نسخه واحد برای زندگی نپیچیم

زهرا نیک‌زاد
روانشناس

از منظر روانشناسی، بخش مهمی از قضاوت‌های روزمره انسان‌ها از نیاز طبیعی ذهن به ساده‌سازی و طبقه‌بندی دنیای اطراف ناشی می‌شود. ذهن ما برای اینکه بتواند در میان حجم زیادی از اطلاعات، سریع‌تر تصمیم بگیرد و رفتار دیگران را تفسیر کند، از الگوهای ذهنی و تجربه‌های قبلی کمک می‌گیرد. این فرآیند در حالت طبیعی می‌تواند کارکردی داشته باشد، اما زمانی که کلیشه‌ها و پیش‌فرض‌های اجتماعی جای شناخت واقعی فرد را می‌گیرند، می‌توانند به قضاوت‌های نادرست و آسیب‌زا منجر شوند. برای مثال، وقتی جامعه برای هر سن و مرحله‌ای از زندگی، یک «باید» مشخص تعریف می‌کند؛ اینکه فرد در چه سنی باید ازدواج کند، چه زمانی بچه‌دار شود، چه شغلی داشته باشد، چگونه لباس بپوشد، چه ظاهری داشته باشد یا حتی اوقات فراغت خود را چگونه بگذراند، در واقع یک الگوی نسبتاً ثابت را به‌عنوان «زندگی درست» معرفی می‌کند، در حالی که انسان‌ها از نظر شخصیت، شرایط خانوادگی، اقتصادی، اهداف، ارزش‌ها، نیازهای عاطفی و تجربه‌های زندگی با یکدیگر تفاوت دارند و طبیعی است که مسیرهای متفاوتی را انتخاب کنند.
مشکل از جایی جدی‌تر می‌شود که فاصله میان زندگی واقعی فرد و انتظارات اجتماعی، به معیار سنجش ارزشمندی او تبدیل شود. فرد ممکن است به‌تدریج احساس کند چون مطابق انتظار دیگران زندگی نمی‌کند، پس به اندازه کافی موفق، جذاب، کامل یا دوست‌داشتنی نیست. تکرار این پیام‌ها، حتی اگر در قالب شوخی، کنایه یا سؤال‌های به ظاهر ساده مطرح شوند، می‌تواند احساس ناکافی ‌بودن، شرم، اضطراب، نارضایتی از خود و کاهش عزت‌نفس را به دنبال داشته باشد؛ به‌خصوص اگر فرد در دوره‌ای از زندگی خود نسبت به جایگاه اجتماعی یا آینده‌اش احساس ناامنی بیشتری داشته باشد، تأثیر این قضاوت‌ها می‌تواند شدیدتر شود.
نکته مهم دیگر این است که نیت گوینده همیشه با اثر روانی حرف او یکسان نیست. ممکن است فردی با نیت شوخی، دلسوزی یا حتی کنجکاوی درباره ازدواج، ظاهر، فرزندآوری یا سبک زندگی دیگری سؤال کند، اما برای مخاطب، این پرسش تکراری می‌تواند معنای دیگری داشته باشد؛ گویی دائماً به او یادآوری می‌شود که با یک معیار اجتماعی فاصله دارد. بنابراین در ارتباط سالم، فقط نیت خودمان اهمیت ندارد، بلکه باید به تأثیری که کلاممان بر دیگری می‌گذارد نیز توجه کنیم.
از سوی دیگر، وقتی قضاوت‌های اجتماعی به شکل مداوم تکرار می‌شوند، ممکن است فرد آنها را درونی کند؛ یعنی بعد از مدتی حتی در نبود دیگران نیز خودش را با همان معیارها ارزیابی و به خاطر انتخاب‌هایی که با الگوهای رایج متفاوت است، سرزنش کند. در این حالت، «قاضی بیرونی» به «منتقد درونی» تبدیل می‌شود و فرد ممکن است دائماً احساس کند از دیگران عقب مانده یا زندگی‌اش را آن‌طور که باید پیش نبرده است. این مسأله می‌تواند کیفیت روابط، رضایت از زندگی و حتی توانایی فرد برای تصمیم‌گیری مستقل را تحت‌تأثیر قرار دهد.
یکی از مهارت‌های مهم در حفظ سلامت روان، توانایی تشخیص میان «انتظار جامعه» و «انتخاب شخصی» است. اینکه دیگران چه چیزی را برای ما مناسب می‌دانند، الزاماً به این معنا نیست که همان انتخاب برای ما نیز بهترین گزینه است. فرد سالم از نظر روان‌شناختی تلاش می‌کند ارزش‌ها و نیازهای خودش را بشناسد و تصمیم‌های مهم زندگی را صرفاً برای فرار از قضاوت دیگران اتخاذ نکند. در سطح اجتماعی نیز لازم است از فرهنگ «نسخه واحد برای زندگی» فاصله بگیریم. پذیرش تفاوت‌های فردی به معنای بی‌تفاوتی یا کنار گذاشتن ارزش‌های اجتماعی نیست؛ بلکه به معنای پذیرفتن این واقعیت است که انسان‌ها ممکن است برای رسیدن به رضایت، امنیت و احساس معنا، مسیرهای متفاوتی را انتخاب کنند. شاید به جای پرسیدن اینکه «چرا هنوز ازدواج نکرده‌ای؟»، «چرا بچه‌دار نشده‌ای؟» یا «چرا مثل بقیه زندگی نمی‌کنی؟»، بهتر باشد فضای گفت‌وگو را به سمت شناخت انتخاب‌ها و تجربه‌های فرد ببریم.
در نهایت، احترام به انتخاب‌های متفاوت دیگران، احترام به مرزهای روانی، استقلال و حق انتخاب آنهاست. هرچه جامعه بتواند تفاوت میان افراد را بیشتر بپذیرد و کمتر زندگی آنها را با یک الگوی واحد مقایسه کند، فشار روانی ناشی از قضاوت‌های اجتماعی نیز کاهش پیدا می‌کند. زندگی انسان‌ها قرار نیست در یک جدول واحد و از پیش تعیین‌شده تعریف شود؛ سلامت روان زمانی بیشتر امکان رشد پیدا می‌کند که فرد بتواند بدون ترس دائمی از قضاوت دیگران، مسیر زندگی خود را آگاهانه و مسئولانه انتخاب کند.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • اقتصادی
  • ورزشی
  • زیست بوم
  • ایران زمین
  • کتاب
  • خودرو
  • حوادث
  • گزارش
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و بیست و هفت
 - شماره نه هزار و صد و بیست و هفت - ۲۹ شهریور ۱۴۰۵