پکن چگونه با عمل‌گرایی نظام بین‌الملل آمریکایی را پشت سر گذاشته است؟

عبور از شطرنج غربی

علیرضا محمدی
گروه بین الملل


هنری کیسینجر، وزیر خارجه اسبق آمریکا، در کتاب خود تحت عنوان «چین»، سیاست خارجی پکن را به بازی سنتی چینی «وی‌چی (Go)» تشبیه می‌کند و آن را در نقطه مقابل سیاست خارجی غرب که مبتنی بر منطق «شطرنج» است، قرار می‌دهد. کیسینجر معتقد است چینی‌ها برخلاف بازیکنان شطرنج -که به دنبال زدن مهره‌ها و کیش ‌و مات قطعی حریف هستند- به دنبال گسترش نسبی حوزه‌های عمل و محاصره نامحسوس رقبای خود هستند.
اخیراً سینمای چین فیلمی با عنوان «به رستوران اژدها خوش‌ آمدید» اکران کرده که داستان آن مربوط به زمان حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ و شرایط سخت مردم این کشور است. شخصیت اصلی فیلم، یک سرآشپز چینی است که در منطقه‌ای از بغداد رستورانی را اداره می‌کند. او فارغ از هیاهوی سیاست، به دنبال رونق کسب‌وکار خود است و همزمان از کودکانی که به واسطه جنگ خانواده خود را از دست داده‌اند، حمایت می‌کند. نشریه اکونومیست در واکنش به این فیلم، آن را شالوده‌ای از سیاست خارجی چین در جهان معرفی و آن را با اصطلاح «دیپلماسی رستوران اژدها» توصیف کرد.
 
عمل‌گرایی، نه اجبار
این ماجرا دوباره پای بحث‌های قدیمی درباره نحوه ظهور چین در سیاست بین‌الملل و آینده‌پژوهی رفتار این کشور را بعد از قدرت گرفتن در نظام بین‌الملل میان کارشناسان باز کرده است. اگرچه دیدگاه‌های تقریباً رئالیستی نظیر گراهام آلیسون، نحوه ظهور چین و پشت سر گذاشتن ایالات متحده را با ادبیاتی نظیر «تله توسیدید» توصیف و صورت‌بندی کردند که احتمال تقابل نظامی را بالا می‌بینند، اما نظریاتی هم وجود دارند که خیزش چین را با ابزاری غیر از مداخله و اجبار به سبک غربی مفصل‌بندی می‌کنند.
آخر این هفته، ایالات متحده میزبان شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهوری چین خواهد بود. این سفر در حالی صورت می‌گیرد که پکن در فضای عدم قطعیت و بی‌اعتمادی فزاینده به غرب در روابط بین‌الملل، به دنبال گسترش حضور و افزایش شراکت راهبردی با کشورهای «جنوب جهانی» است. چین برخلاف غرب که به دنبال تحمیل ارزش‌های خود به دیگر کشورهاست، با استراتژی عمل‌گرایانه و تمرکز بر توسعه اقتصادی، در حال تغییر بی‌سروصدای نظم بین‌المللی در قالب «اکثریت جهانی» است. در همین فضاست که روزنامه گلوبال تایمز چین اخیراً در مقاله‌ای نوشت: «جهان مدت‌هاست از اخلاق‌پردازی غربی‌ها خسته شده است. جهان به داوران والامقام ارزش‌ها نیازی ندارد؛ آنچه امروز به آن نیاز داریم، توانایی عملی برای انجام کارهاست.»
پکن در سال‌های اخیر تلاش کرده به جای الگوبرداری از دیپلماسی ارزشی و ایدئولوژیک غرب -که برقراری ارتباط و شراکت را مشروط به پذیرش اصول غربی و به تبع آن مداخله در امور داخلی کشورها می‌کند- مسیری عمل‌گرایانه‌تر را در پیش بگیرد. چین با گنجاندن اصل «پذیرش» در سیاست خارجی خود، به دنبال گسترش همکاری‌ها در زمینه‌های اقتصادی و توسعه‌ای (به جای تمرکز صرف بر مسائل امنیتی و سیاسی) است. این سیاست، با توجه به فضای بی‌اعتمادی ناشی از رویکردهای ناپایدار غرب در سال‌های اخیر، جذابیتی را در کشورهای جنوب جهانی ایجاد کرده و گزینه پکن را به‌عنوان اولویت جایگزین و نماد چندجانبه‌گرایی، روی میز تصمیم‌گیران این کشورها قرار داده است.
چین همچنین تأکید ویژه‌ای بر نقش سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی در پیشبرد اهداف صلح و توسعه دارد. حضور رئیس‌جمهوری چین در اجلاس‌های سازمان همکاری شانگهای و بریکس و دیدارهای مستمر با رهبران کشورهای عضو، نشان از جهت‌گیری دیپلماسی پکن در راستای همگرایی با جنوب جهانی دارد. در همین رابطه، رایان هاس، دیپلمات سابق آمریکایی و عضو اندیشکده بروکینگز می‌گوید:«چین می‌خواهد نظم سیاسی بین‌المللی را مطابق میل خود تغییر دهد و استراتژی اصلی آن، جلب حمایت اکثریت جهانی کشورهاست.» خود شی جین‌پینگ نیز بارها از ساختار فعلی سازمان ملل انتقاد کرده و خواستار اصلاح رویه‌ها برای دستیابی به اهداف واقعی شده است. 
 
طلوع چینی
نظرسنجی نشریه پولیتیکو که در ماه فوریه 2026 (بهمن 1404) منتشر شده، نشان می‌دهد مردم در چهار کشور کانادا، آلمان، انگلستان و فرانسه در بحبوحه کاهش بی‌اعتمادی به ایالات متحده به‌عنوان رهبری جهانی، چین را به‌عنوان گزینه‌ای مطمئن‌تر می‌دانند. همچنین گزارش مرکز نظرسنجی پیو نشان می‌دهد اکثریت مردم جهان، چین را شریک قابل اعتماد‌تری از آمریکا می‌دانند. پکن نیز از این شرایط استفاده کرده و در برهه‌ای که واشنگتن با تصمیمات یک‌جانبه و نامنظم، پیش‌بینی‌پذیری در روابط بین‌الملل را مخدوش می‌کند، به دنبال ترویج ثبات و همکاری‌های متقابل با کشور‌های مختلف است.
اما با این حال برخی از کارشناسان معتقدند چین به دنبال جایگزینی خود با ایالات متحده به‌عنوان هژمون جهانی نیست. پاتریشیا کیم، پژوهشگر مسائل چین در مؤسسه بروکینگز، معتقد است استراتژی چین بر خلاف آنچه در غرب تصور می‌شود، به سمت تبدیل شدن به هژمون و پذیرش مسئولیت‌های آن نیست. کیم اعتقاد دارد این استراتژی که ریشه در فرهنگ سیاسی و استراتژیک چین دارد، این امکان را به پکن می‌دهد تا بدون قبول کردن مسئولیت‌ها و هزینه‌های هژمون بودن، با انعطاف‌پذیری بیشتری دست به ایجاد اتحاد و ائتلاف بزند. استدلال پکن این است که سیاست‌های رقابتی و تقابلی آمریکا بازتاب ذهنیت جنگ سردی حاکم بر تصمیم‌گیران واشنگتن است و نباید با نگاه اکثریت جهانی یکسان تلقی شود.
 نمونه بارز این رویکرد را می‌توان در سفر اخیر شی به مصر در بحبوحه تحولات خاورمیانه مشاهده کرد. این سفر نشان‌دهنده عزم پکن برای تعمیق روابط با شرکای منطقه‌ای، درست در میانه فضای بی‌اعتمادی ایجاد شده میان خاورمیانه و ایالات متحده (به‌ویژه از دوره ریاست دونالد ترامپ) است. شی در این سفر، علاوه بر تأکید بر گسترش روابط اقتصادی با آفریقا، با ارائه پیشنهادی چهار ماده‌ای برای آینده نظم و ثبات خاورمیانه، آمادگی کشورش را برای ایفای نقش در راستای صلح و آرامش اعلام کرد. پیشنهاد شی که شامل خوداتکایی منطقه‌ای برای حفظ امنیت، تقویت پایه‌های ثبات از طریق توسعه منطقه‌ای و هماهنگی‌های بین‌المللی می‌باشد، رویکرد پکن را به مسائل و راه‌حل برون‌رفت از بحران‌های این منطقه نشان می‌دهد. علاوه بر این، پکن با اجرای سیاست حذف تعرفه‌های تجاری برای کشورهای آفریقایی، بازار بزرگی را در اختیار تولیدکنندگان این قاره قرار داده است. فراتر از کاهش تعرفه‌ها، ایجاد کانال‌های سبز و تسهیل تجارت، سطح تبادلات با آفریقا را بشدت افزایش داده است. این دست اقدامات، از یک‌ سو به توسعه اقتصادی آفریقا کمک کرده و از سوی دیگر، جایگاه چین را در ساختار سیاست خارجی این کشورها تثبیت می‌کند. تقارن این سیاست با رویکرد ایالات متحده مبنی بر افزایش تعرفه‌های تجاری و کاهش فعالیت‌های بشردوستانه نهادهایی نظیر USAID در آفریقا، باعث شده چین به‌عنوان گزینه‌ای جذاب‌تر و قابل‌اعتمادتر در این قاره مطرح شود.
نشریه آسیا‌تایمز در گزارش خود مدعی است جنگ‌های تجاری ترامپ، نفوذ چین را در جهان آسان‌تر می‌کند. این مقاله که در  اول سپتامبر منتشر شده، اظهار کرده در حالی که ترامپ از افزایش تعرفه‌ها به‌عنوان اهرم فشار بر کشور‌ها استفاده می‌کند، چین در حال فروش دسترسی به جهان است. سفر مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا به چین که اولین سفر یک نخست‌وزیر پس از نزدیک به یک دهه بود، نمونه بارزی از نفوذ چین حتی در میان شرکای راهبردی واشنگتن است. در شرایطی که مذاکرات تجاری اتاوا و واشنگتن بر سر تعرفه‌های تجاری دونالد ترامپ با شکست مواجه شده، این «وانگ یی»، وزیر خارجه چین بود که اعلام کرد کشورش مشتاقانه منتظر همکاری با کانادا برای پیشبرد مشترک مشارکت استراتژیک جدید چین و کاناداست.
جفری ساکس، اقتصاددان برجسته در مصاحبه‌ای با راشا‌تودی می‌گوید:«ایالات متحده هنوز تصور اغراق‌آمیزی دارد که هژمون جهان و تنها ابرقدرت بلامنازع است؛ در حالی که این‌طور نیست.  واضح است که ما در یک جهان چندقطبی زندگی می‌کنیم.» 
این اظهارات در حالی بیان می‌شود که ایالات متحده با سیاست‌های پرنوسان خود، نقش مسئولانه‌اش در روابط بین‌الملل را مخدوش کرده و ریسک اعتماد به واشنگتن را بالا برده است. در عین حال که دسترسی به بازار‌های ایالات متحده غیرقابل پیش‌بینی شده، تنوع‌بخشی ناخواسته واشنگتن تبدیل به امتیاز استراتژیکی در دستان چین شده است. 
در مقابل، چین با مسیری که در آن به جای رویکرد حاصل‌جمع صفر، به دنبال همکاری‌های برد-برد و اولویت دادن توسعه بر امنیت است، مسیر چندجانبه‌گرایی را پیش می‌برد؛ در چنین فضایی شی در حالی به دیدار ترامپ می‌رود که دست این کشور برای به چالش کشیدن توهم نظام تک‌قطبی آمریکا، بیش از هر زمان دیگری پر است؛ یعنی همان چیزی که شی در آخرین ملاقاتش با ترامپ در پکن به او یادآور شد. واشنگتن در مواجهه با پکن باید از «دام توسیدید» فاصله بگیرد، منظور شی کاملاً واضح بود: چین، ایالات متحده را پشت سر گذاشته است. اما آیا دونالد ترامپ فرد مناسبی برای فهم جمله‌ای که شی به او گفت، بود؟

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • اقتصادی
  • ورزشی
  • زیست بوم
  • ایران زمین
  • کتاب
  • خودرو
  • حوادث
  • گزارش
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و بیست و هفت
 - شماره نه هزار و صد و بیست و هفت - ۲۹ شهریور ۱۴۰۵