شاهنامه در عصر هوش مصنوعی

عبدالرحیم سعیدی‌راد
مشاور فرهنگی رئیس سازمان برنامه و بودجه کشور
یک لحظه تصور کنیم فردوسی در روزگار ما زندگی می‌کرد؛ نه در توس هزار سال پیش، بلکه در جهانی که تلفن همراه، اینترنت و هوش مصنوعی بخشی از زندگی روزمره انسان شده‌اند؛ آیا باز هم شاهنامه را می‌نوشت؟
به نظر من، بی‌تردید آری. اما احتمالاً شاهنامه او فقط روایت رستم و سهراب و سیاوش نبود. اگر امروز می‌زیست، احتمالاً همان کاری را می‌کرد که هزار سال پیش کرد: بحران‌ها و آرزوهای انسان زمانه خودش را روایت می‌کرد.
فردوسی بیش از آنکه راوی گذشته باشد، راوی انسان است؛ انسانی در مسیر قدرت، عشق، خیانت، وفاداری، خرد و سرنوشت. شاید یکی از فصل‌های شاهنامه امروز او درباره هوش مصنوعی بود، اما نه به شکل یک متن فنی درباره الگوریتم و ماشین. فردوسی احتمالاً از خودش می‌پرسید: اگر انسان موجودی بسازد که بتواند بیندیشد، بنویسد، تصویر بسازد و در چند ثانیه میلیون‌ها داده را تحلیل کند، آیا این موجود در خدمت انسان خواهد بود یا روزی انسان را به خدمت خود خواهد گرفت؟
این پرسش همان پرسش قدیمی شاهنامه است؛ فقط لباسش عوض شده است. در شاهنامه، همیشه مسأله قدرت مطرح است؛ قدرتی که اگر با خرد همراه نباشد به ویرانی می‌رسد. اما یک دغدغه قدیمی فردوسی، امروز شکل تازه‌ای پیدا کرده است: زبان فارسی.
حکیم فردوسی در روزگاری شاهنامه را سرود که زبان فارسی در معرض دگرگونی‌های جدی بود. او با تکیه بر میراث پیشینیان، روایت‌های کهن و ظرفیت‌های زبان فارسی، اثری پدید آورد که نه فقط یک شاهکار ادبی، بلکه یکی از ستون‌های ماندگار زبان فارسی شد.
شاهنامه را می‌توان یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های فرهنگی برای حفظ حافظه تاریخی و زبانی ایرانیان دانست. فردوسی نشان داد زبان فقط وسیله سخن گفتن نیست؛ حافظه یک ملت است. اگر واژه‌ها، روایت‌ها و داستان‌های یک ملت فراموش شوند، بخشی از هویت آن ملت نیز از میان می‌رود. امروز این دغدغه در برابر یک فناوری تازه به نام هوش مصنوعی قرار گرفته است. هوش مصنوعی می‌تواند برای زبان فارسی یک فرصت تاریخی باشد. می‌تواند میلیون‌ها صفحه از متون فارسی را دیجیتال و قابل جست‌وجو کند، در شناخت واژه‌های کهن یاری رساند، متون کلاسیک را به نسل جدید نزدیک کند، آموزش زبان فارسی را آسان‌تر سازد و حتی به ثبت و حفظ گویش‌ها و گونه‌های زبانی کمک کند. اما روی دیگر ماجرا را هم نباید نادیده گرفت. اگر بیشتر داده‌های آموزشی هوش مصنوعی به زبان‌های مسلط جهان باشد و فارسی سهم اندکی از این میدان داشته باشد، ماشین در آینده، فارسی را نه آن‌گونه که ما زندگی و تجربه می‌کنیم، بلکه آن‌گونه که داده‌های ناقص و ترجمه‌های ماشینی به او آموخته‌اند، خواهد شناخت. از سوی دیگر، تولید انبوه متن‌های سطحی، ترجمه‌های نادرست و جمله‌های کلیشه‌ای می‌تواند آرام‌آرام ذائقه زبانی ما را تغییر دهد.
خطر اصلی شاید این باشد که در حضور هوش مصنوعی، ما به فارسی بد عادت کنیم. اینجاست که میراث فردوسی اهمیت تازه‌ای پیدا می‌کند.
اگر فردوسی امروز ابزارهای هوش مصنوعی را در اختیار داشت، بعید بود با آن مبارزه کند یا آنها را کنار بگذارد. احتمالاً از این فناوری برای جست‌وجوی هزاران متن، مقایسه روایت‌ها، یافتن واژه‌های فراموش‌ شده و شناخت بهتر میراث ادبی استفاده می‌کرد. اما هرگز اجازه نمی‌داد ماشین جای اندیشه و زبان شاعر را بگیرد. چرا؟ چون اطلاعات با فرهنگ یکی نیست و تولید کلمه با آفرینش ادبی تفاوت دارد.
فردوسی می‌دانست که برای ماندگاری یک ملت، تنها حفظ بناها و آثار تاریخی کافی نیست؛ باید زبان و روایت‌های آن ملت نیز زنده بماند.
امروز اگر بخواهیم همان راه را ادامه دهیم، باید فارسی را وارد جهان فناوری کنیم؛ پیکره‌های بزرگ و معتبر فارسی بسازیم، متون کلاسیک را با دقت دیجیتال کنیم، فرهنگ‌های لغت و دانشنامه‌ها را توسعه دهیم و کاری کنیم که هوش مصنوعی، فارسی را از خود فارسی بیاموزد، نه فقط از ترجمه فارسی زبان‌های دیگر. فردوسی هزار سال پیش در برابر فراموشی ایستاد و حافظه یک ملت را به زبان شعر سپرد. امروز اگر قرار است شاهنامه‌ای در عصر هوش مصنوعی نوشته شود، شاید داستانش درباره پهلوانی باشد که با شمشیر نمی‌جنگد؛ بلکه در مورد انسانی باشد که در میان سیلاب اطلاعات، حقیقت را پیدا می‌کند و نمی‌گذارد ماشین به جای او بیندیشد.
در چنین شاهنامه‌ای، رستم شاید نماد انسانی باشد که بر قدرت مسلط می‌شود، نه انسانی که قدرت بر او مسلط می‌شود. سیمرغ شاید نماد دانشی باشد که در اختیار همگان قرار گرفته، اما استفاده از آن به خرد نیاز دارد. فردوسی، شاهنامه را با «خرد» آغاز کرد: به نام خداوند جان و خرد! امروز نیز مسأله اصلی این نیست که ماشین چقدر هوشمند شده و مسأله این است که انسان در برابر هوش ماشین، چقدر خردمند می‌ماند. حالا قدرت تازه‌ای متولد شده که نامش هوش مصنوعی است. اما برای زبان فارسی، هنوز همان پرسش هزار ساله پابرجاست: چه کسی روایت ما را خواهد نوشت؟ اگر خودمان ننویسیم، دیگران خواهند نوشت و اگر زبانمان را وارد آینده نکنیم، آینده هم جایی برای زبانمان باز نخواهد کرد. فردوسی یک‌بار زبان فارسی را از فراموشی نجات داد. این‌بار نوبت ماست که نگذاریم فارسی در جهان دیجیتال فراموش شود. شاید این، شاهنامه‌ای باشد که هنوز نوشته نشده است.