به نام پدر
قصههای بابا روایت ۷ نویسنده و هنرمند ترکیهای از پدرانشان است
روزنامهنگار
پدر نه فقط بهعنوان عضوی از خانواده، بلکه بهمثابه پناه، تکیهگاه و حضوری که بودنش به زندگی معنایی دیگر میبخشد. از مادران بسیار سخن گفتهاند و بسیار نیز خواهند گفت. اما پدران در حافظه عمومی بیش از آنکه با آغوش و نوازش به یاد آورده شوند، با سختگیری، جدیت، سکوت، امر و نهی به خاطر میآیند. البته استثناها را نباید فراموش کرد؛ پدرانی هستند که مهرشان آشکار بوده و رابطهشان با فرزندانشان سرشار از صمیمیت و گفتوگو. شاید به همین دلیل است که شناختن پدر، گاهی از شناختن مادر دشوارتر است.
کتابی درباره پدران واقعی
مجموعه جستارهای «قصههای بابا» از همین نقطه آغاز میشود؛ از تلاش برای دیدن پدران از زاویهای که کمتر دیده شدهاند. جهان استقلال باربور، هنرمند ترک عربتبار، در سال ۲۰۱۶ سراغ گروهی از هنرمندان کشورش رفت و از آنان خواست درباره پدرانشان بنویسند؛ درباره مردانی که زمانی در کنارشان بودهاند یا شاید سالهاست دیگر نیستند، پدرانی که دوست داشته شدهاند یا با آنان فاصلهای عمیق شکل گرفته، پدرانی که خاطرهشان گرم است یا زخمی هنوز التیامنیافته را در ذهن و دل فرزند باقی گذاشتهاند. این ایده در ظاهر ساده به نظر میرسد که ۲۰ هنرمند درباره پدرشان بنویسند اما پشت این سادگی، پرسشی بزرگتر قرار دارد: ما پدرانمان را چگونه به یاد میآوریم؟ پاسخ این پرسش برای هر انسان متفاوت است. یکی پدرش را با صدای قدمهایش در راهروی خانه به یاد میآورد، دیگری با بوی لباس کار، سومی با کتابهایی که از او به ارث برده، چهارمی با یک جمله، یک نگاه یا حتی یک سکوت؛ از همینرو، «قصههای بابا» کتابی درباره «پدر» به معنای کلی و انتزاعی کلمه نیست؛ کتابی درباره پدران واقعی است. پدرانی با ضعفها، عادتها، باورها، اشتباهها، آرزوها و گذشتههای خودشان. و شاید همین ویژگی، مهمترین امتیاز کتاب باشد. گردآورنده کتاب، خواننده را با مجموعهای از خاطرات روبهرو میکند که هرکدام پنجرهای متفاوت به رابطه پدر و فرزند باز میکنند. یکی پدرش را همچون نقاشی چیرهدست میبیند که تابلوی خوشآبورنگ زندگی او را کشیده است؛ تصویر پدری که حضورش نه فقط در خاطرات، بلکه در شکلگیری شخصیت فرزند ادامه پیدا کرده است. در روایتی دیگر، پدر و باورهای سیاسیاش چنان سایهای بر خانه انداختهاند که حتی خانه کودکی را نیز از رنگ و آرامش تهی کردهاند؛ گویی عقاید پدر فقط متعلق به خودش نمانده و به فضای خانه و سپس به ذهن و دل فرزند راه یافته است. در جایی از کتاب، رابطه پدر و فرزند با رفاقت و صمیمیت تعریف میشود؛ پدری که شاید بتوان با او حرف زد، خندید و زندگی را قسمت کرد. اما در روایتی دیگر، فاصله حرف اول را میزند؛ خشم، قهر و سکوت جای گفتوگو را گرفتهاند و پدر، بهجای آنکه تکیهگاه باشد، به خاطرهای دشوار تبدیل شده است. همین تفاوتهاست که «قصههای بابا» را از یک کتاب خاطرات خانوادگی معمولی جدا میکند. کتاب میخواهد نشان دهد که پدر برای همه یک معنا ندارد. یکی از جذابیتهای این مجموعه در همین چندصدایی بودن آن است. نویسنده، شاعر، مترجم، روزنامهنگار، عکاس، مجسمهساز، موسیقیدان، صداپیشه و بازیگر، هرکدام از زاویهای متفاوت به پدر خود نگاه کردهاند؛ بنابراین با یک روایت واحد از «پدر» روبهرو نیستیم.
پدران این کتاب در خلأ زندگی نکردهاند. آنان فرزندان دوره و جامعه خود بودهاند؛ با باورهای سیاسی و اجتماعی، محدودیتها، امیدها، شکستها و رؤیاهای زمانهشان. از این منظر، «قصههای بابا» فقط مجموعهای از خاطرات شخصی نیست؛ در حاشیه این خاطرات، تصویری از یک نسل و شیوه زندگی آن نیز شکل میگیرد. فرزندان، پدران خود را روایت میکنند و ناخواسته بخشی از جهان آنان را نیز ثبت میکنند؛ جهانی که شاید اگر این خاطرات نوشته نمیشد، بسیاری از جزئیات عاطفی و انسانیاش برای همیشه از دست میرفت.
۷ جستار درباره ۷ پدر
نسخه فارسی کتاب را مژده الفت ترجمه و نشر رایبد منتشر کرده است. اما کتاب فارسی با نسخه ترکی تفاوتی مهم دارد: از میان ۲۰ خاطره موجود در نسخه اصلی، تنها ۷ جستار به فارسی راه یافتهاند. این انتخاب، بنا بر توضیح مترجم، بر دو معیار استوار بوده است؛ نخست، نزدیکی بیشتر این ۷ جستار به حالوهوای فرهنگی مردم سرزمین ما و دوم، تأثیر عمیقتر این روایتها بر خود مترجم. این نکته درباره ترجمه «قصههای بابا» اهمیت ویژهای دارد. انتخاب ۷ متن از میان ۲۰ متن، کتاب فارسی را به نوعی بازخوانی دوباره تبدیل کرده است. مترجم فقط زبان را از ترکی به فارسی منتقل نکرده، بلکه دست به انتخاب زده و کوشیده است مجموعهای را پیش روی خواننده ایرانی بگذارد که امکان همدلی بیشتری با آن وجود داشته باشد. این انتخاب البته به معنای آن نیست که تجربه پدر و فرزند در ایران و ترکیه یکسان است؛ بلکه نشان میدهد بعضی احساسات، از مرز فرهنگها عبور میکنند.
نخستین جستار ترجمه فارسی «قصههای بابا» به قلم مینه سوئوت، نویسنده و روزنامهنگار متولد ۱۹۶۸ است. او در این بخش با تکیه بر لحنی روایی و مستند، زیست ناآرام خانوادهای را تصویر میکند که شغل نظامی پدر موجب جابهجاییهای مداوم و کوچ پیدرپی آنها از شهری به شهر دیگر شده است. دومین خاطره به قلم یکتا کوپان، نویسنده، صداپیشه و مجری شناختهشده تلویزیونی نگاشته شده که در آن با نگاهی تأملبرانگیز به زندگی پدرش، لطفی کوپان، میپردازد؛ روایتی که از نقطه عطف رها کردن رشته حقوق توسط پدر برای پیگیری دلبستگیاش به هنر بازیگری آغاز شده و در بستر التهابات تاریخی و فضای پرتنش دوران کودتای ۱۹۸۰ روایت میشود. سومین روایت به قلم اجه تملکوران، نویسنده و روزنامهنگار متولد ۱۹۷۳، نگاشته شده است. تملکوران در این بخش، پیوند میان ساحت شخصی و کلانروایت تاریخ را به تصویر میکشد.
با عبور از فضای سنگین و غبارآلود آن خاطرات سیاسی، لحن روایتها به سوی لایههای درونیتر و عواطف شخصی تغییر جهت میدهد. نبیل ازگنتُرک، نویسنده، روزنامهنگار و مستندساز، در چهارمین روایت، بر تکاپوی خستگیناپذیر پدرش برای کسب دانش و چراغی که او برای مسیر زندگیاش برافروخته بود، دست میگذارد. در پی آن، ارجان کسال، پزشک، نویسنده و بازیگر، از تجربهای ملموس و انسانی میگوید؛ دوران بیماری پدر و دین مراقبتی که فرزند در این روزهای سخت، بر دوش خود حس میکند. تانسو اوکان، صداپیشه برجسته ترک که در سال ۲۰۲۲ بدرود حیات گفت، در روایت ششم، از پیچیدگیهای رابطه با پدرش، تانجو بابا، سخن میگوید؛ رابطهای که پس از فراز و نشیبها و سردیهای پیشین، در روزهای بیماری پدر، سرانجام مجالی برای آشتی و دوستی مییابد. سرانجام، سوینچ اربولاک، بازیگر تئاتر، با هفتمین و آخرین خاطره، این مجموعه را به پایان میرساند؛ روایتی که نشاندهنده تأثیر بیواسطه و عمیق پدر بر زندگی اوست؛ حضوری که سرنوشت حرفهایاش را رقم زد و او را به سوی صحنههای تئاتر سوق داد تا میراث هنری پدر، در وجود او تداوم یابد.
از میان ۷ روایت انتخابشده، آنچه بیش از همه جلب توجه میکند، نبود یک پاسخ قطعی به این پرسش است که «پدر خوب» کیست. کتاب چنین تعریفی ارائه نمیدهد و اتفاقاً ارزشش در همین است. ممکن است پدری برای یک فرزند قهرمان باشد و برای دیگری شخصیتی دور و دستنیافتنی. ممکن است کسی تمام عمر از پدرش به نیکی یاد کند و دیگری هنوز درگیر زخمی باشد که از او به یادگار مانده است. هر دو روایت میتوانند واقعی باشند. این نگاه، کتاب را از دام تقدسبخشی افراطی به پدر نیز دور میکند. «قصههای بابا» در میانه این دو تصویر ایستاده است: نه پدر را قدیس میکند و نه او را به چهرهای منفی فرو میکاهد. اجازه میدهد هر پدر، با تمام تناقضهایش، در خاطره فرزند حضور داشته باشد شاید بتوان گفت مهمترین کار این کتاب، انسانی کردن پدر است.
پدر در بسیاری از روایتهای خانوادگی، پیش از آنکه یک انسان باشد، یک نقش است: پدر خانواده، نانآور، بزرگتر خانه، تصمیمگیرنده. اما وقتی فرزند درباره او مینویسد، این نقش کنار میرود و مردی ظاهر میشود که خودش زمانی کودک بوده، رؤیاهایی داشته، ترسیده، اشتباه کرده، عاشق شده، شکست خورده، خشمگین شده و شاید در بسیاری از مواقع نمیدانسته چگونه باید پدر باشد. این تغییر زاویه دید، پدر را از جایگاه اسطورهای پایین میآورد و به زندگی واقعی بازمیگرداند با این حال، شاید دردناکترین وجه رابطه با پدر زمانی آشکار شود که دیگر نباشد. مرگ، فاصله و گذشت زمان، آدم را وادار میکنند به چیزهایی فکر کند که در زمان حضور پدر به آنها نیندیشیده است. کتابهایی از این دست، گاهی پاسخ این پرسشها را نمیدهند؛ فقط خود پرسشها را زنده میکنند و این شاید کافی باشد. خواننده پس از خواندن خاطرات این ۷ پدر، ممکن است کتاب را ببندد و به پدر خودش فکر کند. شاید پدرش سالهاست از دنیا رفته باشد، شاید هنوز در اتاق دیگری از خانه زندگی کند، شاید رابطهشان گرم باشد، شاید سرد، شاید پر از حرفهای نگفته اما کتاب کاری میکند که برای لحظهای به او نه بهعنوان «پدر»، بلکه بهعنوان یک انسان نگاه کنیم.
مردی که پیش از آنکه پدر ما باشد، خودش زندگیای داشته است؛ کودکی، جوانی، آرزوها و شکستهایی که ما شاید هیچگاه از آنها خبر نداشتهایم. «قصههای بابا» از این جهت کتابی برای پدران و درباره پدران است، اما در نهایت کتابی درباره فرزندان نیز هست؛ درباره ما که در تلاشیم ریشههای خود را بشناسیم. شناخت پدر، بخشی از شناخت خویشتن است. ما از او تنها نام خانوادگی یا بخشی از ویژگیهای ظاهری و رفتاریمان را به ارث نمیبریم؛ خاطرات او، ترسهایش، باورهایش، سکوتهایش و حتی رابطه دشوارش با ما نیز ممکن است در شخصیت ما ادامه پیدا کند. از این منظر، هر روایت این کتاب را میتوان تکهای از یک آینه دانست. نویسندگان درباره پدرشان نوشتهاند، اما خواننده در میان این روایتها ممکن است چهره پدر خودش را نیز پیدا کند. شاید در پدری که نقاش زندگی فرزندش بوده، پدر خود را ببیند؛ یا در پدری که سیاست و عقایدش سایهای سنگین بر خانه انداخته، تصویری آشنا بیابد و این، به گمانم، ارزشمندترین کاری است که یک کتاب خاطرات میتواند انجام دهد: دیگری را روایت کند و ما را به خودمان بازگرداند و شاید راز این کتاب همین باشد: پیش از آنکه کوههای زندگیمان دور شوند، یکبار به آنها نگاه کنیم. نه فقط به سایهای که بر سر ما انداختهاند، بلکه به تمام راهی که خودشان برای رسیدن به اینجا پیمودهاند. سرانجام میتوان چنین گفت که «قصههای بابا» دعوتی است برای همین نگاه دوباره؛ برای اینکه پدر را از پشت نقش همیشگیاش بیرون بیاوریم و مردی را ببینیم که روزی جوان بوده، روزی عاشق شده، روزی ترسیده، روزی امید بسته و سرانجام، در گوشهای از زندگی ما ایستاده است؛ گاهی همچون پناه، گاهی همچون دیوار و گاهی همچون زخمی که هنوز نامش را نمیدانیم اما هرچه بوده، بخشی از ما بوده است و چه خوب که گاهی ادبیات، پیش از آنکه دیر شود، ما را وادار میکند دوباره به پشت سرمان نگاه کنیم؛ به همان جایی که شاید هنوز کوهی ایستاده
باشد.

