گزارش «ایران» از سخنرانی عبدالکریم سروش در نشست نقد و بررسی اندیشه‌های تامس نیگل، فیلسوف آمریکایی

«اقناع عقلایی» برای امور اخلاقی

در نشست نقد و بررسی اندیشه‌های تامس نیگل که به همت حلقه «دیدگاه نو» برگزار شد، عبدالکریم سروش یکی از سخنرانان این هم‌اندیشی بود که بحث خود را بر یکی از مسائل مهم فلسفه اخلاق متمرکز کرد: نسبت «واقعیت اخلاقی» با عقلانیت و معرفت انسانی. سروش، این پرسش را پیش کشید که احکام اخلاقی چگونه می‌توانند به معرفت انسانی تبدیل شوند و چه نسبتی میان «دلیل» و «اقناع عقلانی» وجود دارد.

رضا حسن‌پور
 گروه اندیشه

جذاب‌ترین وجه فلسفه نیگل
تامس نیگل، فیلسوف آمریکایی و استاد فلسفه و حقوق دانشگاه نیویورک است که در زمینه فلسفه ذهن، فلسفه سیاسی، فلسفه اخلاق و معرفت‌شناسی مقالات و آثار قابل توجهی دارد اما شهرت او بیشتر به خاطر دستاوردهایش در زمینه «اخلاق وظیفه‌گرا» است. از او کتاب‌های زیادی به فارسی ترجمه شده است که از جمله می‌توان به این عناوین اشاره کرد: خفاش بودن چگونه است؟ در پی معنا، اینها همه یعنی چه؟ پرسش‌های کشنده، برابری و جانبداری و...
عبدالکریم سروش تامس نیگل را فیلسوفی «باریک‌اندیش» توصیف کرد که غالباً به مسیرهای کمتر آزموده‌شده فکری وارد می‌شود و از همین رو آثارش را شایسته تأمل دانست. یکی از نکاتی که سروش به آن اشاره کرد، تلقی نیگل از نسبت طبیعت و آگاهی بود. به روایت او، نیگل، با وجود بی‌اعتقادی به امر ماوراءالطبیعه، طبیعت را کاملاً بی‌جان و بی‌شعور نمی‌بیند و میان جهان طبیعی و ظهور آگاهی و اختیار انسانی نوعی پیوستار در نظر می‌گیرد. سروش این دیدگاه را محل نقد دانست، اما در عین حال آن را یکی از وجوه جذاب فلسفه نیگل تلقی کرد.

 رابطه «فاعل عاقل» با اخلاقیات
بخش اصلی سخنان سروش به مسأله «واقعیت اخلاقی» اختصاص داشت. نیگل معتقد است احکام اخلاقی صرفاً محصول توافق انسان‌های عاقل نیستند؛ به این معنا که حتی اگر همه انسان‌های عاقل درباره خوب یا بد بودن یک امر توافق کنند، ممکن است حکم آنان در نفس‌الامر همچنان خطا باشد.
 سروش با این تلقی موافق نبود و دیدگاه دیگری را در نسبت میان «واقعیت»، «دلیل» و «معرفت» مطرح کرد. استدلال سروش این بود که نباید میان اخلاق و علوم طبیعی از حیث معرفتی فاصله‌ای بنیادین گذاشت. معمولاً تصور می‌شود علوم طبیعی با «واقعیت» سروکار دارند، اما احکام اخلاقی به «ارزش‌ها و داوری‌های انسانی» مربوط‌ اند. سروش در برابر این تفکیک، مسیری معکوس را پیشنهاد کرد: «علوم طبیعی نیز هنگامی برای ما به معرفت تبدیل می‌شوند که دلایل آنها بتواند عقلا را اقناع کند.»
از این منظر، «دلیل» صرفاً چیزی نیست که مستقل از انسان در جهان وجود داشته باشد و به خودی خود کارکرد معرفتی پیدا کند. دلیل زمانی در قلمرو معرفت قرار می‌گیرد که برای «فاعل عاقل» عرضه شود، مورد ارزیابی قرار گیرد و بتواند او را به پذیرش یک گزاره متقاعد کند. بنابراین، از نگاه سروش، معیار مهم در فرآیند معرفت، توانایی دلیل برای ایجاد «اقناع عقلانی» است؛ چه موضوع، یک گزاره اخلاقی باشد و چه گزاره‌ای درباره جهان طبیعی.
 
«روا» و «ناروا» در زبان اخلاق
این تلقی به معنای آن نیست که سروش هر نوع توافقی را معتبر می‌داند یا تفاوتی میان استدلال قوی و ضعیف قائل نیست. برعکس، تأکید او بر «اقناع عقلانی» است و نه صرفاً پذیرش عمومی. از این منظر، یک ادعا هنگامی در قلمرو معرفت انسانی قرار می‌گیرد که بتوان درباره آن استدلال کرد، دلایلش را سنجید و آن را در فضای عقلانی مورد گفت‌وگو و ارزیابی قرار داد.
سروش از همین زاویه درباره زبان اخلاق نیز احتیاط کرد و پیشنهاد داد در برخی موارد به جای تعبیرهای «درست» و «نادرست» از «روا» و «ناروا» استفاده شود. به گفته او، تعبیر «درست و نادرست» ممکن است از همان ابتدا این پیش‌فرض را وارد بحث کند که احکام اخلاقی دقیقاً مانند گزاره‌های علمی با واقعیتی مستقل تطابق دارند؛ در حالی که خود این فرض یکی از موضوعات مناقشه فلسفی است.
مثال برده‌داری و شکنجه نیز برای روشن‌تر شدن این بحث مطرح شد. سروش میان درد و رنج ناشی از شکنجه و داوری اخلاقی درباره آن تمایز گذاشت. به تعبیر او، درد و رنج شکنجه امری مستقل از دوره تاریخی و قابل فهم است، اما اینکه شکنجه از نظر اخلاقی «بد» یا «ناروا» تلقی شود، در چارچوب نظری او با داوری و اقناع عقلانی پیوند دارد. بنابراین اگر استدلالی بتواند ما را قانع کند که برده‌داری همیشه ناروا بوده است، پذیرش این حکم نیز از فرآیند اقناع عقلانی جدا نیست.
 
نحوه تبدیل یک ادعای اخلاقی به معرفت انسانی
به این ترتیب، مسأله‌ای که سروش در این نشست برجسته کرد «نحوه تبدیل یک ادعای اخلاقی به معرفت انسانی» بود. از نظر او، حتی اگر واقعیتی مستقل از ما وجود داشته باشد، این واقعیت زمانی در قلمرو معرفت انسانی قرار می‌گیرد که بتوان درباره آن سخن گفت، آن را فهمید، درباره دلایلش بحث کرد و در فرآیند استدلال عقلانی به اقناع رسید. از همین جا تفاوت میان دیدگاه نیگل و موضع سروش روشن‌تر می‌شود.

 

برش

نقد سروش به دیدگاه نیگل
 تامس نیگل در آثارش از نوعی «عینیت اخلاقی» دفاع می‌کند و بر این باور است که ارزش‌ها و دلایل اخلاقی صرفاً تابع باورها، تمایلات یا توافق انسان‌ها نیستند و می‌توان از منظری عینی و غیرشخصی درباره آنها داوری کرد. 
سروش اما در این سخنرانی تأکید کرد که «واقعیت اخلاقی» یک هستی‌شناسی مستقل ندارد و بر «شرایط معرفت ما نسبت به چنین واقعیتی» وابسته است. به بیان ساده‌تر، پرسش نیگل بیشتر این است که آیا حقیقت اخلاقی مستقل از دیدگاه‌های ما وجود دارد، و پرسش برجسته سروش این بود که چنین حقیقتی، اگر وجود داشته باشد، چگونه می‌تواند برای ما به «معرفت» تبدیل شود. در اینجا اختلاف اصلی نه بر سر اهمیت عقلانیت، بلکه درباره جایگاه آن در نسبت ما با حقیقت اخلاقی است: عقلانیت صرفاً ابزار کشف حقیقت است یا در اعتبار معرفتی احکام اخلاقی نیز نقش تعیین‌کننده دارد؟ این پرسشی بود که در سخنرانی سروش مورد مداقه قرار گرفت.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اقتصادی
  • انرژی
  • علم و فناوری
  • اندیشه
  • ایران زمین
  • کتاب
  • خودرو
  • حوادث
  • گزارش
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و بیست و شش
 - شماره نه هزار و صد و بیست و شش - ۲۸ شهریور ۱۴۰۵