محمدجواد غلامرضا کاشی از «مسئولیت علوماجتماعی در زمانه بحران» گفت
حفاظت از زبان سیاست
چگونه «ظرفیت گفتوگو» در جامعه را در میانه جنگ حفظ کنیم؟
یکی از پرسشهای مهم برای اصحاب علوماجتماعی این است که این علوم در شرایط بحران همچون جنگ تحمیلی اخیر، در حفظ انسجام و ظرفیت سیاسی جامعه چه نقشی میتوانند ایفا کنند. دکتر محمدجواد غلامرضا کاشی، استاد اندیشهسیاسی دانشگاه علامهطباطبایی، در نشست «چالشهای علوماجتماعی ایران در زمانه بحران» که در دانشکده علوماجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد، محور بحث خود را همین پرسش قرار داد. بحث غلامرضا کاشی بر یک تمایز بنیادی استوار بود که «جنگ، میدان تنازع است؛ سیاست، میدان تنظیم تنازع» بنابراین لازم است که در میانه جنگ، از سیاست حفاظت کرد؛ هرجا منطق اول به جای دومی بنشیند، ظرفیتهای سیاسی جامعه کاهش مییابد. از همین رو، به باور او، یکی از مسئولیتهای مهم علوماجتماعی در زمانه بحران، حراست از همان فاصلهای است که میان «جنگ» و «سیاست» وجود دارد؛ فاصلهای که به جامعه اجازه میدهد، حتی در سختترین شرایط، همچنان «سیاسی» بماند و در عرصه داخلی میل به گفتوگو و رقابت و تعامل داشته باشد.
مرضیه حسینینژاد
گروه اندیشه
غلامرضا کاشی یکی از مهمترین وظایف اصحاب علوماجتماعی در شرایط بحران را کمک به حفظ «ظرفیتهای سیاسی» دانست که امکان میدهند اختلافها و تعارضها ی یک جامعه همچنان در چارچوب سیاست، گفتوگو و رقابت مدیریت شوند.
او در توضیح مفهوم «ظرفیت سیاسی» گفت: «ظرفیت سیاسی یعنی توان یک جامعه سیاسی برای آنکه تعارضــــــــات، خشونتها و جدالهـــــــای داخلی را از شــــــــکل آنتــــــاگونیستی (تعارضی و ستیزهجویانه) به شکل رقابت، همکاری، تفاهم و تعادل اجتماعی دربیاورد.»
لزوم حفظ ظرفیتهای سیاسی
این استاد علومسیاسی از لزوم بهرهگیری از ظرفیتهای سیاسی در شرایط بحران گفت و این ظرفیت را هم در ساختار سیاسی و هم در عرصه عمومی و جامعه برشمرد. به گفته او، از یک سو نهادها و قواعد سیاسی باید بتوانند تعارضهای اجتماعی را در مسیرهای سیاسی سامان دهند و از سوی دیگر، جامعه باید از سنتها و مهارتهایی برخوردار باشد که اختلافها را از مسیرهای خشونتآمیز دور کند.
به زعم او، جنگ در کنار همه پیامدهای اقتصادی و اجتماعی خود، میتواند بر «تقویت ظرفیت سیاسی» اثر مثبت بگذارد. از همین رو، باید مراقب باشیم که منطق جنگ به حوزههای دیگر زندگی اجتماعی تسری پیدا نکند تا باعث تضعیف تعاملات سیاسی شود.
مرز میان
«منطق جنگ» و «منطق سیاست»
استاد دانشگاه علامهطباطبایی بر تفاوت منطقهای «میدان جنگ» و «میدان سیاست» تأکید گذاشت. از نظر او، هنگامی که مفاهیم و الگوهای رفتاری میدان جنگ وارد میدان سیاست داخلی میشوند، ممکن است شهروندان در قالب دوگانههایی مانند خودی و غیرخودی یا موافق و مخالف به یکدیگر نگاه کنند؛ در حالی که سیاست در جامعه، بیش از هر چیز به امکان رقابت، گفتوگو و تنظیم اختلافها نیاز دارد: «انتقال منطق حاکم بر میدان جنگ به میدان سیاست، بیش از همه با واسطه زبان اتفاق میافتد. زبان نماد میسازد، زبان دوگانه میسازد. اینجا دستکم علوم اجتماعی و ما اصحاب علومسیاسی وظیفه داریم که این سرمایه زبانی را حفظ کنیم.»
زبان گفتوگو
سرمایهای برای فردای جامعه
یکی از نکات مهم سخنان غلامرضا کاشی، تأکید بر نقش زبان در حفظ امکان گفتوگوی اجتماعی بود.
از نگاه او، حتی در شرایط سخت نیز باید مراقب بود که ادبیات و دوگانههای ناشی از شرایط جنگی به الگوی دائمی در جامعه تبدیل نشوند. او تأکید کرد که وظیفه علوماجتماعی فقط نقد وضعیت موجود نیست، بلکه میتواند نشان دهد که جامعه همچنان از ظرفیتهای گفتوگو و رقابت برخوردار است و این سرمایهها باید حفظ شوند: «ما وظیفه داریم از حوزههای مشروع رقابت دفاع کنیم که ممکن است عوارض جنگ آنها را موقتاً تقلیل دهد... منطق دوست و دشمن که در میدان جنگ کاربرد دارد، از یک جایی نباید فراتر برود و وارد حوزههای داخلی شود.»
جامعه ایران؛ میدان امکانها
استاد دانشگاه علامهطباطبایی در بخش دیگر سخنرانیاش بر امکانهای موجود در جامعه متمرکز شد؛ امکانهایی که به اعتقاد او نباید در سایه بحران نادیده گرفته شوند. او بر این نکته تأکید کرد که جامعه، حتی در شرایط دشوار، صرفاً مجموعهای از بحرانها نیست و همچنان از «منابع فرهنگی و اجتماعی» برای گفتوگو و همکاری برخوردار است.
او خطاب به جامعه علمی گفت: «آینده ما تیره و تاریک نیست. جامعه ایران میدان امکانهاست. اصحاب علوماجتماعی و علومسیاسی باید این امکانها را پیش چشم شهروندان گشوده کنند و متذکر شوند که تمام سیاست، جنگ نیست و جنگ بخشی از سیاست ماست.»
برش
تقویت سیاست در بحران
پیام اصلی غلامرضا کاشی در این سخنرانی را میتوان «دعوت به حفظ ظرفیت سیاست در دل بحران» دانست؛ دفاع از این ایده که حتی در زمانه جنگ نیز جامعه نباید امکان گفتوگو، رقابت، تفاهم و تنظیم تعارضها از مسیر سیاست را از دست بدهد. در این چارچوب، وظیفه اصحاب علوماجتماعی تنها تشخیص بحران نیست؛ بلکه حفظ زبان و میدانهایی است که جامعه از طریق آنها میتواند بحران را به مناسبات پایدارتر اجتماعی و سیاسی ترجمه کند.

