ریتم کلمات

مروری بر آثار و جهان فکری چهار چهره شاخص ادبیات قرن بیستم فرانسه در کوارتت فرانسوی

مریم شهبازی
گروه کتاب

 مارگریت یورسنار، میشل بوتور، پل والری و ژان ژنه؛ چهار ادیبی هستند که اگرچه در فضاهای متفاوتی از ادبیات فرانسه درخشیده‌اند، اما همگی در یک نقطه باهم تلاقی دارند: تأثیر عمیق موسیقی بر آفرینش کلام. کتاب «کوارتت فرانسوی» به گردآوری و ترجمه رضا رضایی، به جای تمرکز صرف بر زندگی‌نامه این چهار نویسنده، در راستای ارائه تحلیلی تمام و کمال درخصوص ساختار و سبک‌شناسی آثارشان می‌کوشد. در این کتاب از نگاه پژوهشگران و منتقدان بنامی چون مری بگلی و آستین ادمند کوئیگلی، وجوهی خواندنی در نقد و بررسی نویسندگانی آمده که آنان را ستون‌های ادبی فرانسه قرن بیستم می‌خوانند؛ از مبارزه‌ تاریخی یورسنار برای ورود به جمع «جاودانگان» آکادمی فرانسه تا زیست پرآشوب و بزهکارانه ژان ژنه و تأثیر آن بر آثارش. رضایی که ترجمه و گردآوری این کتاب را به عهده داشته، در زمینه‌های مختلف ادبی، فلسفی، هنری و علمی به ترجمه پرداخته، هرچند که بخش عمده‌ای از ترجمه‌های او به ادبیات کلاسیک جهان و رمان‌هایی از جین آستین و خواهران برونته اختصاص دارد.

 عبور از سد چهل نفره جاودانگان
بنابر توضیحات مندرج در پیش‌گفتار، مطالبی که تحت عنوان چهار فصل «مارگریت یورسنار(نوشته اَن مری بگلی)»، «میشل بوتور(نوشته لئون سیموئل رودیز)»، «پل والری (نوشته استیون وینسپر)» و «ژان ژنه (نوشته آستین ادمند کوئیگلی)» در این کتاب آمده، بیش از ۲۰ سال پیش در قالب پروژه‌ای درخصوص نویسندگان فرانسوی در انتشارات ماهی منتشر شده بودند که رضا رضایی، چهار عنوانی که ترجمه‌شان را به عهده داشته در قالب کتابی مستقل منتشر و با همکاری نشر فنجان منتشر کرده است.
انتخاب «کوارتت فرانسوی» برای عنوان کتاب، نشأت گرفته از نقش مهمی است که نویسندگان نام‌برده در حیات ادبی و فرهنگی فرانسه قرن بیستم بازی کرده‌اند؛ به خصوص که هر چهار نفر بر اثرگذاری موسیقی در آفرینش ادبی خود تأکید داشته‌اند. فصل «ماگریت یورسنار» درباره اولین زنی است که در تاریخ ۴۰۰ ساله آکادمی فرانسه، توانست به آن راه پیدا کند و یکی از اعضای جمع چهل نفره مشهور «جاودانگان» شود؛ اتفاقی که صفحات آغازین کتاب را به خود اختصاص داده است. از ابتدای تأسیس آکادمی فرانسه در سال 1635 تا 1980 هیچ زنی به آن راه نیافته بود و ورود یورسنار به آن جمع مردانه، بازتابی گسترده در رسانه‌های جهان پیدا کرد. امتناع اولیه از پذیرش او، با توصیه‌های ژیسکار دستن، رئیس‌جمهوری وقت فرانسه و ادگار فوره، سیاست‌مدار مشهور آن دوره همراه بود و انتقاد آنان به چنین مواجهه‌ای، چراکه به هیچ وجه متناسب زمانه‌شان نبود. برای نپذیرفتن عضویت یوسنار اما و اگرهای متعددی برمی‌شمردند؛ از جمله آنکه هیچ‌گاه داوطلب عضویت در آکادمی نشده و تلاشی هم برای جلب آرای اعضای آن به خرج نداده بود. با وجود این باید پرسید: «با توجه به همه ایرادها، چرا به سراغ این زن رفتند و عالی‌ترین درجه ادبی فرانسه را به او دادند. پاسخ ساده‌اش این است که این رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، داستان‌کوتاه‌نویس، شاعر، خود زندگی‌نامه‌نویس، جستارنویس، نقاد، مترجم، و برنده جایزه‌های معتبر و متعدد، در وجود خود فضل و کمال و علم و بصیرت روان‌شناسانه و تأملات عمیق متافیزیکی و نبوغی اصیل جمع کرده بود و هنری پدید آورده بود که نه تنها به لحاظ گسترده ژانرهای ادبی، بلکه به لحاظ لذت و غنای فوق‌العاده‌ای که به بار می‌آورد، جالب توجه بود.» بعد از ارائه اطلاعاتی درباره پیشینه خانوادگی و محیطی که یورسنار در آن متولد و تربیت شده بود، نسبت آثار این نویسنده فرانسوی با زمینه‌های فکری و اعتقادات او بررسی می‌شود. یورسنار در ۱۴ سالگی شروع به نوشتن شعر می‌کند چراکه نثر را برای فردی تازه‌کار بسیار مهیب می‌دانست و از آن به‌عنوان «اقیانوسی که در آن می‌شود خیلی سریع غرق شد.» یاد می‌کند؛ در همان سال‌ها دو کتاب منظوم از او منتشر می‌شود، «باغ خیمایرا» که اقتباس منظوم شاخصی از افسانه ایکاروس (شخصیتی افسانه‌ای در اساطیر یونانی) است و سپس کتاب شعر دیگری با عنوان «خدایان نمرده‌اند» از او منتشر شد. این کتاب را منتقدان ادبی تقلیدی از کار سمبولیست‌ها خوانده‌اند؛ چند سال بعد از انتشار این مجموعه اشعار، در سال 1929 اولین رمان یورسنار به نام «آلکسی» منتشر شد که نظر مثبت منتقدان بسیاری را متوجه آثارش ساخت. حضور موسیقی و اثرگذاری‌اش بر نوشته‌های این نویسنده سرشناس از همان ابتدا در آثارش مشهود بوده، آنچنان که قهرمان اولین رمانش، آلکسی، موسیقی‌دانی جوان و حساسی است. یورسنار در این رمان، تحلیل‌های روانشناسانه‌ عمیق و تأثیرگذاری را در قالبی داستانی ارائه کرده است. او در این اثر، سبک مقید، مطول و متکلف اما متین کلاسیسیت‌ها را به کار گرفته بود. از موتیف‌های مهم نوشته‌های یورسنار که در اغلب آنها رخ می‌نماید می‌توان به جنسیت اشاره کرد؛ به خصوص در کتاب‌های «تیر خلاص» و همچنین «خاطرات هادریانوس» و «کار در سیاهی». بگلی در ادامه شرحی که بر آثار یورسنار نوشته، روند تغییرات فرمی و مضمونی کتاب‌های او را ارائه می‌کند. از یورسنار آثاری در حوزه ادبیات نمایشی هم منتشر شده است؛ نمایشنامه‌هایی که کمتر اجرا شده‌اند. ظاهراً درام‌های نمایشی‌اش در مقایسه با دیگر نوشته‌های او شهرت و موفقیت چندانی کسب نمی‌کنند. اولین داستان‌های کوتاه یورسنار بر محور شخصیت‌های خیالی اما برگرفته از اشخاص تاریخی خلق می‌شوند، داستان‌هایی با موتیف‌های تکرار شونده نوشته‌های قبلی‌اش. در نوشته‌های یورسنار، همراه با افسانه‌‌‌ها و اسطوره‌ها، تمامی جنبه‌های فرهنگ یونانی جایگاهی مهم دارند، برای او بهره‌مندی از شخصیت‌ها و وقایع تاریخی نیز اهمیت زیادی دارد. منتقدان ادبی «تیر خلاص» را یکی از مهم‌ترین آثار او می‌دانند، رمانی که در آن وحدت‌های کلاسیک زمان، مکان و خطر رعایت شده است. «خاطرات هادریانوس» هم رمانی است که رویدادها و جزئیات مستندگونه و پژوهش‌های موشکافانه نویسنده را به همراه دارد؛ کتابی که از آن به عنوان رمانی تاریخی در عالی‌ترین مرتبه یاد می‌کنند. این رمان که در سال 1951 منتشر شد، یورسنار را به شهرتی جهانی رساند. جستارهای یورسنار نیز در میان آثارش جایگاهی شاخص دارند؛ آنچنان که در فرانسه از او به عنوان جستارنویسی شاخص یاد می‌شود.

 معلم و منتقدی که نویسنده شد
دومین فصل کتاب درباره میشل بوتور و نوشته‌ای از لئون سمیوئل رودیز است؛ شاعر، رمان‌نویس و مقاله‌نویس سرشناس فرانسوی. با آن‌که بوتور عمدتاً به‌عنوان رمان‌نویس شهرت جهانی یافته است، اما به ندرت می‌توان ژانری را یافت که سراغ نرفته باشد. بوتور در خانواده‌ای پرجمعیت متولد شد، پسر کارمند یک شرکت خصوصی راه‌آهن. هنوز ۱۳ سالش نشده بود که جنگ جهانی دوم درگرفت. دوران دانشگاه را با تغییر رشته‌های مکرر سپری کرد، مدتی در سوربون درس خواند و از آنجا ناراضی به سراغ دانشکده ادبیات دانشگاه پاریس رفت، مدتی بعد ادبیات را رها کرد و سراغ فلسفه رفت: «بوتور در دوره‌ای به پختگی رسید که فلسفه‌های اگزیستانسیالیستی داشتند اروپا را فرا می‌گرفتند، و او قبل از آن که لیسانس خود را بگیرد ناخوادآگاه تحت‌تأثیر این فلسفه‌ها قرار گرفته بود.» تفکر ژان پل سارتر، زمینه فکری رشد و تربیت بوتور را تشکیل داده بود، آن هم در روزگاری که نظام آکادمیک میانه‌ای با سارتر و تفکراتش نداشتند. او اولین رمانش «گذر میلان» را بعد از حدود ۸ سال تدریس نوشت. بوتور از همان سال‌های دانشجویی به عنوان معلم و منتقد به ادبیات روی آورد و مجموعه جستارهایی درباره نویسندگان و هنرمندان مختلف، چون جویس، راسین و فاکنر نوشت که تأثیر آن را می‌توان در آثارش دید.
با آنکه اولین رمان بوتور، «گذر میلان» را نمی‌توان منعکس‌کننده عالی‌ترین سطح هنر او دانست، اما اصول زیبایی شناسانه و دغدغه‌های اخلاقی‌اش به خوبی در آن مشهود است. سمیوئل رودیز بعد از ارائه شرحی درباره داستان و ساختار ادبی این رمان، سراغ رمان «طی وقت» می‌رود؛ رمانی با جمله‌های تغزل‌گونه و با لحنی افسون‌بار. کلمات در این رمان، قدرتی شبیه آکوردهای آغازین یک سمفونی را دارند، جغرافیای آن نیز محلی خیالی به نیت برجسته کردن ارزش‌های نمادین است. نویسنده این فصل، از حضور نوعی نمادگرایی جویسی در رمان‌های بعدی بوتور، به خصوص در «تغییر عقیده» نوشته است. از دیگر نوشته‌ها و رمان‌های بوتور که بگذریم، کتاب «درجه‌ها» از دیدگاه رمان معاصر یک شاهکار است، اثری که شکل بسط یافته رمان‌های قبلی‌اش به شمار می‌آید. یکی از نکات قابل توجه این رمان، تأکیدی است که بوتور در آن بر شایستگی‌ تمدن‌های غیراروپایی دارد و بحث استثنایی بودن تمدن اروپایی که برخی همچنان بر آن اصرار دارند را به سخره می‌گیرد. با وجود جایگاه غیرقابل انکار بوتور در ادبیات فرانسه، از او اثری با عنوان «سیار» هم منتشر شده که برخی منتقدان تأکید دارند نه تنها رمان نیست بلکه حتی شک دارند که اصلاً کتاب باشد! او در پاسخ به حواشی مرتبط با آن کتاب، اثری با عنوان «کتاب به منزله یک شی‌ء» را نوشت و در آن شرح داد که: «کتاب به مثابه شی‌ء مادی و از روی صفاتش بررسی می‌شود. ماهیت این شیء تبعاتی آشکار برای خواننده و امکاناتی همان‌قدر آشکار، هرچند مغفول، برای نویسنده دارد. در واقع، اگر ادبیات هنر است، تأثیرگذاری‌اش باید تا حدودی بستگی داشته باشد به استفاده‌ای که از وسائل فیزیکی موجود صورت می‌گیرد.»
براساس آنچه دراین فصل آمده، «سیار» را در هیچ‌یک از مقوله‌های رایج رمان، جستار یا شعر نمی‌توان جای داد و نویسنده تأکید کرده شاید بهتر است آن همچون عنوان فرعی‌اش «اتود برای بازنمایی ایالات متحده»، یک اتود دانست. از بوتور، کتاب‌های هنری نیز منتشر شده، از جمله «ملاقات» که در تیراژی محدود و با قیمتی بالا منتشر شد؛ در آن کتاب چند حکاکی انریکه سانارتو چاپ شد که مقابل هریک متنی به قلم بوتور قرار گرفته بود. اغلب اعضای خانواده بوتور پیانو می‌نواختند، با این حال بوتور از ۷ سالگی علاقه‌مندی‌اش را به نواختن ویولن نشان داد؛ هرچند که با ورود به دانشگاه، نوازندگی را به دلیل کمبود وقت کنار گذاشت ولی به سراغ گسترش معلومات موسیقایی رفت و در آن زمینه اطلاعات وسیعی پیدا کرد. از این رو تعجبی ندارد که موسیقی و نوشته‌های میشل بوتور بر یکدیگر تأثیر گذاشته باشند.

 شاعری که شعر را رها کرد
سومین فصل کتاب را استیون وینسپر درباره پل والری، نویسنده، شاعر و فیلسوف فرانسوی نوشته است؛ ادیبی که نشریه ادبی «لاونسانس» سال 1921، او را بر اساس نظرسنجی از سه‌ هزار شاعر و منتقد ادبی، بزرگ‌ترین شاعر در قید حیات آن سال‌ خوانده است؛ اظهار نظری که والری در واکنش به آن تأکید کرده بود:«من نه بزرگم و نه شاعر، آنها هم سه‌ هزار نفر نیستند بلکه چهار نفرند توی یک کافه یا جای دیگر.» این اظهار نظر صرفاً بیزاری والری از سیاست ادبی را عیان نمی‌کند بلکه پارادوکس مهمی را نیز نشان می‌دهد، اینکه ملک‌الشعرای فرانسه نه‌تنها سیاست را قبول ندارد بلکه کار خود را هم شاعرانه نمی‌داند. مواجهه او با دو مجموعه شعر، «درام تغزلی» و «الهه جوان سرنوشت» که سبب شهرتش بوده‌اند نیز جالب است؛ او آنها را سیاه‌مشق‌هایی برای تدوین مسائل زبان و عروض می‌دانست. والری خواهان عبور از ادبیات با تأکید صرف بر انتقال اعتقادات یا عواطف بود، رویکردی که او را رویاروی نهضت سوررئالیستی قرار داد و از سویی، فاصله‌اش را با سمبولیست‌های قبلی، همچون پل ورلن بیشتر می‌کرد. 
او یک مرتبه در بیست‌ویک سالگی دست از شاعری می‌کشد و بیست سال بعدی عمر خود را وقف تأملات انتزاعی در باب ریاضیات و فلسفه و زبان می‌کند. حاصل برخی از این تأملات به قالب چندین جستار درآمده و منتشر می‌شوند. والری سال‌ها بعد دوباره شعر را رها می‌کند و دیگر متن منظوم مهمی نمی‌نویسد، هرچند تأثیرش همواره بر حیات فکری اروپا احساس می‌شد؛ این تأثیر در بیست سال باقی‌مانده عمرش از طریق سفرها و سخنرانی‌های متعددی در خارج از فرانسه، آشنایی‌اش با دانشمندان و ریاضیدانان برجسته زمان و جستارهای بی‌شمارش در زمینه ادبیات و نقاشی، بیشتر و بیشتر شد. والری هم نظیر بوتور، تحت‌تأثیر افسانه‌ها و اساطیر یونانی بوده، آنچنان که قهرمانان مجموعه شعر «نارکیسوس سخن می‌گوید»، همگی برخاسته از اساطیر یونانی هستند؛ قهرمانانی که عقاید سمبولیک او را در قالبی منظوم به تصویر می‌کشند. نویسنده ضمن برشمردن ویژگی‌های مختلف شعر این مجموعه، ویژگی‌های شخصیتی و ادبی او را برای خواننده شرح می‌دهد. آشنایی با مالارمه، شاعر و منتقد فقید فرانسوی، از جمله وقایعی است که بر زندگی کاری او اثر می‌گذارد؛ چراکه والری، برای شعر مالارمه اهمیت زیادی قائل بود؛ به آن دلیل که توانسته بود زبان شعری را از کارکرد توصیفی روزمره‌اش جدا کند، طوری که زبان شعری بتواند به خودکفایی برسد. آشنایی با مالارمه، سبب علاقه‌مندی والری به ادگار آلن‌پو و اثرگذاری اصل ساختارگرایانه پو در اشعار بعدی‌اش می‌شود. او متوجه می‌شود که ایده‌ها، عواطف و هراس‌هایش همگی از الگوهای تجویز شده معینی تبعیت می‌کرده‌اند و برای رهایی از سیطره‌ آن ایده‌ها و عواطف کوشید.  او چند سال به همین منوال سپری کرد تا به سفارش مجله ادبی و نقد «لا نووِل روو»، مقاله‌ای درباره لئوناردو داوینچی می‌گیرد. «درآمدی بر روش لئوناردو داوینچی» با اینکه کاری سفارشی بود، فرصتی شد تا والری بسیاری از احتجاج‌های خود را در مورد ماهیت تفکر به‌طور اعم بیازماید و در آن روایتی ساختارگرایانه بر اساس نوشته‌های رنه دکارت در پیش بگیرد.  
موسیقی در اشعار والری جایگاهی مهم دارند:«والری اعتراف کرد که تحت‌تأثیر پاساژهای آوازی کریستوف گلوک و ریشارد واگنر بوده است و چیزی که در اپرا زیاد توجهش را جلب می‌کند، امتزاج ویژه دیالوگ و موسیقی است که سبب می‌شود مخاطب تحت اختیار ملودی مرکب کلامی و موسیقایی درآید.» والری در سرودن اشعارش غرق موسیقی‌مندی شعر بوده است. در کنار تحلیل‌هایی که در این فصل درباره آثار والری ارائه شده، نویسنده تأکید کرده که یکی از بدیع‌ترین نوشته‌های والری در بیست سال آخر عمرش، در قالب سلسله‌ کارهای کوتاهی به شیوه دیالوگ‌های سقراطی و با عناوین «سقراط و طبیبش»، «روح و رقص» و «ائوپالینوس یا معمار» منتشر می‌شود.
 
 نویسنده‌ای با سابقه بزهکاری
آخرین فصل به ژان ژنه تعلق دارد که آن را آستین ادمند کوئیگلی نوشته است. کوئیگلی نوشته خود را با شرحی درباره بیوگرافی این شاعر، نمایشنامه‌نویس و رمان‌نویس آغاز می‌کند، اینکه ژنه متولد دسامبر 1910 در پاریس بوده و  محصول کار ادبی‌اش، تعداد زیادی شعر، چهار رمان و پنج‌ نمایشنامه است، هرچند او بیشتر به خاطر نمایشنامه‌هایش در یادها زنده مانده است. کوئیگلی، مطالعه زندگی ژنه را اقدامی مؤثر در شناخت هر چه بیشتر و بررسی آثارش می‌داند. او زندگینامه مفصلی را که ژنه درباره خودش نوشته تا اندازه‌ای آمیخته با خیال می‌داند و تأکید می‌کند ژنه طوری با رویدادهای زندگی خود روبه‌رو شده که گویی قصد رمان‌نویسی داشته است! با آنکه امکان تمیز افسانه از حقیقت در زندگینامه ژنه به سبب قدرت قلم و تصویرسازی‌های هنرمندانه‌اش وجود ندارد، اما آنچه درباره‌اش اتفاق نظر وجود دارد آن است که ژنه مدت کوتاهی تحت مراقبت دولت بوده و بعد از آن خانواده‌ای دهقان، او را به سرپرستی قبول می‌کنند. رفتارش در جوانی به گونه‌ای بوده که او را به تأدیب‌خانه‌‌ای نه‌چندان خوشنام می‌فرستند، مرکزی شهره به بی‌رحمی. او یک دهه از زندگی‌اش را در نابسامانی خانه‌ به‌ دوشی و دزدی سپری می‌کند و در حبس، شعری با عنوان «محکوم به مرگ» می‌سراید و بعد از آن نیز نوشتن رمانی به نام «بانوی گل‌ها» را شروع می‌کند.  ژنه مجدد دستگیر می‌شود و به کمک ژان کوکتو، بازیگر و کارگردان شهیر فرانسوی آزاد می‌شود و جالب است که دلیل دستگیری‌اش سرقت کتاب بوده! به‌تدریج او در محافل ادبی پذیرفته می‌شود و بزرگانی چون سارتر و کوکتو، تقاضای لغو محکومیت حبس ابد او را می‌کنند:«از آن پس، ژنه هم‌ و غم خود را صرف نوشتن و پیشبرد آرمان‌های سیاسی‌اش کرد و هیچ وقت به‌عنوان نویسنده به الگوی ثابتی در زندگی تن نداد.» ژنه بعد از عفوی که شامل حالش می‌شود، دیگر سراغ بزهکاری نمی‌رود اما هرگز از آن ابراز پشیمانی نمی‌کند و شاید به این دلیل کوئیگلی تأکید می‌کند که برای شناخت و بررسی آثار ژنه، ناگزیر به مطالعه زندگی‌اش هستیم. نخستین نمایشنامه ژنه، نظیر اولین شعر و رمانش، همچنان درباره بزهکاران است، «ناظر مرگ» روابط میان سه بزهکار را در یک سلول بررسی می‌کند که نقد و بررسی آن را به تفصیل در این فصل می‌خوانید. نویسنده در فصل چهارم، تأکید می‌کند آنچه را که ژنه به تصویر کشیده، نباید تلاشی برای رفع مسئولیت از فعالیت‌های بزهکارانه‌اش دانست. او در نمایشنامه‌های بعدی‌اش از جمله «کلفت‌ها»، مخاطب را به آن سوی دیوارهای زندان می‌برد، آن‌هم با پرهیز از شعارزدگی و دست‌ و پا زدن در کلیشه‌های اجتماعی. زیبایی‌شناسی زندگی روزمره مسأله دیگری است که ژنه به آن توجهی ویژه دارد. در آخرین نمایشنامه ژنه با عنوان «پرده‌ها» بیش از همه بحث استعمار در میان است،‌ از جمله درباره روابط استعماری فرانسه و مستعمره‌های عربی که مصداق آن را می‌توان در «پرده‌ها» دید که استعمار، منبع اصلی نقش کاراکترها را تشکیل می‌دهد.‌
 

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • اقتصادی
  • ورزشی
  • زیست بوم
  • ایران زمین
  • کتاب
  • خودرو
  • حوادث
  • گزارش
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و بیست و هفت
 - شماره نه هزار و صد و بیست و هفت - ۲۹ شهریور ۱۴۰۵