در حافظه موقت ذخیره شد...
در گفت وگو با «ایران» مطرح شد
ناگفتههای عامل یک قتل خانوادگی
به گزارش «ایران»، رامتین، 44 ساله، همان متهمی است که یکی از هولناکترین جنایات سالهای اخیر را رقم زده است. او مادر، دو خواهر و دو برادر خود را به قتل رساند و در چاهی 25 متری دفن کرد. وی در گفتوگویی مفصل به سؤالات خبرنگار ما پاسخ داد.
اختلافت با خانواده از چه زمانی شروع شد؟
مادرم همیشه بین بچه هایش فرق میگذاشت. دخترهایش را طور دیگری دوست داشت.
بعد از اینکه پدرم سرطان گرفت و مادرم به او گفت پسرها ممکن است سهم ارث دخترها را ندهند پس در اسرع وقت سهمشان را بده. پدرم هم سه واحد از آپارتمانها را به نام مادر و دو خواهرم کرد. بعد از مرگ پدرم، یک واحد دیگر هم به صورت ارث به دخترها رسید. من و سه برادرم ماندیم و سه واحد که مادرم مخالف فروش و انتقال آنها بود. از آن خانه، سهم من فقط اتاقکی در طبقه
همکف بود.
طبق شنیده ها ظاهراً در کار جعل و کلاهبرداری هم بودی؟
من آدم باهوشی بودم. با دوستی آشنا شدم که او جعل میکرد و من هم از او یاد گرفتم و افتادم در کار جعل و کلاهبرداری. بعد هم کم کم به این فکر افتادم تا با این کار حقم را بگیرم.
چرا در این مدت کسی پیگیر ناپدید شدن خانوادهات نبود؟
کسی نبود که بخواهد گزارش کند. مادرم 7 خواهر داشت که با هیچ کدامشان در رابطه نبود. روابط آنها بسیار محدود بود اگر کسی هم میپرسید میگفتم خانهها را فروخته و از اینجا رفتهاند. شاید اگر ما با اقوام و بستگانمان رفت و آمد داشتیم، انجام چنین کاری ممکن نمی شد و نمی توانستم خانواده ام را به قتل برسانم.
چه زمانی اولین قتل را مرتکب شدی؟
نیمه شهریور ۱۴۰۳ بود چون نمیتوانستم به تنهایی قتلها را انجام دهم برادرم مسعود را با خودم همراه کردم. روز حادثه، مادرم در خانه و الناز (خواهر کوچکترم) در محل کارش بود. محسن یکی از برادرهایم هم سر کار بود. با مسعود هماهنگ کردم به نسرین (خواهر بزرگم) تلفن بزند و در میدان پونک با او قرار گذاشت. مسعود، خواهرم را سوار خودرو کرد و من با اسلحهای که از قبل تهیه کرده بودم سوار ماشین شدم و نسرین را که روی صندلی عقب نشسته بود با شلیک چند گلوله به قتل رساندم.
کسی متوجه نشد؟
اسلحهام صدا خفه کن داشت. جسد نسرین را به خانه بردم و در اتاقک محل زندگیام که در حقیقت انباری بود، گذاشتم. پس از آن چون خودم کلید نداشتم با کلید خواهرم وارد خانه مادرم شدم، از آنجا که مادرم میدانست من کلید آپارتمانش را ندارم به محض اینکه من را دید عصبانی شد و داد و فریاد کرد که اینجا چکار میکنی و کلید را از کجا آوردی که من خفهاش کردم. جسد او را هم به داخل اتاقک بردم. حالا نوبت محسن بود، مسعود با او تماس گرفت که ماشینم خراب شده و کمک میخواهم. زمانی که آمد از دیدن من تعجب کرد و همین که داخل ماشین نشست من به او تیراندازی کردم و او را هم به قتل رساندم و جسد او را هم به اتاقک انتقال دادم. بعد منتظر ماندم تا الناز بیاید و او حدود 10 شب از محل کارش به خانه آمد و با دیدن من که در حال بررسی اسناد بودم تعجب کرد و پرسید در خانه چکار میکنی؟ مامان کجاست؟ که من به او فرصت ندادم و او را
هم خفه کردم.
کی اجساد را دفن کردی؟
به خاطر اختلافاتی که بر سر ارثیه داشتیم، تقریباً مستأجران خانه را جواب کرده بودیم و تنها یک مستأجر مانده بود. حدود دو ماهی به مهلت تخلیهاش مانده بود و من صبر کردم تا او خانه را تخلیه کند. در این مدت اجساد چهار نفر از خانوادهام داخل یخچال بزرگی که از بازار خریده بودم قرار داشت و من شبها کنار آنها میخوابیدم. بعد از رفتن مستأجر، چاهی 25 متری حفر و اجساد را داخل چاه دفن کردم.
محمدرضا را چه زمانی کشتی؟
در این مدت سعی کردیم به محمدرضا نزدیک شویم و اموال را بین خودمان تقسیم کنیم. 15 دی سال 1403 بود که به بهانهای محمدرضا را سوار ماشین کرده و به جاده مخصوص بردیم. وقتی از ماجرای قتلها با خبر شد، گوشی تلفنش را برداشت تا با 110 تماس بگیرد اما او را هم با شلیک گلوله به قتل رساندیم. چاه دیگری حفر کردیم و او را هم در چاه دوم قرار دادیم.
بعد از قتلها چه کردید؟
با جعل عکس خودم روی شناسنامه محسن و با هویت او اموال را میفروختم. طوری که برای مدتها پلیس تصور میکرد محسن اموال خانوادگی ما را فروخته است. تا اینکه خودروی دنا پلاسی که به نام محسن خریده بودیم توسط پلیس توقیف شد و من به همراه وکیلی که مدعی بود محسن او را استخدام کرده به اداره چهارم پلیس آگاهی رفتیم تا ماشین را از توقیف دربیاوریم. اما افسر پرونده قبول نکرد و گفت باید خود محسن باشد. او به رفتارهای من مشکوک شده بود و درنهایت من و مسعود به اتهام قتل عام خانوادگی بازداشت شدیم.
با اموال چه کردی؟
7 واحد را با جعل اسناد فروختم و از آنجایی که تصور میکردم با واریز این پولها به حسابم ممکن است پلیس به من شک کند، بخش زیادی از این اموال را شمش طلا خریدم و در آپارتمان اجاره ای در شمال تهران گذاشتم. چون پولدار شده بودم خوشگذرانی میکردم اما خانم جوانی که با او آشنا شده بودم، یک شب به من داروی بیهوشی داد و به همراه پسر جوانی حدود دو کیلو از طلاهایم را سرقت کرد. مدتی بعد هم برای خرید طلا به بازار رفتم و در راه بازگشت، به صورت مسلحانه یک کیلو طلا از من سرقت کردند. یک ماشین مدل بالا خریدم و باقی پولها هم خرج شد یا از دستم رفت. میخواستم سن شناسنامهام را هم کم کنم یک میلیارد و نیم به یک وکیل پول دادم که پولم را خورد.
فکر نمیکردی دستگیر شوی؟
میخواستم یک ماشین 18 چرخ بخرم و گواهینامه بینالمللی هم بگیرم و با دختری که عاشقش بودم به کشورهای مختلف سفر کنیم.

