در حافظه موقت ذخیره شد...
«ایران» چالشهای فنی، اجرایی و مالی پروژه استانداردسازی ورزشگاه آزادی را بررسی میکند
کیفیت، قربانی سرعت نشود
هیچ کس نمیتواند پیچیدگیهای فنی بازسازی ورزشگاه آزادی را نادیده بگیرد و انتظار داشته باشد چنین پروژهای با منطق یک تعمیرات ساده پیش برود. همچنین نمیتوان شرایطی را که طی ماههای اجرای پروژه بر کشور تحمیل شده است، نادیده گرفت. وقوع دو مقطع تجاوز دشمن در جریان روند بازسازی، بدون تردید بر برنامههای اجرایی، منابع مالی و زمانبندی پروژه اثر گذاشته و موجب وقفههایی شده است که در نهایت، زمان بهرهبرداری را طولانیتر
کردهاند. مسأله اصلی و کلیدی اما از جایی آغاز میشود که تأخیر در روند بازسازی پروژه، افزایش هزینهها و تغییر مکرر زمانبندی، همه ابعاد آن را تحتالشعاع قرار داده است. افکارعمومی حق دارند بدانند پروژهای با چنین اهمیت ملی، با چه برآورد اولیهای آغاز شده، تاکنون چه میزان اعتبار برای آن مصرف شده، هزینه نهایی آن چقدر خواهد بود و چه زمانی قرار است ورزشگاه بار دیگر بهطور کامل در اختیار فوتبال ایران قرار گیرد. پیچیدگی پروژه میتواند بخشی از تأخیرها را توضیح دهد، اما نمیتواند به تنهایی پاسخگوی همه ابهامات درباره رشد هزینهها و طولانی شدن فرآیند اجرا باشد. امروز مطالبه برای بازگشت ورزشگاه آزادی بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. پایتخت با کمبود جدی زیرساختهای مناسب برای میزبانی مسابقات بزرگ مواجه شده و پیامدهای این وضعیت را در برگزاری دیدارهای مهم فوتبال، حتی مسابقات پرمخاطبی مانند دربی پایتخت در خارج از تهران دیدهایم. ورزشگاه آزادی تنها یک زمین فوتبال و چند سکو نیست؛ این ورزشگاه یکی از مهمترین نمادهای ورزشی کشور و اصلیترین محل میزبانی مسابقات بزرگ ملی و بینالمللی است. استمرار تعطیلی یا محدودیت استفاده از آن، فشار مضاعفی بر فوتبال و ورزش پایتخت وارد میکند. در چنین شرایطی، سرعت بخشیدن به پروژه، یک مطالبه منطقی است، اما سرعت نباید به قیمت حذف استانداردها تمام شود. ورزشگاه آزادی پس از صرف هزینههای سنگین، نباید با یک بازسازی ناقص، دوباره در معرض خطر خروج از چرخه میزبانی قرار گیرد. اگر قرار است این ورزشگاه برای سالهای آینده آماده باشد، باید الزامات روز فدراسیون بینالمللی فوتبال و کنفدراسیون فوتبال آسیا به شکلی واقعی، دقیق و مهندسی شده اجرا شود. بازسازی شتابزدهای که چند سال بعد دوباره به تعمیرات اساسی نیاز پیدا کند، نه صرفه اقتصادی دارد و نه قابل دفاع است.
در همین چارچوب، ابلاغیه جدید درباره ضرورت مسقف شدن طبقه دوم ورزشگاه آزادی، چالش تازهای را برای شرکت توسعه و نگهداری اماکن ورزشی و وزارت ورزش و جوانان ایجاد کرده است. این الزام، فارغ از ضرورت یا جزئیات فنی آن، به معنای تحمیل هزینه جدید به پروژهای است که همین حالا نیز با افزایش قابلتوجه مخارج مواجه شده است. پرسش جدی اینجاست که چرا پروژهای با این اهمیت و ابعاد، باید در میانه مسیر با الزامات و هزینههایی مواجه شود که برنامه مالی و اجرایی آن را بار دیگر تحتتأثیر قرار دهد؟ ورزشگاه آزادی امروز بیش از آنکه به وعدههای تازه نیاز داشته باشد، به یک برنامه روشن برای پایان پروژه نیاز دارد. اگر قرار است اعتبار جدیدی اختصاص پیدا کند، باید مشخص باشد این اعتبار دقیقاً صرف چه بخشهایی خواهد شد و چه تضمینی برای جلوگیری از افزایش دوباره هزینهها وجود دارد. اگر الزام جدیدی از سوی نهادهای بینالمللی مطرح شده است، باید زمان و هزینه اجرای آن نیز به صورت شفاف به مردم اعلام شود. ورزشگاه آزادی باید دوباره به خانه فوتبال ایران تبدیل شود؛ نه در یک آینده نامعلوم، بلکه با یک جدول زمانی مشخص و قابل ارزیابی. بازسازی اصولی این پروژه ضروری است، رعایت استانداردهای بینالمللی اجتنابناپذیر است و شرایط دشوار ماههای اخیر نیز قابل انکار نیست. اما همه این عوامل نباید به عاملی برای بیانتها شدن پروژه تبدیل شوند.

