دعوای گلستان و موحد

سیروس علی‌نژاد در صفحات پایانی «آنچه نآمد در کتاب و در خطاب» دیدار پاییز ۱۴۰۰ با محمدعلی موحد را این‌گونه روایت می‌کند:«صحبت ما با حسن کامشاد شروع شد. گفتم به ‌کلی از پا افتاده است، تا چند سال پیش هر گاه که می‌رفتم لندن، به‌ محض زنگ زدن می‌گفت بیا ببینمت، اما حالا چند سال است که بفرمایی نمی‌زند. جانش را ندارد. سهل است حتی گوشی را برنمی‌دارد... گفتم راستی از گلستان هم کتابی درآمده:«برخوردها در زمانه برخورد». حرفی از علی دهباشی نقل کرد که مضمونش یادم نمانده، ولی یادم هست که گفتم حرفش درست است. گلستان دیگر به جایی رسیده که نباید هر کتابی را منتشر کند. گفت من دیگر نمی‌توانم بنویسم، اما گلستان حاضر نیست این را بپذیرد؛ در حالی که با طبیعت نمی‌شود جنگید. همان‌جور که یک روز قهرمان دو بودی، ولی امروز دیگر نمی‌توانی از این پله‌ها پایین بیایی، به همین صورت همه اعضا تحلیل می‌روند. احساسات و عواطف همه از دست می‌روند، شامه حساسیتش را می‌بازد. ذهن و مغز هم همین است. رادارها دیگر کار نمی‌کنند. از محتوای کتاب «برخوردها در زمانه برخورد» پرسید. گفتم درباره بازرگان و امثالهم در زمان خلع ید است. گفت دعوایش با من هم سر همین است. بعد تیکه‌ای به من انداخت و گفت من به بازرگان خیلی ارادت دارم، اما او مثل شما دشمن بازرگان است... من می‌گویم بازرگان از تمام شما فکلی‌ها دموکراسی را بهتر فهمید. گلستان کتاب «خواب آشفته نفت» را که خواند، سرش با من دعوا داشت. هنوز هم دارد.»
صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و بیست و یک
 - شماره نه هزار و صد و بیست و یک - ۲۲ شهریور ۱۴۰۵