در حافظه موقت ذخیره شد...
گشایش در رفتن یا آمدن؟
شمس میگوید: «بعضی را گشایش بود در رفتن، بعضی را گشایش بود در آمدن. هشدار و نیکو ببین که این گشایش تو در رفتن است یا در آمدن»؟ پس مهم «گشایش» است، اگر گره آن مشکل از خلال گفتوگو و مشورت در میان جمع راحتتر حل میشود باید آمد در میان دوستان و مخاطبان آشنا و اگر نه، که بهتر است برای مدتی به غار تنهایی خود پناه برد و انرژی از دست رفته را از درون بازسازی کرد. مولوی در مثنوی دفتر ششم با حکایتی به این بحث «خلوت یا صحبت» پرداخته است که آقای کریم زمانی در مقدمه آن اشاره مناسبی دارد: «آیا سالک برای تکمیل نفس و تهذیب قلب باید به کنج انزوا رود و از حشر و نشر با مردم تن زند یا باید داخل جمع شود و با عوامل تحریک نفس که لازمه زندگی اجتماعی است دست و پنجه نرم کند و با مقهورکردن آنها به تکمیل نفس رسد.»
یک داستان مثنوی، ماجرای صیادی است که به سبب آسیبهایی که در اثر زندگی در میان جمع نصیب او شده بود، تصمیم به عزلتگزینی و خلوت نموده است:
من به صحرا خلوتی بگزیدهام/ خلق را من دزد جامه دیدهام/ نیم عمر از آرزوی دلستان/ نیم عمر از غصههای دشمنان/ جبّه را برد آن، کله را این ببرد/ غرق بازی گشته ما چون طفل خرد.
منتقد خلوتگزینی او میگوید:
مرغ گفتش خواجه در خلوت مایست/ دین احمد را ترهّب نیک نیست/ از ترهّب نهی کرده است آن رسول/ بدعتی چون در گرفتی ای فَضول/ جمعه شرط است و جماعت در نماز/ امر معروف و ز منکر احتراز/ رنج بدخویان کشیدن زیر صبر/ منفعت دادن به خلقان همچو ابر/ خیر ناس ان ینفع الناس ای پدر/ گرنه سنگی چه حریفی با مدر؟ (مدر = سنگ و کلوخ)
این، حکایت بسیار شیرینی است و جا دارد برای بسط بیشتر اما مقاله مطولی میشود و شاید در حوصله مخاطبان محترم هم قرار نگیرد. خلاصه میکنم: از نظر شمس مهم «گشایش امورات» است؛ چه در خلوت چه در جلوت.

