده، با وجود مسئولیتهای متفاوت، الگوی مدیریتی مشابهی به کار برده بودند که چنان نتایج مهمی را به دنبال داشت. بنابراین مخاطب کتابهای این مجموعه فقط مدیران نظامی و افراد خواهان فعالیت در عرصههای مشابه نیستند، بهرهمندی از شیوه و سبک مدیریتی این فرماندهان، در هر سازمانی و با هر نوع عملکردی میتواند راهگشا باشد؛ از سازمانهای دولتی و خصوصی گرفته تا حتی مراکز آموزشی و حتی در خانه و خانواده. شیوه فعالیت این شهدا، بیش از آنکه محدود به مراکز نظامی باشد، یک سبک مدیریت انسانی است، مؤلفههایی که در مواجهه با اداره امور در پیش میگرفتند کارکردهای زیادی دارد؛ اینکه هدف را بزرگ میانگاشتند. آرزوهای بلندپروازانه در سر میپروراندند و سختکوشانه و مجاهدانه برای تحقق مسئولیتهایی که به عهدهشان بود میکوشیدند و برای کادرسازی و حفظ کرامت افراد زیردستشان، اهمیت زیادی قائل بودند. مواجههشان با نیروهای زیردست، به هیچوجه همچون رئیس و مرئوس یا فرمانده و سرباز نبود و به همین خاطر جایگاهی خاص در بین همکاران و زیردستان خود داشتند. به لطف این شیوه مواجهه، روابط انسانی کریمانهای در مراکزی که در آنها حضور داشتند حاکم شده بود. در کنار اینها، ویژگیهای شخصیتیشان نیز مثالزدنی بود، اخلاص و پایبندیشان به سنتها و مسائل دینی- اعتقادی نیز میتواند الگویی برای عموم باشد. مجموع اینها را در هر جایی به کار ببریم، آنجا به محیطی مؤثر و بسیار خوب تبدیل میشود.
ضرورت همصدایی در روایت
از بحث چگونگی شکلگیری ایده تألیف و انتشار کتابهای این مجموعه و چرایی انتخاب چهار فرمانده شهیدی که نام آنها بر جلد کتابهای این مجموعه درج شده که بگذریم؛ یکی از مسائل پیشروی ما در ساماندهی محتواهای جمعآوری شده، یکدستسازی قلم نویسندگان این مجموعه بود؛ اینکه در نهایت با روایتهایی از لحن و ساختار روایی مشابه برخوردار باشیم و صدایی واحد حاصل شود. از همین رو قبل از آغاز کار به یک قالب مشترک دست یافتیم؛ در حین کار نیز پیشنهادهای لازم به نویسندگان ارائه میشد، البته خانم مرضیه اعتمادی، نویسنده باتجربهای هستند ولی دو نویسنده دیگر، کتاب اولی بودند. در پایان، بازبینی مجددی درخصوص هر چهار کتاب انجام شد و همصدایی لازم میان آنها به شکلی مطلوب رسید. با وجود این در برخی مسائل دست نویسندگان باز بود، اینکه چطور روایت خود را آغاز کنند و انتخاب نقطه شروع به سلیقه خودشان گذاشته شد. اما آنچه در کتابها تأکید ویژه بر آن داشتیم، تلاش برای انعکاس ویژگیهای شخصیتی شهدای مورد نظر بود؛ در عین حال قرار شد که در هر کتاب، مختصری از سالهای کودکی و نوجوانی و همچنین محیط خانوادهای که در آن رشد یافتهاند نیز درج شود؛ اما محور اصلی کتاب، پیرامون رفتار مدیریتی آنان باشد. برای گردآوری خاطرات و روایات مرتبط با هر شهید، با افراد مختلفی مصاحبه شد؛ از گفتوگو با مادر و همسر تا مهمترین همکاران، همرزمان و دوستان. به غیر از مادر شهید باقر طاهرپور که تهران نبودند با مادران و فرزندان دیگر شهدا گفتوگوهای مفصلی انجام شد تا از زوایای مختلفی موفق به شناخت آنان شده و تصویری جامعتر در برابر مخاطبان بگذاریم. برای هر شهید حداقل سی- چهل ساعت مصاحبه انجام گرفته است.
اما نکته دیگری که در مواجهه با چنین کتابهایی مطرح میشود، مسائل امنیتی و ملاحظاتی است که به میان میآید و حفظ تعادل میان گفتهها و ناگفتهها، بیش از کتابهای روایتمحور غیرنظامی، باید تلاش به خرج میدادیم. این بزرگترین چالشی بود که در روند تألیف و انتشار کتابها با آن روبهرو شدیم. بخشی از گفتههای مصاحبه شوندگان را ما حذف میکردیم و بخشهایی را خود راویان. مسأله دور از تصوری هم نبود، هرچند که کارمان را قدری دشوار میساخت اما به هرحال در همه جای دنیا، در مواجهه با افرادی در چنین سطح امنیتی- نظامی باید به خطوط قرمز توجهی ویژه داشت. با این حال گاهی به نظر میرسید که راویان، بیش از آنچه ضرورت ایجاب میکرد دست به خودسانسوری میزدند، ما که عطش شنیدن داشتیم، در چنین مواقعی اصرار میکردیم که بدون هیچ نگرانی خاصی صحبت کنند و به آنان اطمینان میدادیم که در روند تألیف و انتشار کتابها، محتوای آثار را حفاظت سازمان و همچنین سردار موسوی نیز چک میکنند و در صورت نیاز، ملاحظات لازم را در نظر میگیرند. نگرانیهای بهجایی نیز بود، به هرحال هنوز زمان چندانی از شهادت آنان نگذشته و از سویی ما همچنان در جنگ هستیم و باید از اعلام عمومی برخی مسائل امنیتی پرهیز کنیم. در نهایت محتوای کتابها از سوی حفاظت سازمان هوافضا و همچنین از سوی سردار موسوی بررسی
شدند.
روایتهایی داستانی اما مستند
ویژگی مهمی که در مطالعه کتابهای مجموعه «آسماندار» مورد پسند خوانندگان قرار گرفته و درباره آن اظهارنظر مثبت کردهاند، لحن داستانی اما کاملاً مستند روایتهاست. برای دستیابی به این شیوه روایت براساس مخاطبشناسی و تجربه نویسندگیمان پیش رفتیم، اقدامی که میتوانست در جذب هرچه بیشتر مخاطبان به مطالعه این کتابها مؤثر واقع شود چراکه صرفاً به دنبال آنکه این مجموعه به کتابخانهها راه پیدا کند، نیستیم. خواهان آن هستیم که خاطرات از ذهن راویان خارج شده و بر مقصد نهاییمان که روح و جان مخاطبان است بنشیند. همانگونه که رهبر شهید همواره به مطالعه خاطرات اینچنینی تأکید داشتند، این کتابها باید خوانده شوند و ما نیز با چنین هدفی دست بهکار شدیم. بنابراین در عین تلاش برای حفظ وجه استنادی کار، خواهان ارائه هرچه خواندنی و جذابتر کتابها بودیم تا مخاطبان مجموعه «آسماندار» تنها به پژوهشگران یا قشر خاصی محدود نشوند. تا به امروز استقبال خوبی از کتابهای این مجموعه شده، آنچنان که از خرداد تا شهریور، به چاپ چهارم رسیدهاند. به گمانم برای این استقبال دلایل مختلفی را میتوان برشمرد که بخشی از آن در نتیجه نوع روایت و نثر داستانی آن است و بخش عمدهای به جذابیت خود سوژه بازمیگردد؛ اینکه کتابهای مجموعه «آسماندار» درباره شهدایی است که برای اغلبمان نامهایی شناخته شدهاند. حتی اگر مردم شناخت چندانی از آنان نداشته باشند، بارها اسمشان را در خبرها خوانده یا شنیدهاند؛ درست برخلاف موقعی که سخن از شخصیتی چون میرزاکوچکخان جنگلی میشود، او نیز شخصیت مهمی بوده اما برای مخاطبان امروز خیلی دور از دسترس و متعلق به گذشتههای بسیار دور است. از سوی دیگر، همانگونه که اشاره شد آنان شهدای جنگی هستند که هنوز درگیر آن هستیم و در چنین شرایطی، طبیعی است که مطالعه کتابی که به معرفی هرچه بیشتر شخصیتشان بپردازد برای مخاطبان جذاب باشد. به گمانم حجم کم کتابها هم در جذب مخاطبان امروزی که تحتتأثیر شبکههای اجتماعی کمحوصله شدهاند و کمتر سراغ مطالعه کتابهای حجیم میروند نیز مؤثر بوده است. در این بین انتشارات شهید کاظمی که کار نشر کتابها را به عهده داشته است نیز در ارائه و معرفی هرچه بیشتر آنها نقش مؤثری ایفا کرده است. مجموع عواملی که به برخی از آنها اشاره شد در این استقبال و اقبال عمومی مؤثر بودهاند.
از مباحث مرتبط با کلیت کتابهای «آسماندار» که بگذریم، نویسندگی کتاب «مردی که میخواست زنده بماند» را از این مجموعه من به عهده داشتم؛ تحقیق و نوشتن درباره شهید امیرعلی حاجیزاده، شخصیتی که در زمان حیاتش، عهدهدار مسئولیتهای خطیر نظامی بوده است، کار دشوار اما بسیار متفاوتی بود. این کتاب اولین تجربهای نبود که در گردآوری و تألیف اثری درباره شهدا به عهده گرفتم، منتهی یک تفاوت مهم با تجربههای پیشین من داشت؛ من این مرتبه درباره فرماندهای نوشتم که ایشان را دیده بودم و میشناختم. این شناخت هم مزایایی داشت و هم سختیهایی، مزیتش از این بابت بود که کار راحتتری در معرفیشان داشتم و دشوار از این بابت که در این کتاب من با شخصیتی روبهرو بودم که زمان کمی از شهادتشان میگذشت و طبیعتاً کمترین اشتباهی، از سوی افرادی که ایشان را میشناسند با نقد روبهرو میشود، این آشنایی مسئولیت بیشتری بر عهدهام گذاشته بود. باید به شیوهای شخصیت شهید حاجیزاده را توصیف میکردم که برای افراد آشنا با ایشان واقعی و نزدیک به تصوراتشان باشد. با وجود این، کارهای اینچنینی، وقتی با شناخت همراه است، کاری دلی و از سر علاقهمندی به شهدایی است که جانشان را برای دفاع از مردم و میهن گذاشتهاند. با این حال، گفتوگوهایی که برای این کتاب انجام دادم، من را به وجوه تازهای از شخصیت ایشان رساند؛ ویژگیهایی که سخت است همه آنها را در یک کتاب به مخاطب ارائه کرد. شهید حاجیزاده، فرمانده بزرگی بودند، مدیری که از ۱۹ سالگی وارد میدان نبرد و جنگ شده بود. بنابر شایستگیهایی که از خود نشان داده بود، تقریباً از همان ابتدا تا زمان شهادت، عهدهدار مسئولیتهای مهمی میشود؛ عافیتطلب نبود و در هر حوزهای که کاری از او ساخته بود، به هرنحوی برای بهبود شرایط میکوشید. این سفر پژوهشی و مواجهه با مسائل اینچنینی، مرا به شناخت کاملتری رساند. نکته جالب دیگر، پیوندی است که میان شهید طهرانیمقدم با شهید حاجیزاده و دیگر شهدای این مجموعه یافتم؛ اینکه با وجود گذر چهارده- پانزده سال از شهادت شهید طهرانیمقدم، هنوز راه او در سازمان هوافضا با قدرت دنبال میشود؛ گویی که ایشان طی این سالها در کسوت فرماندهان مختلف تکثیر شده و همچنان برای دفاع از سرزمینمان میکوشند. جالب آنکه شهید طهرانیمقدم، هم برای این دنیا و امکانی که برای زندگی در اختیارمان قرار گرفته اهمیت قائل بود و هم برای آن دنیا و توشه آخرت اندوختن. شاید امثال شهید حاجیزاده و شهید طهرانیمقدم را از دست داده باشیم، اما تفکرات آنان و عشقشان به وطن، همچنان جاری است. آخر آنکه امیدوارم همه مردم کتابهای «مردی که میخواست زنده بماند؛ روایتهایی از زندگی شهید امیرعلی حاجیزاده»، «مردی که هوای آسمان را داشت؛ روایتهایی از زندگی شهید داوود شیخیان»، «مردی که نمیخواست دیده شود؛ روایتهایی از زندگی شهید محمود باقری» و«مردی که میتوانست پرواز کند؛ روایتهایی از زندگی شهید محمدباقر طاهرپور» را بخوانند تا بدانند چه رشادتها و تلاشهایی صرف برقراری ایران اسلامیمان شده
و میشود.

