به بهانه دیدار رئیس سازمان سینمایی با جمشید هاشمپور
ستاره بود، اسطوره ماند
دبیر گروه فرهنگی
دیدار رائد فریدزاده، رئیس سازمان سینمایی و جمعی از مدیران سینمایی با جمشید هاشمپور به بهانه روز ملی سینما، فراتر از یک دیدار رسمی با یک بازیگر پیشکسوت بود. گویی سینمای امروز برای لحظاتی به گذشته خود سر زد. هاشمپور از آن دسته بازیگرانی است که نامش فقط با چند فیلم و نقش گره نخورده، بلکه با یک شمایل و یک خاطره جمعی پیوند خورده است. شاید امروز چهره شکسته و قامت سالخورده او فاصله زیادی با «زینال بندری» و «جمشید آریا»ی سالهای دور داشته باشد، اما هنوز میتوان رد همان نگاه نافذ را در چشمهایش دید، نگاهی که زمانی برای چند نسل از تماشاگران، نشانه قهرمان و اقتدار بود. هاشمپور در دهه ۶۰، در روزگاری که هنوز واژه سلبریتی معنای امروزی خود را نداشت، با سر تراشیده، قامت بلند و حضور متفاوتش به یکی از مهمترین ستارههای سینمای ایران تبدیل شد. «تاراج»، «یوزپلنگ» و «عقابها» فقط چند عنوان از آثاری هستند که به تثبیت این شمایل کمک کردند؛ شمایلی که خیلیها تلاش کردند از آن تقلید کنند، اما کمتر کسی توانست حتی به آن نزدیک شود.
با این حال، اهمیت هاشمپور فقط در ساختن یک تیپ سینمایی خلاصه نمیشود. او بعدها نشان داد که بازیگری فراتر از قهرمانان اکشن و شخصیتهای مقتدر است. حضورش در فیلمهایی چون «قاعده بازی»، «میم مثل مادر»، «کیفر» و بهویژه «استشهادی برای خدا» نشان داد که میتواند از قالب آشنای خود عبور کند و در نقشهای شخصیتمحور نیز بدرخشد. خودش در دیدار اخیر، «استشهادی برای خدا» را از فیلمهای مورد علاقهاش دانست؛ فیلمی که بازی در آن، به دلیل فیلمبرداری در برف و سرما و شرایط دشوار گریم، تجربهای سخت برای او بود و برایش نامزدی سیمرغ بلورین را به همراه داشت. در این دیدار، خاطرات سالهای دور نیز دوباره زنده شد؛ از «تاراج» و «یوزپلنگ» تا همکاری با زندهیاد ساموئل خاچیکیان و شکلگیری نام «آریا». خاطره بدلکاری با هلیکوپتر در «عقابها» نیز یادآور سینمایی بود که بسیاری از صحنههای پرخطرش بدون امکانات ایمنی امروز ساخته میشد و بازیگر برای چند ثانیه تصویر، گاه بارها خطر را به جان میخرید. این خاطرات، فقط خاطرات یک بازیگر نیست، بخشی از تاریخ سینمای ایران است.
اما شاید مهمتر از همه اینها، جایگاه هاشمپور در حافظه مردم باشد. محبوبیت او محصول شبکههای اجتماعی و تبلیغات رسانهای نیست، ریشه در خاطرات نسلی دارد که او را روی پرده سینما دیده و با قهرمانهایش زندگی کرده است. پشت آن چهره مقتدر و نگاه سنگین، مردی آرام، کمحرف، فروتن و مهربان قرار دارد، تصویری که در تضاد با بسیاری از نقشهای خشن و قدرتمندش است. شاید همین تضاد، بخشی از راز ماندگاری او باشد. با این حال، در این میان یک تناقض تلخ هم وجود دارد. سینما سالها از محبوبیت و اعتبار هاشمپور بهره برد، اما در سالهای پیری و کمکاری، چندان نتوانست برای او کاری کند. مردی که زمانی میتوانست گیشه را رونق دهد، امروز بیش از آنکه در متن تولیدات سینمایی باشد، در خاطرات مخاطبان زندگی میکند. آثاری مانند «نیسان آبی» و «گیجگاه» در سالهای اخیر کوشیدند به این شمایل ادای دین کنند؛ اما واقعیت این است که هیچ فیلم و سریالی نمیتواند جایگاهی را که او در حافظه چند نسل ساخته، بازتولید کند. شاید این همان تناقض سرنوشت ستارهها باشد؛ تا زمانی که جوان و پرقدرتاند، سینما به حضورشان نیاز دارد و وقتی پا به سالهای پیری میگذارند، به خاطره تبدیل میشوند. اما درباره هاشمپور، این خاطره آنقدر عمیق است که هنوز میتواند مخاطب را به سالنهای قدیمی، فیلمهای خاطرهانگیز و روزهایی ببرد که قهرمان سینما با یک نگاه و یک سکوت شناخته میشد.
از همین منظر، دیدار روز ملی سینما با جمشید هاشمپور معنایی فراتر از یک ملاقات تشریفاتی دارد. سینمای امروز به خانه یکی از کسانی رفت که خودش بخشی از تاریخ آن است؛ مردی که زمانی «جمشید آریا» بود و برای بسیاری، خودِ معنای قهرمان روی پرده سینما. امروز شاید دیگر آن قامت جوان و پرصلابت سالهای دور را نداشته باشد و چهرهاش نشانههای سالهای سخت زندگی را بر خود حمل کند، اما واکنش مردم به تصاویر تازهاش یک حقیقت را روشن میکند، اینکه ستاره بودن همیشه به معنای حضور در پرده نیست. گاهی یک بازیگر آنقدر در خاطره مردم ریشه میدواند که حتی گذر زمان هم نمیتواند تصویرش را پاک کند. جمشید هاشمپور پا به سن گذاشته است، اما «جمشید آریا» هنوز در حافظه سینمای ایران زنده است؛ اسطورهای که سینما شاید در سالهای پیری از او فاصله گرفته باشد، اما مردم هرگز فراموشش نکردهاند.

