مقاومت چگونه بازدارندگی آمریکا را به چالش کشید؟

از هرمز تا باب‌المندب تغییر موازنه قدرت در خاورمیانه


 
تسلط انصارالله یمن بر تنگه راهبردی باب‌المندب را باید تحولی فراتر از یک دستاورد نظامی دانست. باب‌المندب دریای سرخ را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل می‌کند و یکی از مسیرهای مهم تجارت و انتقال انرژی میان آسیا، خاورمیانه و اروپا به شمار می‌رود. 
از این رو، حضور انصارالله در سواحل غربی یمن، مقاومت را به یکی از بازیگران مؤثر در معادلات امنیتی این گذرگاه تبدیل کرده است. گسترش حضور انصارالله در این منطقه همچنین به معنای تقویت اهرم‌های فشار سیاسی و نظامی این محور است. 
در چنین شرایطی، انصارالله می‌تواند از موقعیت جغرافیایی خود در مجاورت یکی از مهم‌ترین مسیرهای کشتیرانی جهان برای افزایش قدرت چانه‌زنی و تأثیرگذاری بر تحولات منطقه استفاده کند. این تحول از منظر منطقه‌ای نیز اهمیت دارد؛ زیرا می‌تواند موازنه قدرت در غرب یمن و معادلات بازدارندگی در دریای سرخ را تغییر دهد. به گزارش الجزیره، افزایش توان انصارالله برای اثرگذاری بر امنیت این مسیر دریایی، اهرم‌های فشار ایران و متحدانش را در یکی از مهم‌ترین شریان‌های تجاری و انرژی منطقه تقویت می‌کند. در همین چارچوب و از نگاه ناظران بین‌المللی، تحولات باب‌المندب را نمی‌توان جدا از تنگه هرمز بررسی کرد. 
همزمانی فشار بر این دو گلوگاه راهبردی، چشم‌انداز شکل‌گیری آرایشی جدید از قدرت را در منطقه مطرح می‌کند؛ آرایشی که در آن مسیرهای تجارت و انرژی، علاوه بر اهمیت اقتصادی، به ابزار اعمال قدرت و بازدارندگی تبدیل شده‌اند. این وضعیت در عین حال نشانه‌ای از محدودیت آمریکا در ایجاد بازدارندگی در برابر انصارالله است.  واشنگتن با وجود حضور نظامی و تلاش برای تأمین امنیت کشتیرانی، نتوانسته است توان یمنی‌ها برای اثرگذاری بر باب‌المندب را از میان ببرد؛ مسأله‌ای که از نگاه برخی تحلیلگران، یکی از مهم‌ترین نشانه‌های ناکامی آمریکا در مدیریت معادلات امنیتی جدید خاورمیانه محسوب می‌شود.
 
نقشه جدید قدرت در خاورمیانه
برای دهه‌ها، یکی از اهداف استراتژی بزرگ آمریکا، کنترل تردد در مناطق حیاتی و توانایی تسلط بر مسیرهای تجاری و انرژی بوده است که اقتصاد جهانی به آنها وابسته است. منطقه خلیج فارس یکی از مهم‌ترین این مناطق حیاتی بوده است. المیادین در گزارشی نوشت: در اواخر دهه ۱۹۷۰، زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی و متفکر استراتژیک ایالات متحده، از «کمان بحران» که از شاخ آفریقا تا جنوب آسیا امتداد داشت، به عنوان منطقه‌ای با شکنندگی سیاسی که مستعد نفوذ و بهره‌برداری ژئوپلتیکی است، سخن گفت.
در چارچوب جنگ سرد، برژینسکی معتقد بود که شکنندگی این منطقه می‌تواند به اتحاد جماهیر شوروی اجازه دهد تا نفوذ خود را به سمت جنوب گسترش دهد و منافع استراتژیک آمریکا و دسترسی به مناطق انرژی و خطوط دریایی در اقیانوس هند و خلیج فارس را تهدید کند.
بدون شک، تحولات سال ۲۰۲۶، از جمله جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران و پیامدهای آن، اهمیت استراتژیک آن منطقه را بار دیگر تأیید می‌کند. اگر افغانستان در دهه ۱۹۸۰ به دلیل موقعیت زمینی خود در رقابت شوروی و آمریکا اهمیت داشت، یمن در سال ۲۰۲۶ اهمیت خود را از پتانسیل خود برای تأثیرگذاری بر یکی از مهم‌ترین مسیرهای تجاری و انرژی بین آسیا و اروپا می‌گیرد. 
بر این اساس، پیشروی نیروهای مسلح یمن و کنترل آنها بر مناطق حیاتی مشرف به باب المندب، تغییر چشمگیری در موازنه قدرت منطقه‌ای محسوب می‌شود. ارزش استراتژیک آنچه انصارالله در یمن به دست آورده است، نه تنها از منطقه جغرافیایی که اکنون در کنترل دارند، بلکه از کنترل آنها بر یکی از «دروازه‌هایی» که تجارت بین شرق و غرب از طریق آن انجام می‌شود، ناشی می‌شود.
اهمیت استراتژیک باب المندب و تنگه هرمز با نقش آنها به عنوان اجزای جدایی‌ناپذیر زیرساخت‌های اقتصاد جهانی برجسته می‌شود. جهانی شدن مدرن، جغرافیا را از بین نبرده است بلکه با افزایش اتکا به زنجیره‌های تأمین دریایی، ارزش برخی مناطق حیاتی را افزایش داده است. از این نظر کنترل یا حتی توانایی تأثیرگذاری بر تنگه‌های هرمز و باب المندب همزمان هم یک تهدید نظامی مستقیم و هم ابزاری برای اعمال فشار ساختاری بر اقتصاد 
جهانی است. با این توصیف، تحولات پس از جنگ با ایران نشان دهنده تغییر در منطقه از مدل «قوس بحران» که توسط برژینسکی توصیف شده بود به مدل فعلی است که می‌توان آن را «قوس تنگه‌های استراتژیک» نامید. در طول دهه 1970، نگرانی‌های آمریکا بر فروپاشی نظام‌های سیاسی و ظهور هرج و مرج در منطقه متمرکز بود. با این حال، امروزه جدی‌ترین چالش نه چندان در شکنندگی دولت‌ها، بلکه در توانایی بازیگران منطقه‌ای و غیردولتی برای تأثیرگذاری بر کریدورهایی است که اقتصاد جهانی را به هم متصل می‌کنند.
در این مدل جدید، کنترل جغرافیا به تنهایی دیگر برای سنجش قدرت کافی نیست؛ این توانایی نفوذ بر نقاط ترانزیتی و زیرساخت‌های حیاتی است که به منبع قدرت دیگری تبدیل شده است، اتفاقی که از نگاه کارشناسان باعث می‌شود تصمیم‌گیرندگان ایرانی، کنترل تنگه هرمز و ایجاد ترتیبات حاکمیتی بر آن را پس از پایان جنگ، پیش از موضوع تغییر دکترین هسته‌ای ایران، در اولویت قرار دهند.در نتیجه، ارتباط فعلی بین تنگه هرمز و باب المندب در سیاست بین‌الملل امروز، صرفاً به عنوان یک ارتباط جغرافیایی بین دو نقطه دریایی ادراک نمی‌شود، بلکه از آن به عنوان یک سیستم بازدارندگی ژئواکونومیک یاد می‌شود که از خلیج فارس تا دریای سرخ امتداد دارد.
 
شکست بازدارندگی آمریکا
تحولات اخیر در یمن، معادلات امنیتی و دریایی منطقه را وارد مرحله‌ای تازه کرده است؛ تحولی که به‌گفته یک پژوهشگر اسرائیلی، همزمان جایگاه انصارالله را در معادلات منطقه‌ای تقویت و ناکامی آمریکا در ایجاد بازدارندگی مؤثر در برابر مقاومت یمن را آشکارتر کرده است؛ چراکه آمریکا درگیر جنگ علیه ایران است و نمی‌خواهد خود را وارد درگیری دیگری در منطقه کند.
دنی سیترینوویچ، پژوهشگر ارشد برنامه ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی رژیم صهیونیستی (INSS) و افسر سابق اطلاعاتی، تحولات اخیر در یمن و باب‌المندب را یکی از شدیدترین شکست‌های راهبردی مشاهده‌شده در منطقه طی سال‌های اخیر توصیف کرد.
به گزارش روزنامه اسرائیلی معاریو، سیترینوویچ با اشاره به توانایی انصارالله یمن برای ایجاد اختلال در تردد دریایی گفت که این جنبش پیش از این نیز قادر به مختل کردن حرکت کشتی‌ها بود، اما اکنون با کنترل منطقه، معادله را به نفع خود تغییر داده است. 
این پژوهشگر صهیونیست اضافه کرد:«تسلط بر باب المندب به انصارالله «انعطاف عملیاتی بسیار بیشتری برای تهدید، ایجاد اختلال و حتی بازطراحی» تردد دریایی را در یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های دریایی جهان می‌دهد.» سیترینوویچ تصریح کرد، انصارالله توانسته در برابر آمریکا «معادله بازدارندگی» خاص خود را 
ایجاد کند. پژوهشگر ارشد برنامه ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی رژیم صهیونیستی مدعی شد، انصارالله می‌داند که دولت آمریکا تمایلی ندارد بار دیگر وارد یک جنگ طولانی‌مدت در منطقه شود و از همین محدودیت برای پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کند. 
سیترینوویچ این مسأله را بخشی از یک تحول گسترده‌تر مرتبط با ایران دانست واذعان کرد که تهران و متحدانش به این نتیجه رسیده‌اند شرایط کنونی صرفاً برای تحمل و پشت سر گذاشتن فشار منطقه‌ای نیست، بلکه می‌توان از آن برای تلاش جهت بازطراحی نقشه راهبردی منطقه استفاده کرد.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و بیست و یک
 - شماره نه هزار و صد و بیست و یک - ۲۲ شهریور ۱۴۰۵