رمانی برآمده از دل
نویسنده
اثر هنری معمولاً، و نه همیشه، بازتاب و تأثیر رویدادهایی است که در جامعه به وقوع میپیوندند. این رویداد هر قدر عظیمتر و عمیقتر، به همان نسبت هنرمند را بیشتر متأثر میکند. چنین تأثیری باعث میشود نویسنده، شاعر، نقاش، موزیسین و... دست به کار شود تا تأثیری را که در جان او نشسته بازتاب دهد. یکی از رویدادهایی که پس از دههها (از سال ۵۹) هنوز از یاد نرفته و نمیرود، جنگ ۸ ساله عراق علیه ایران است. جنگی که بازتابش هم در ادبیات مشهود است هم هنرهای نمایشی و تجسمی و... .
فداکاریهای خالصانهای که در این نبرد از نزدیک مشاهده کردم، درسهایی بود و هست که هنوز نه از ذهن من و امثال منی که در آن واقعه حضور داشتیم رفته و نه خواهد رفت. آن وقایع جاننثاریهایی به یاد ماندنی و درسآموز بود و هنوز هم هست. خوشبختانه قسمتی از این ایثارگریها در آثار هنری مربوط به جنگ ثبت و ضبط شده و همچنان خواندنی و تماشایی است. تا اواخر جنگ هر داستانی منتشر میشد، همه متأثر از واقعیت و برخاسته از «جان» و «آن» نویسنده بود. بیاینکه کسی یا مرکز و نهادی به نویسنده سفارش دهد چنین بنویس یا چنان ننویس. بعد از جنگ برخی نهادها و گروههایی شکل گرفتند که نگاهشان به جنگ بعضاً سویههای سفارشینویسی داشت و تمایل داشتند ادبیات جنگ بهگونهای رقم بخورد که با نگاهی خاص همگون باشد.
کتاب «نخلهای بیسر» رمانی است کاملاً از دل برآمده. اولین جرقه کتاب با صحبت و دیدار آوارگان جنگ خرمشهر در ذهنم زده شد. من در حوزه هنری مسئول بخش داستاننویسی بودم. آوارگان جنگ به شهرهای مختلف راهی میشدند. ناصر حاجیشاه به حوزه آمد و این دیدار باعث نوشتن رمان «نخلهای بیسر» شد. مدتها با ایشان و بقیه آوارگان جنگی دیدار و گفتوگو داشتم. نتیجه این گفتوشنودها منجر به نوشتن کتاب «نخلهای بیسر» شد. ولی وسط رمان دیدم این گفتوگوها کافی نیست باید رفت و جنگ را از نزدیک دید. نوشته حرفهای و جذاب نوشتهای است که وقایع مربوط به داستان را از نزدیک مشاهده، لمس و تجربه کنی. ناچار راهی خرمشهر شدم. وقایع مختلف جنگ را از نزدیک مشاهده و تجربه کردم. سه سفر طولانی به منطقه رفتم. وقتی وقایع را از نزدیک دیدم کلاً داستان اولیه را کنار گذاشتم. وقایعی دیدم که با آنچه شنیده بودم بسیار متفاوت بود. داستان را از نو شروع کردم.
بعد از مشاهدات و تجربههای جدید، کتاب را برای چاپ ارائه دادم. حروفچینی تمام شده بود که برادرم شهید شد. رفتم کتاب را از ناشر بگیرم تا حس جدیدی را که از شهادت برادرم در جنگ به من دست داده در کتاب بازآفرینی کنم، اما ناشر قبول نکرد. گفت هزینه کردهام و نمیشود. من نیز گفتم هزینهاش را خودم پرداخت میکنم چون حسی که از شهادت برادرم به من دست داده باید در این اثر بگنجد. این را که شنید قبول کرد که بدون دریافت هیچ مبلغی کتاب بازنویسی شود. کتاب به مرحله چاپ رسیده بود که چهل روز بعد برادر دیگرم شهید شد. دوباره خواستم کتاب را پس بگیرم تا حس و حال جدیدم را در «نخلهای بیسر» بگنجانم. ناشر این بار سر باز زد. گفت هزینه تصحیح قبلی را نگرفتم ولی این بار قبول نمیکنم. گفتم هزینهاش با من. موضوع شهادت برادر دیگرم را که شنید باز قبول کرد که بدون دریافت مبلغی کتاب را چاپ کند.

