مجتبی امانی، دیپلمات پیشین در گفتوگو با «ایران» از ضرورت بازنگری در الگوهای امنیتی منطقه میگوید
سازه امنیتی متکی بر آمریکا فروریخته است
فاطمه غریبی / گروه دیپلماسی- تحولات پرشتاب ماههای اخیر در منطقه، از جنگ ایران و آمریکا و وضعیت تنگه هرمز تا تقابل عربستان و انصارالله یمن، بار دیگر آینده ترتیبات امنیتی منطقه را در کانون توجه قرار داده است. در شرایطی که حضور و نقشآفرینی قدرتهای فرامنطقهای طی دهههای گذشته یکی از مؤلفههای اصلی معادلات امنیتی خلیجفارس بوده، تحولات اخیر پرسشهای تازهای درباره کارآمدی این الگو و امکان حرکت به سمت ترتیبات امنیتی درونمنطقهای ایجاد کرده است. مجتبی امانی، سفیر پیشین ایران در لبنان، در گفتوگو با «ایران» با بررسی تحولات اخیر منطقه میگوید: «تجربه سالهای اخیر نشان داده است که اتکای کشورهای منطقه به حمایت امنیتی آمریکا نمیتواند پاسخگوی نیازهای بلندمدت آنها باشد و آینده امنیت منطقه باید بر همکاری کشورهای منطقه و بدون وابستگی به مداخلات خارجی استوار شود.» امانی همچنین با اشاره به تلاشهای دیپلماتیک ایران، بر ضرورت تداوم رایزنیهای منطقهای و تبیین رویکرد ایران برای ایجاد سازوکارهای مشترک امنیتی تأکید میکند.
وضعیت تقابل کنونی در پی انسداد تنگه هرمز و شکلگیری محاصره دریایی از سوی آمریکا را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا راهی برای شکستن این بنبست و تغییر مسیر تحولات وجود دارد؟
اینکه بخواهیم از موازنه کنونی خارج شویم، گزارهای است که به نظر میرسد باید درباره آن با تأمل بیشتری صحبت کرد. در شرایط فعلی، آمریکا و اسرائیل نیز در این موازنه متحمل خسارتهایی شدهاند و وضعیت موجود لزوماً به معنای تهدید ایران یا قرار گرفتن موازنه به زیان ایران نیست. با این حال، در دورهای که پس از امضای یادداشت تفاهم اسلامآباد شاهد آن هستیم، آمریکاییها از یک سو به دنبال برقراری عبور و مرور عادی از تنگه هرمز هستند تا منافع اقتصادی خود را تأمین کنند و مانع از آن شوند که بسته شدن یا کاهش رفتوآمد در این تنگه، آثار منفی بر اقتصاد آمریکا و اقتصاد جهانی داشته باشد و از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران نیز بارها، از جمله در دهههای گذشته، اعلام کرده بود که اگر عبور نفت ایران از تنگه هرمز و صادرات نفت کشور با مشکل مواجه شود، کشوری که در این روند ایجاد مشکل کرده و همکاران آن، مورد مجازات قرار خواهند گرفت. به نظر میرسد این موضوع اکنون عملاً محقق شده است.
تقابل عربستان و انصارالله یمن را تا چه اندازه متأثر از جنگ کنونی میان ایران و آمریکا میدانید؟ آیا میتوان تحولات اخیر یمن را بخشی از تلاش برای افزایش فشار بر ایران ارزیابی کرد؟
یمن طی دهههای گذشته همواره با محیط عربی پیرامونی خود، بهویژه عربستان، دچار چالش بوده است. تلاشهای متعددی نیز برای حذف فرهنگ، سیاست و هویت یمنی از محیط عربی صورت گرفته است.
بحران کنونی یمن ریشهای ۱۲ ساله دارد. از سال ۲۰۱۴، سعودیها در چارچوب حرکتی که از آن زمان برای مهار ایران آغاز و بهتدریج تشدید شده بود، بخشی از این مسئولیت را پذیرفتند و به انصارالله حمله کردند. تصور آنها در آن مقطع این بود که - با ائتلافی که در ابتدا با حضور حدود ۲۰ کشور شروع شد، اما در نهایت تنها یکی دو کشور بیشتر در این مسیر باقی نماندند - میتوانند یک حرکت نظامی علیه انصارالله آغاز کنند و ظرف چند هفته کار انصارالله را به پایان برسانند. با این حال، این موضوع به درازا کشید و اکنون شاهد آن هستیم که بحران یمن با موضوعات دیگر منطقه درهم آمیخته است. بنابراین اگر بگوییم موضوع یمن با طراحی آمریکاییها، اسرائیلیها و سعودیها اکنون درصدد حل شدن است، این امر بسیار دور از دسترستر از دهههای گذشته یا شرایطی است که بارها برای حل مسأله یمن تلاش شده و در عین حال، موضوع یمن حفظ شده است. این تلاشها نیز در مقاطع مختلف ناموفق بودهاند و اکنون اساساً امکان طراحی و اجرای حتی بخشی از طرحهای سابق درباره انصارالله وجود ندارد.
کشورهای عربی خلیجفارس از یک سو مناسبات امنیتی و راهبردی با آمریکا دارند و از سوی دیگر، با ایران روابط و تعاملاتی برقرار کردهاند. با توجه به تحولات اخیر، این کشورها چگونه میتوانند میان این دو رویکرد توازن ایجاد کنند؟ آیا به سمت گفتوگو و همکاری منطقهای حرکت خواهند کرد یا احتمال تشدید تقابل وجود دارد؟
به نظر من، کشورهای عربی خلیجفارس باید به تجربه اقدامات گذشته خود در قبال ایران و نتایج آن توجه کنند. در طول تاریخ روابط، شاهد حمایت همهجانبه برخی کشورهای عربی از صدام بودیم؛ از جمله همکاری نظامی مصر، اردن و یمنِ علی عبدالله صالح با عراق و همچنین حمایت اقتصادی و جغرافیایی عربستان و کویت از صدام. این اقدامات از سوی جمهوری اسلامی ایران بهعنوان اقدامی خصمانه تلقی شد.
جمهوری اسلامی ایران تلاش کرد پس از جنگ هشتساله، این موضوع را نادیده بگیرد و مسیر همکاری را باز کند. در مقاطع مختلف نیز پیشنهادهایی درباره همکاریهای منطقهای میان ایران و شش کشور عربی خلیجفارس ارائه شد، اما در این مسیر، همکاری مناسبی از سوی برخی از این کشورها مشاهده نکردیم.
برعکس، آنها با این تصور که قدرت صدام برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران کافی نبوده است، درصدد ایجاد همپیمانی با دشمنان ایران در منطقه برآمدند. نمونه بارز آن، وجود پایگاههای متعدد آمریکا در این کشورهاست که با هدف اعمال نفوذ بر منطقه و در عین حال، با ادعای تأمین امنیت این کشورها ایجاد شدند.
البته برخی از این کشورها تمایل زیادی به این همکاریها داشتند و در مواردی نیز این خواست خود آنها بود. برخی دیگر نیز با توجه به واقعیات منطقهای، تصور میکردند چارهای جز جلب حمایت آمریکا در قبال ارائه امتیازاتی مانند ایجاد پایگاههای نظامی، گسترش روابط اقتصادی و فراهم کردن شرایط مناسب برای حضور آمریکا در منطقه ندارند.
به نظر من، این وضعیت را نمیتوان یک تناقض دانست. کشورهای عربی خلیجفارس، همانطور که بارها از سوی برخی از عقلای حاکم بر این کشورها نیز بیان شده، باید بپذیرند که ایران واقعیت موجود منطقه خلیج فارس است؛ کشوری بزرگ در منطقه که طولانیترین ساحل را در خلیج فارس و دریای عمان دارد. بنابراین، راهحل این است که آنها واقعیتهای موجود منطقه را بپذیرند.
کشورهای عربی تا مقاطعی در مسیر دشمنی با ایران پیش رفتند و در جنگ نیز تا انتهای این مسیر حرکت کردند، اما متأسفانه پس از آن نیز برخی از آنها همچنان بر این دشمنی باقی ماندند و برخی دیگر از سطوح این دشمنی کاستند. به نظر من، شرایط پس از جنگ در منطقه، شرایطی است که ایران و کشورهای عربی خلیج فارس باید به سمت ایجاد امنیتی برآمده از منطقه و مبتنی بر همکاریهای درونمنطقهای حرکت کنند. ایران آمادگی خود را برای این کار اعلام کرده است. شاید برخی کشورها تصور میکردند که اعتماد و تکیه بر آمریکا، چه در حوزه امنیت داخلی و چه در زمینه امنیت خارجی، میتواند به آنها کمک کند. اما اکنون نتیجه این رویکرد تا حد زیادی روشن شده است و به نظر میرسد در ماههای آینده نیز این موضوع شفافتر خواهد شد که نیاز به امنیت متکی بر کشورهای منطقه و بدون دخالت خارجی، بیش از گذشته احساس میشود.
آیا میتوان گفت یکی از پیامدهای جنگ اخیر، حرکت منطقه به سمت شکلگیری یک نظم جدید است؛ نظمی که ممکن است برخی کشورهای منطقه از جمله عربستان در آن ناچار به انتخاب مسیرهای جدیدی شوند؟
نظم قدیم بر این مبنا استوار بود که هر ارادهای که آمریکاییها در منطقه، چه درباره حاکمیتها، چه جغرافیا و چه منازعات داشته باشند، محقق خواهد شد. کشورهای عربی خلیج فارس نیز بر همین مبنا به آمریکا اعتماد کرده و در این مسیر حرکت میکردند. جمهوری اسلامی ایران بارها مخالفت خود را با این رویکرد اعلام کرده است. این سازهای که برخی کشورهای منطقه تصور میکردند میتوان بر مبنای تکیه بر آمریکا، امنیت منطقه را بر آن بنا کرد، در جریان اشغال افغانستان و عراق، خروج آمریکا از افغانستان، کاهش حضور این کشور در عراق، جنگی که پس از هفتم اکتبر آغاز شد، جنگ ۱۲ روزه و بهطور کاملتر در جنگ ۴۰ روزه، دچار تخریب شده است. در واقع، آن سازهای که برخی کشورهای منطقه میخواستند به آن اطمینان کرده و امنیت منطقهای خود را بر مبنای آن بنا کنند، تا حد زیادی از بین رفته است. متأسفانه برخی کشورهای عربی خلیج فارس نگاه دوراندیشانهای به این موضوع نداشتند و به این امید که ورود نظامی آمریکا به منطقه بتواند جمهوری اسلامی ایران را از بین ببرد یا از قدرت آن بکاهد، دچار یک خطای استراتژیک شدند.
به نظر من، آنچه رخ داده، برای همگان روشن کرده است که روابط امنیتی منطقه باید بر همکاریهای درونمنطقهای استوار باشد، نه بر پیمانکاری و اجرای پروژههای خارجی برای بهرهبرداری از وعدههای امنیتی، اقتصادی و نظامی؛ وعدههایی که معمولاً قدرتهای خارجی برای حفظ سیطره خود و تأمین منافع اقتصادیشان از آنها استفاده میکنند.
با توجه به شرایط کنونی منطقه، دیپلماسی منطقهای ایران باید بر چه مؤلفههایی متمرکز باشد؟ با توجه به تلاش تهران برای گفتوگو با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس درباره تنگه هرمز، این مسیر را چگونه ارزیابی میکنید؟
برگزاری این اجلاس بار دیگر حسن نیت جمهوری اسلامی ایران برای گفتوگوی منطقهای را آشکار میکند. ممکن است با توجه به اتفاقاتی که در منطقه رخ میدهد، هر بار بهانهای برای توقف یا محدود کردن این همکاریها مطرح شود، اما اگر طرف مقابل به این نتیجه برسد که چنین تزلزلی وجود دارد، ممکن است همواره شرایط موجود را بهعنوان شرایطی خاص تلقی کرده و از همکاری منطقهای با ایران چشمپوشی کند و همچنان نگاهش به کمکها و مداخلات خارجی برای مهار ایران باشد.
این تجربه در عمل نشان داده است چنین رویکردی نمیتواند به نتیجه برسد. به نظر من، دیپلماسی ایران در این زمینه مسیر مناسبی را طی میکند. ما باید بیش از کشورهای دیگر به امنیت منطقه و امنیت کشورهای منطقه توجه داشته باشیم.
ما کشوری با تمدنی چند هزار ساله هستیم و جمهوری اسلامی ایران نیز این واقعیتها را بهخوبی درک میکند. کشورهای بزرگی که وارد این منطقه میشوند، در نهایت میهمانانی موقت هستند و حضور آنها جز ایجاد مشکلات و آسیب برای دیگران، ثمرهای نخواهد داشت. البته این آسیب برای ایران میتواند در قالب جنگ و درگیری باشد، اما برای کشورهای عربی منطقه نیز پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به همراه خواهد داشت. کشورهای عربی نمیتوانند بهطور دائمی بر این مبنا حرکت کنند.
۴۷ سال حضور جمهوری اسلامی ایران نشان داده است که با این اقدامات تضعیف نمیشود و از بین نمیرود. بنابراین اگر تحلیل درستی از وقایع و واقعیتهای موجود منطقه وجود داشته باشد، باید به سمت همکاریهای منطقهای حرکت کرد.
وظیفه دیپلماسی نیز این است که این واقعیتها را برای کشورهای منطقه تبیین کند. رفتوآمدها، تماسهای تلفنی و پیشنهادهای مختلف میتواند به ایجاد شرایط مثبت کمک کند. جمهوری اسلامی ایران نیز بارها نشان داده است در این زمینه، طرحهای منطقی برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشورهای منطقه دارد و این حسن نیت قاعدتاً برای همه کشورها روشن شده است. با این حال، این تصمیمها باید به دور از فشارها و وعدههای خارجی اتخاذ و دنبال شود.

