عبور از دلتنگی با خاطرات

گفت‌وگو با مژده الفت درباره ترجمه قصه‌های بابا و دیگر ترجمه‌هایش

مریم شهبازی
گروه کتاب

شرح خاطراتی درباره پدران به ظاهر عبوس اما مهربان و فاصله‌هایی مملو از ناگفته‌های میان دو نسل، دستمایه کتاب «قصه‌های بابا» اثر جهان باربور است که به ترجمه مژده الفت و از سوی انتشارات رایبد منتشر شده است. الفت که طی ۱۵ سال گذشته با ترجمه آثاری از اورهان پاموک، سرای شاهینر و یکتا کوپان، نازلی ارای و طارق طوفان و... سهم قابل‌توجهی در معرفی ادبیات معاصر ترکیه داشته، در این کتاب دست روی ۷ خاطره و جستار از چهره‌های سرشناس ترکیه درباره پدران‌شان گذاشته است؛ روایت‌هایی که به‌واسطه شباهت‌های اقلیمی و فرهنگی، تصویری ملموس و آشنا پیش رویمان می‌گذارند. در گفت‌وگوی پیش‌ رو، الفت به بهانه انتشار کتاب «قصه‌های بابا»، از چرایی انتخاب تعدادی از روایت‌های این اثر، معیارهایش در ترجمه و چند و چون تعاملات ادبی میان نویسندگان ایران و ترکیه می‌گوید.
  طی پانزده سال اخیر شما بر ترجمه کتاب‌هایی از ترکی استانبولی متمرکز شده‌اید؛ از چرایی ورود به ادبیات ترکیه بگویید و اینکه چه معیارهایی در انتخاب آثارتان برای ترجمه دارید؟
من همیشه به یادگیری زبان‌های خارجی علاقه داشته‌ام. بعد از دوره‌ای تمرکز بر زبان انگلیسی، ترکی استانبولی را انتخاب کردم، شاید به‌ این خاطر که آموختن زبان کشور دوست و همسایه برایم جالب‌تر از زبان‌های دیگر بود. با توجه به اینکه به ادبیات داستانی علاقه دارم و خودم هم داستان می‌نویسم، خواندن داستان‌ها و رمان‌های نویسندگان ترک را شروع کردم و بعد تصمیم گرفتم بعضی از داستان‌های جذاب و ارزشمندشان را به فارسی ترجمه کنم تا در دسترس مخاطبان فارسی‌زبان قرار بگیرد. تعدادی از داستان‌هایی که ترجمه کرده بودم در نشریاتی چون «داستان همشهری»، «ویرگول»، «زنده‌رود»، «زنان امروز» و... منتشر شد و بازخوردهای خوبی از خوانندگان دریافت کردم که مشوقی شد برای ادامه کارم. مدتی بعد اولین مجموعه‌ داستانم از یکتا کوپان منتشر شد با نام «طرز تهیه تنهایی در آشپزخانه عشق» و بعد «چایخانه خانوادگی» از همین نویسنده. کار بعدی «زنی با موهای قرمز» بود از اورهان پاموک که تاکنون یازده مرتبه تجدید چاپ شده و به این ترتیب ترجمه به کار اصلی‌ام بدل شد. اولین معیارم برای انتخاب کتاب این است که کتاب را دوست داشته باشم، چون به‌ هرحال باید چند ماهی با آن دمخور شوم. معیار بعدی این است که موضوع آن تا چه حد می‌تواند برای مخاطب ایرانی جذاب باشد و چقدر به دغدغه‌های امروز ما نزدیک است، ساختار داستان و شخصیت‌پردازی و فضاسازی‌اش موفق هست یا نه. در عین حال سعی می‌کنم با ترجمه هر اثر، یک نویسنده ناشناخته را به مخاطبانم معرفی کنم. از سوی دیگر به ضرورت کارم، مقالات و نقدها و پایان‌نامه‌ها و معرفی‌های‌ کتاب را دنبال می‌کنم و می‌کوشم از ادبیات کلاسیک تا معاصر ترکیه، کتاب‌های ارزشمند و نویسندگان مطرح را به‌درستی بشناسم. با این شناخت، بالطبع بهتر می‌توانم از میان آثارشان، با توجه به علاقه خودم و ترجیح احتمالی جامعه ایرانی، کتاب انتخاب کنم.
 
 طی یک دهه اخیر ادبیات ترکیه در ایران با استقبال خوبی از سوی علاقه‌مندان روبه‌رو شده است، دلیل این استقبال را بیش از همه در چه می‌دانید؟ در این بین شباهت‌های فرهنگی چه میزان مؤثر بوده است؟
راستش را بخواهید فکر می‌کنم ادبیات ترکیه هنوز آنقدرها که باید جای خودش را پیدا نکرده اما باور دارم که نسبت به ده سال قبل اوضاع کمی بهتر شده و انگار مخاطبان بیشتری به آن رو آورده‌اند. یکی از دلایلش شاید همین شباهت‌های فرهنگی باشد اما بی‌تردید انتخاب کتاب‌ها نیز در این قضیه تاثیر داشته است؛ یعنی به نظر می‌رسد ما توانسته‌ایم به مرور زمان اعتماد مخاطبان را جلب کنیم. وقتی گروهی از خوانندگان کتابی را ارزشمند یا جذاب می‌یابند، با معرفی آن به دوستان و آشنایان راه را برای بیشتر دیده‌ شدن کتاب و در نتیجه ادبیات ترک باز می‌کنند. امیدوارم که این روند ادامه ‌یابد.
 
 آیا جامعه کتابخوان ترکیه‌ نیز همان‌قدر که ما با نویسندگان سرشناس و آثار شاخص آنها آشنا هستیم، نویسندگان معاصر ایرانی و کتاب‌های آنان را خوانده‌اند و می‌شناسند یا این شناخت صرفاً به ادبیات کهن‌مان محدود می‌شود؟
به نظرم آشنایی با نویسندگان سرشناس ایران هنوز در حدی نیست که باید باشد، اما تعدادی از نویسندگان و شاعران ما جایگاه خوبی در ترکیه دارند. از سال‌ها قبل صادق هدایت و فروغ فرخزاد بسیار مقبول طبع مخاطبان ترک‌زبان بوده و هستند. بعضی از نویسندگان آثار کودک و نوجوان هم شناخته شده هستند. اخیراً می‌بینم آثار بیشتری از نویسندگان ایرانی به زبان ترکی استانبولی ترجمه می‌شود، اما واقعاً کافی نیست. ما نویسندگان خوبی داریم که متأسفانه وارد بازار کتاب ترکیه نشده‌اند و حتی نویسندگان و منتقدان ادبی‌شان نیز آنها را نمی‌شناسند. البته جای خوشحالی است که بسیاری از بزرگان ادبیات ایران همچون حافظ، سعدی، فردوسی، عطار و... نام‌آشنا هستند.
 
 با توجه به اشتراکات فرهنگی هر دو کشور، بین نویسندگان و مترجمان  ایرانی و ترکیه‌ای چه تعاملاتی وجود دارد؟  خود شما در روند ترجمه آثارتان با کدام نویسندگان ترکیه‌ای ارتباط داشته‌اید؟  
تعاملات من و دیگر همکارانم بیشتر شخصی است تا رسمی. مثلاً من سعی می‌کنم در حد امکان با نویسندگانی که قصد ترجمه آثارشان را دارم، تماس برقرار کنم. اگر امکانش باشد حضوری و اگر نشد مجازی. با یکتا کوپان، عومور ایکلیم دمیر، ماهر اونسال اریش، نازلی ارای، سرای شاهینر، مینه سوئوت و جهان باربور مکاتبه یا تماس تلفنی داشته‌ام و دارم. حتی گاهی ارتباط ما به دوستی و هم‌صحبتی می‌انجامد. اما دسترسی به همه نویسنده‌ها آسان نیست. بعضی‌ها در فضای مجازی فعال نیستند و بعضی دیگر ترجیح می‌دهند امور مربوط به کتاب‌شان را به ناشرانشان بسپارند. با این‌ حال خوشبختانه بیشتر نویسنده‌ها از شنیدن خبر چاپ اثرشان به زبان فارسی راضی و خوشحالند.
 
w  علاوه بر اورهان پاموک که دو کتاب از او ترجمه کرده‌اید، از کدام نویسنده‌ها کتاب ترجمه کرده‌اید؟
تا امروز حدود ۲۰ کتاب از ۱۴ نویسنده ترجمه کرده‌ام و خوشحالم که بسیاری از این نویسندگان با ترجمه‌های من به مخاطب فارسی‌زبان معرفی شده‌اند، یعنی پیش از آن اسم‌شان شنیده نشده بود. ترجیح می‌دهم  از همه‌شان نام ببرم که کسی از قلم نیفتد، حتی از آنهایی که پیش‌تر به مخاطبان معرفی شده‌ بودند. یکتا کوپان، اورهان پاموک، حسن‌علی تپتاش، ماهر اونسال اریش، فریده چیچک اوغلو، سرای شاهینر، جمیل کاووکچوو، مینه سوئوت، فتحیه چتین، عومور ایکلیم دمیر، نازلی ارای، طارق طوفان، جهان باربور، سوگی سویسال و... البته چند کتاب هم در نوبت چاپ دارم که باز هم معرفی نویسندگان دیگری خواهند بود.
 
 چه عاملی دلیل انتخاب کتاب «قصه‌های بابا» برای ترجمه شد و چرا  از ۲۰ جستاری که در نسخه اصلی کتاب آمده است، صرفاً ۷ جستار را برای ترجمه انتخاب کردید؟
راستش من به خواندن خاطرات نویسندگان و هنرمندان خیلی علاقه‌مندم. برایم جالب است که ببینم نویسنده محبوبم چطور زندگی کرده، در چه سبک خانواده‌ای بزرگ شده، چه مشکلاتی داشته و... از طرفی رابطه والدین و فرزندان هم برایم مهم و جالب است چون طبعاً خانواده نقش بسیار مهمی در زندگی همه ما دارد و وقتی گروهی از هنرمندان در این خصوص مطلبی می‌نویسند می‌تواند خواندنی باشد و چه بسا مخاطب با خواندن این کتاب به مرور خاطراتش با پدرش بپردازد و نکاتی را کشف کند که پیش‌تر به آنها توجه نکرده؛ چرا که هر کتاب فرصتی است برای اندیشیدن دوباره. روزی که  کتاب «قصه‌های بابا» را دیدم، فکر کردم حتماً باید بخوانمش. آن موقع اصلاً در فکر ترجمه‌اش نبودم. فقط دوست داشتم ببینم نویسندگان و هنرمندانی که به لطف کارم یا همسایگی با ترکیه می‌شناسم‌شان درباره پدرهایشان چه گفته‌اند. چند سال بعد از خواندن کتاب بود که تصمیم گرفتم ترجمه‌اش کنم و دوباره خواندمش. اما چرا فقط ۷ خاطره را انتخاب کردم؟ راستش چند دلیل داشت؛ اولاً ترجیح دادم تمرکزم را روی خاطرات نویسنده‌ها بگذارم، چون در این کتاب تنوع روایت‌ها زیاد است و راوی‌ها از طراح لباس و معمار هستند تا موسیقیدان و عکاس. (البته در بین این ۷ روایت، از چهره‌هایی به‌ غیر از نویسنده‌ها هم انتخاب شده ولی این صرفاً به خاطر جذابیتش برای خودم بوده است.) ثانیاً فکر کردم بعضی از خاطرات نمی‌تواند برای مخاطب ایرانی جذاب باشد چون ارجاعات زیادی به فیلم‌ها و کتاب‌ها و مکان‌های ترکیه دارد که ممکن است برای خواننده ایرانی حوصله‌سربر باشد. در ضمن دو نفر از راویانی که خاطرات‌شان را انتخاب کرده‌ام (یکتا کوپان و مینه سوئوت) نویسندگانی هستند که کتاب‌های‌شان را ترجمه کرده‌ام و فکر کردم شاید این آشنایی برای مخاطب جذاب باشد. در نهایت این نکته در پس ذهنم بود که اگر کتاب حاضر نظر خواننده‌ها را جلب کند و ناشر هم تمایل داشته باشد، می‌توان در ادامه بخشی دیگر از خاطرات را هم ترجمه و منتشر کرد. آن‌ وقت کتاب دوم «قصه‌های بابا» را خواهیم داشت!
 
 تا پیش از ترجمه شما از کتاب «قصه‌های بابا»، کتابی از «جهان باربور» به فارسی ترجمه شده است؟ اگر این نخستین معرفی ایشان به علاقه‌مندان ادبیات ترکیه‌ای به شمار می‌آید، مختصری درباره این نویسنده و جایگاه او در زادگاهش بگویید.
خیر، کتابی از ایشان ترجمه نشده و این اولین کتاب و در واقع معرفی جهان باربور به فارسی‌زبانان است. جهان باربور متولد بیروت است. در دانشگاه بیلکنت درس خوانده و دانش‌آموخته رشته فرهنگ و ادبیات آمریکاست. از سال 2002 ساکن استانبول است. ایشان، هم در زمینه موسیقی فعال است و هم ادبیات. کتاب «قصه‌های بابا» در واقع حاصل گفت‌وگوی او با هنرمندان و نویسندگان است که مکتوب‌شان کرده است. خودش می‌گوید تابستان 2013 کنار دریا و سر سفره‌ای نشسته بودند و داستان‌های‌شان را تعریف می‌کردند. انگار سال‌های عمرشان را مثل سفره‌ای پر از خرده‌ریز می‌تکاندند. در حال صحبت از دلزدگی از هیاهوی شهر و مسائل دیگر بوده‌اند که یکی از حاضران شروع می‌کند به حرف‌ زدن از پدرش و خاطراتی که با او داشته و این خاطره‌گویی در ذهن جهان باربور جرقه‌ای می‌شود برای انتشار این کتاب. گویا می‌خواسته تنهایی آدم‌ها با روایت این قصه‌ها کاهش یابد و نتیجه ایده و تلاشش را به شکل کتاب ارائه می‌دهد.
 
 نگاهی که در این جستارها متوجه نقش و جایگاه پدر شده، چقدر به فرهنگ ایرانی و نگاه ما شباهت دارد؟ در مطالعه جستارهای این کتاب، امکانی برای همذات‌پنداری با شخصیت‌ها یا زندگی راویان وجود دارد؟
من شباهت‌های زیادی می‌بینم. وقتی راوی از سختگیری پدرش حرف می‌زند، فکر می‌کنم چنین پدری نه در ایران، بلکه لابد در همه‌ جای دنیا وجود دارد. پدرانی که دلرحم، اما گاهی تندخو هستند. یا وقتی راوی می‌گوید می‌داند پدرش خیلی دوستش داشته اما همیشه مرز و فاصله‌ای بین‌شان بوده و پدر عادت نداشته دست نوازش به سر فرزندش بکشد، شخصیت اینچنین پدری کاملاً برایمان آشنا و ملموس است. پدری که مدام با فرزندش جر و بحث می‌کند همان‌قدر آشناست که پدری که با فرزندش دوست است و او را حمایت و راهنمایی می‌کند. به نظرم هیچ‌یک از پدران این کتاب برایمان بیگانه نیستند و باور دارم هر کسی که کتاب را بخواند، حتماً وجهی از شخصیت پدرش یا گوشه‌ای از خاطرات خودش با او را در کتاب خواهد یافت.
 
 این روزها مشغول چه ترجمه‌ای، از چه نویسنده‌ای هستید؟ 
بهار 1404 ترجمه‌ کتابی را شروع کردم که قریب به ۸۰ سال پیش نوشته شده است و یکی از آثار مهم کلاسیک ترکیه به شمار می‌آید. متأسفانه با شروع جنگ در کارم وقفه‌ای ناخواسته پیش آمد و رشته کار از دستم گریخت. بعد از مدتی سعی کردم مجدداً روی ترجمه تمرکز کنم؛ گرچه کار آسانی نیست. در ضمن این کتاب نثر سنگینی دارد که با نثر امروز ترکیه متفاوت است و حتی ناشر ترک برای بسیاری از واژه‌ها پانویس آورده است. از طرفی بعضی ارجاعات و بحث‌های فلسفی کتاب هم نیاز به تدقیق و تحقیق دارد. امیدوارم بتوانم به‌زودی کارم را به پایان برسانم. اما اسم کتاب و نویسنده بماند برای زمانی که موفق شوم ترجمه‌اش را به شکل دلخواه به ناشر تحویل دهم.  

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اقتصادی
  • علم و فناوری
  • اندیشه
  • ایران زمین
  • کتاب
  • خودرو
  • حوادث
  • گزارش
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و بیست و هشت
 - شماره نه هزار و صد و بیست و هشت - ۳۰ شهریور ۱۴۰۵