در حافظه موقت ذخیره شد...
ناگفته های وکیل پرونده عروس سیاه بخت
شبی که خدا نخواست کبری اعدام شود
در گرگ و میش هوا، از دور چند زن و مرد دیده میشدند؛ زن میانسال گریه میکرد و بر سر و صورت خود میکوبید. مادر کبری بود؛ همان دختری که قرار بود به جرم قتل مادر شوهرش اعدام شود.
دقایقی بعد دو زن و یک مرد میانسال نیز از سمت دیگری به زندان نزدیک شدند، خانواده مقتول بودند. سرباز نگهبان با دیدن مدارکشان، در آهنی را باز کرد و وارد شدند. مادر کبری با قامتی خمیده دنبالشان میدوید و فریاد میزد: توروخدا به بچه من رحم کنید، دختر من فقط 20 سالشه، اشتباه کرده شما ببخشیدش...
اما کسی انگار صدایش را نمیشنید. دقایق به کندی میگذشت. مادر بیچاره یک ساعتی مقابل در زندان ضجه زد و خدا را صدا کرد تا اینکه دعاهایش مستجاب شد. در آهنی زندان با صدای گوشخراشی باز شد و همان دو زن و مرد بیرون آمدند اما اینبار ناراحت و عصبانی بدون حرفی سوار خودرو شدند و رفتند. مادر کبری که فکر میکرد حکم دخترش اجرا شده، با پاهایی ناتوان روی زمین چسبیده بود اما وقتی وکیل پرونده خوشحال و خندان بیرون آمد و از اجرا نشدن حکم قصاص خبر داد، ناگهان مادر بر زمین بوسه زد و سجده شکر بجا آورد.
سرما تا مغز استخوان آدم را میسوزاند اما این مادر انگار از شنیدن خبر زنده ماندن دخترش به قدری سرخوش و دلگرم شده بود که دیگر سوز سرما را احساس نمیکرد.
کبری پاییز سال 79 به جرم قتل مادرشوهر 75 ساله اش دستگیر و به قصاص محکوم شده بود.
عبدالصمد خرمشاهی وکیل دادگستری درباره شبی که قرار بود کبری اعدام شود، میگوید: «شب قبل من با کبری صحبت کردم حال نامساعدی داشت خودش نمیدانست که فردا قراراست او را برای اجرای حکم ببرند اما انگار به او الهام شده بود چون حالش بد شده و او را به درمانگاه برده بودند. به من گفت «نمیدانم چرا امشب اینقدر حالم بد است.» اما چون به من اعلام کرده بودند که فردا برای اجرای حکم بیا من خودم خیلی حالم به هم ریخته بود. ساعت حدود 4 صبح بود که رفتیم زندان. پدر و مادر کبری جلوی زندان به دست و پای اولیای دم افتادند اما آنها در مقابل التماسهای این زن و مرد واکنشی نداشتند.
وقتی وارد سالن شدیم خیلی به اولیای دم اصرار کردیم، حتی خواهش کردیم که از حق خودشان صرفنظر کنند.
همه؛ حتی قاضی اجرای احکام، مأمورینی که آنجا بودند خواهش و تمنا کردند اما آنها گفتند حکم باید اجرا شود بااین حال انگار خدا هم نمیخواست این دختر اعدام شود، چون آن شب به خاطر حال بد کبری او را برده بودند درمانگاه و نتوانستند برای اجرا بیاورند.
به هر حال وقتی آفتاب زد و مسئول اجرای احکام هم گفت دیگر وقت گذشته و اجرای حکم مقدور نیست اولیای دم با نارضایتی رفتند و اینجا قضیه جالب میشود؛ وقتی من از محوطه زندان آمدم بیرون خیلی خبرنگار آنجا جمع شده بودند.
از من پرسیدند آقای خرمشاهی چی شد؟ گفتم «طناب نبود حکم اجرا نشد» البته به شوخی گفتم اما این جمله خیلی انعکاس وسیعی یافت.»
وکیل پرونده کبری در ادامه میگوید: «یک موضوع عجیب هم این بود که فردای آن روز یکی از روزنامهها که حالا اسم نمیبرم تیتر بزرگ زده بود که «کبری در محوطه زندان اوین قصاص شد» درشت هم تیتر زده بود چون فکر میکردند حتماً حکم اجرا میشود. اما کبری وقتی روزنامه را در زندان دیده بود تعجب کرده بود. حتی زندانیهای دیگر هم از دیدن این خبر متعجب شده بودند.
کبری زنگ زد به من و گفت: «آقای خرمشاهی من اعدام شدم؟ تو روزنامه نوشتند قصاص شدم. فکر کردم که من اعدام شدم و رفتم اون دنیا با شک و تردید به بدن خودم دست زدم ببینم زندهام یا روحم؟ من هم تعریف کردم که قرار بود حکم اجرا شود ولی خدا نخواست. هم سلولیهایش هم با خوشحالی شیرینی پخش کردند.»
خرمشاهی میگوید: «من حدود 12 سال دنبال این پرونده دویدم واقعاً قصد داشتم کبری را نجات بدهم و خب قوه قضائیه هم همکاری کرد. مرحوم آیتالله شاهرودی هم نهایت همکاری را با من داشت به هر حال قسمت نبود که کبری اعدام بشود و قسمت بود که زنده بماند.
به هر حال تلاش برای نجات جان یک انسان بود من نمیگویم کبری کار خوبی کرد اما بحث سر این بود که این دختر با هزاران امید و آرزو به آن خانه رفته بود میخواست خودش و خانوادهاش را از فقر نجات بدهد.
او دانشگاه قبول شده بود اما پول نداشت. با امید و آرزو به آن خانه رفت اما برخورد بسیار نامناسب و تندی با او داشتند.»
وی میگوید:«خدا را شکر که این پرونده عاقبت شیرینی داشت. بالاخره کبری رضایت گرفت و آزاد شد. کبری برای اعدام شدن حیف بود. او دختر فهمیدهای است، هنوز نمیتوانم باور کنم با این روحیه حساس و شخصیت کامل، چطور پیرزنی را به قتل رسانده است؟ فقط یک جواب دارد؛ همان که خودش در آخرین جلسه دادگاه گفت:«من انتقام خودم را از فقر و بدبختی که یک عمر گریبان من و خانوادهام را گرفته بود، گرفتم. من قصدم کشتن
پیرزن نبود...»
کبری معروف به عروس سیاهبخت، که در آن زمان ۲۰ ساله بود در جریان تحقیقات گفته بود:«من دختری ۱۸ ساله بودم و خانواده فقیری داشتم. آن مرد از یک خانواده مرفه بود، وقتی به خواستگاریام آمد با آنکه پدر بیمار و از کار افتادهام مخالفت کرد، من تن به این ازدواج دادم تا باری از دوش خانوادهام بردارم. مرد میانسال قبلاً ازدواج کرده بود و پسری ۱۸ساله داشت؛ تصمیم گرفتم با همه مشکلات بسازم ولی با او و مادرش دچار اختلاف شدم. این اختلافات تا جایی پیش رفت که یک روز با هم درگیر شدیم. در این درگیری نفهمیدم چطور شد که چاقو را از دستش گرفتم و چند ضربه به او زدم و باعث مرگش شد.»
کبری ۱۹ خرداد سال ۹۲ با قرار وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی بعد از ۱۳ سال از زندان آزاد شد.
همان مرد میانسال که خودش را شوهر کبری معرفی میکرد، برای رضایت درخواست پول کرده بود که سرانجام همه اولیای دم با گرفتن پول رضایت دادند و کبری آزاد شد و در حال حاضر در گوشهای از این شهر زندگی میکند.
وکیل خرمشاهی درباره این پرونده میگوید:«من موکلین زیادی داشتم اما با هیچ کدام اینگونه ارتباط حسی و روحی برقرار نکرده بودم، حتی با افسانه نوروزی یا شهلا. این دختر بسیار آرام و متین بود، هر روز با او تلفنی از زندان صحبت میکردم. حقش این همه سختی نبود.
شوهر و مادرشوهرش با آزار و اذیتهایشان زندگی را برایش سیاه کرده بودند. کبری در خانوادهای فقیر بزرگ شده بود و برای کمک به خانوادهاش و به تصور اینکه آن مرد پولدار است و با این ازدواج میتواند خانوادهاش را از بدبختی نجات دهد، تن به زندگی با آن مرد که جای پدرش بود داد اما او را به جایی رساندند که دست به چنین کاری زد و 13 سال با کابوس مرگ در زندان زندگی کرد. جالب اینکه مرد میانسال طوری وانمود میکرد که خانوادهاش حاضر به رضایت نیستند، در حالی که بعد مشخص شد خود او عامل تحریک خانوادهاش برای رضایت ندادن بوده است.»
خرمشاهی میافزاید:«کبری همیشه صبوری و مدارا میکرد و من هم کار و تلاش خودم را دنبال میکردم تا نتیجه دهد. سرانجام رئیس قوه قضائیه وقت در پاسخ به نامهای که به ایشان فرستادم، دستور عدم اجرای حکم قصاص و ارجاع آن به شورای حل اختلاف را صادر کردند.
گذشت زمان هم موجب شد تا خشم اولیای دم برای اجرای قصاص کبری فروکش کند و به این واقعیت رسیدند که کبری به اندازه کافی با سالهایی که در زندان بوده متنبه شده است و همین باعث شد آنها از قصاص صرفنظر کنند. کبری هنوز هم برای مادرشوهرش خیرات
می دهد و از او طلب حلالیت می کند.»

