حافظه چند نسل

روایت سیروس علی‌نژاد از زندگی و آثار محمدعلی موحد در کتاب آنچه نآمد در کتاب و در خطاب

طه‌حسین فراهانی
روزنامه‌نگار

 محمدعلی موحد از آن دست چهره‌هایی است که نمی‌توان او را در یک عنوان یا تخصص محصور کرد. برای یک خواننده ممکن است نام او بیش از هر چیز با «خواب آشفته نفت» گره خورده باشد؛ برای دیگری با تصحیح و پژوهش درباره «مثنوی معنوی» و «مقالات شمس» و برای خواننده‌ای دیگر با ترجمه و روایت «سفرنامه ابن‌بطوطه»؛ اما آنچه در میان این آثار رشته‌ای مشترک ایجاد می‌کند، نوع نگاه موحد به موضوع است؛ نگاهی که معمولاً از زاویه‌ای متفاوت به مسأله می‌نگرد و در بسیاری موارد، همین زاویه متفاوت است که آثار او را همچنان خواندنی و قابل مراجعه نگه داشته است.
کتاب «آنچه نآمد در کتاب و در خطاب» نوشته سیروس علی‌نژاد، بیش از آنکه یک زندگینامه یا شرح ساده‌ای بر احوال و آثار محمدعلی موحد باشد، تلاشی است برای نزدیک‌شدن به وجوهی از یک شخصیت چندوجهی که شاید در آثار رسمی و منتشرشده او کمتر دیده شده است. علی‌نژاد، روزنامه‌نگار باسابقه و سردبیر پیشین نشریاتی چون «آدینه»، «دنیای سخن»، «سفر» و «زمان» در این کتاب سراغ محمدعلی موحد رفته است؛ کسی که کارنامه‌اش از نفت و تاریخ تا مثنوی، مقالات شمس، حقوق، ترجمه و حتی شعر امتداد یافته است. سیروس علی‌نژاد یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های محمدعلی موحد را در این می‌داند که او پیش از آنکه درباره موضوعی اظهار فضل کند، آن را می‌بیند، می‌کاود و روایت می‌کند. از نگاه علی‌نژاد، همین ویژگی سبب شده است که موحد را نتوان تنها در مقام پژوهشگر، مترجم، مورخ یا مصحح دید؛ او در بسیاری از آثارش، به‌نوعی گزارشگر زمانه خویش است؛ کسی که موضوعات مورد مطالعه‌اش را از فاصله‌ای صرفاً علمی و انتزاعی نگاه نمی‌کند، بلکه می‌کوشد آنها را در متن زندگی و تاریخ ببیند.
این ویژگی را می‌توان در آثار گوناگون موحد دنبال کرد. در «خواب آشفته نفت»، نفت تنها یک موضوع اقتصادی یا تاریخی نیست؛ بهانه‌ای است برای بازخوانی بخشی از تاریخ معاصر ایران و پیوند دادن سیاست، جامعه و سرنوشت ایرانیان. در «مقالات شمس» نیز موحد صرفاً به تصحیح متنی کهن بسنده نمی‌کند، بلکه با دقت در زبان و ساختار متن، می‌کوشد امکان مواجهه دوباره مخاطب امروز با جهان شمس را فراهم کند. در ترجمه «سفرنامه ابن‌بطوطه» نیز همین روحیه را می‌توان دید؛ جهانی که قرن‌ها از ما فاصله دارد، در ترجمه او از حالت یک متن موزه‌ای بیرون می‌آید و دوباره به روایتی زنده و قابل مشاهده تبدیل می‌شود.
علی‌نژاد به سراغ کسی رفته که بخش بزرگی از زندگی فکری‌اش در آثارش ثبت شده است؛ بنابراین، اگر قرار بود صرفاً فهرستی از کتاب‌ها و فعالیت‌های موحد ارائه شود، چندان چیز تازه‌ای نصیب خواننده نمی‌شد. مسأله اصلی برای علی‌نژاد جای دیگری است: چه چیزهایی از محمدعلی موحد در کتاب‌ها نیامده و در گفت‌وگوها و خطاب‌های معمول نیز کمتر دیده شده است؟ عنوان کتاب از همین‌جا معنا پیدا می‌کند: «آنچه نآمد در کتاب و در خطاب». نویسنده می‌کوشد به سراغ همان بخش کمتر دیده‌شده برود؛ به زندگی و شخصیت انسانی مردی که سال‌ها درباره نفت، تاریخ، ادبیات، عرفان، حقوق و ترجمه نوشته، اما خود نیز موضوعی برای روایت است. این تفاوت کوچکی نیست. گاهی میان نویسنده و آثارش فاصله‌ای وجود دارد که در کتاب‌های پژوهشی و نقدهای ادبی دیده نمی‌شود. برای شناخت یک نویسنده، باید گاهی کتاب را بست و به خود نویسنده نگاه کرد؛ به شیوه حرف‌زدنش، به خاطراتش، به آدم‌هایی که با آنان معاشرت داشته، به چیزهایی که گفته یا نگفته و حتی به آنچه در سکوت از کنارشان گذشته است؛ از این رو کتاب «آنچه نآمد در کتاب و در خطاب» را می‌توان مکمل آثار محمدعلی موحد دانست؛ نه به این معنا که بخواهد جای آثار او را بگیرد، بلکه از این جهت که می‌کوشد تصویری انسانی‌تر و کمتر رسمی از او ارائه دهد و شاید این همان چیزی باشد که یک روزنامه‌نگار بهتر از هر کس دیگری می‌تواند انجام دهد: آدم‌ها را از پشت عناوین و کتاب‌هایشان بیرون بکشد و خود واقعی‌شان را نشان دهد. سیروس علی‌نژاد خود از نسلی از روزنامه‌نگاران است که گزارش را جدی می‌گرفتند و میان «گزارش‌کردن» و «اظهارنظرکردن» تفاوت قائل بودند. از این منظر، انتخاب محمدعلی موحد برای او انتخابی طبیعی به نظر می‌رسد؛ چرا که موحد نیز در بسیاری از آثارش، به جای آنکه صرفاً از بالا درباره موضوعی حکم صادر کند، آن را می‌کاود؛ شاید به همین دلیل است که خواندن این کتاب تنها خواندن کتابی درباره محمدعلی موحد نیست؛ بلکه مواجهه دو نگاه است: نگاه روزنامه‌نگاری که می‌خواهد انسان پشت آثار را ببیند و نگاه پژوهشگری که سال‌ها کوشیده است جهان پیرامون خود را دقیق‌تر ببیند و روایت کند. از همین‌جا می‌توان به سراغ پرسش اصلی رفت: در محمدعلی موحد چه چیزی وجود دارد که او را از بسیاری از پژوهشگران و نویسندگان هم‌نسلش متمایز می‌کند؟ پاسخ این پرسش را باید در شیوه نگاه او جست‌وجو کرد؛ در اینکه چرا وقتی به نفت نگاه می‌کند، نفت دیگری می‌بینید، وقتی به شمس می‌رسد، شمس دیگری پیش روی ما قرار می‌دهد و وقتی ابن‌بطوطه را ترجمه می‌کند، سفرنامه تنها یک متن تاریخی باقی نمی‌ماند. این همان نقطه‌ای است که کتاب علی‌نژاد می‌تواند برای خواننده امروز جذاب شود؛ زیرا قرار نیست فقط با فهرستی از آثار یک نویسنده روبه‌رو شویم، بلکه قرار است به پشت صحنه این آثار نزدیک شویم؛ به چیزهایی که شاید در کتاب‌ها نیامده، اما برای فهم صاحب کتاب‌ها اهمیت دارد.
 شباهت موحد و ابن‌بطوطه
«آنچه نآمد در کتاب و در خطاب» کتابی در ۸ فصل است؛ اما اگر بخواهیم با یک جمله آن را معرفی کنیم، شاید بهتر باشد بگوییم کتابی است برای شناختن انسانی که نمی‌توان او را در یک عنوان، یک حرفه یا حتی یک حوزه فکری خلاصه کرد. موحد برای خواننده امروز، هم پژوهشگر است، هم مترجم، هم مصحح، هم تاریخ‌نگار، هم حقوقدان، هم نویسنده و هم کسی که سال‌های طولانی از عمر خود را در صنعت نفت گذرانده است. حتی در جوانی شعر هم سروده است. این چندوجهی‌بودن، کار سیروس علی‌نژاد را دشوار می‌کند. او با شخصیتی مواجه است که هرچه بیشتر درباره‌اش می‌داند، بیشتر درمی‌یابد که شناخت او آسان نیست. شاید به همین دلیل باشد که علی‌نژاد سال‌ها در فکر نوشتن درباره موحد بوده و سرانجام به این نتیجه رسیده که برای شناخت او باید به سراغ چیزهایی برود که الزاماً در کتاب‌ها نیامده است؛ خاطره‌ها، گفت‌وگوها، آدم‌هایی که در زندگی او حضور داشته‌اند، برداشت‌های شخصی و لحظه‌هایی که در گفت‌وگوهای رسمی کمتر مجال ظهور پیدا می‌کنند.
آشنایی علی‌نژاد با موحد به سال ۱۳۷۲ بازمی‌گردد؛ زمانی که برای گفت‌وگو درباره ترجمه «سفرنامه ابن‌بطوطه» به خانه او رفت. گفت‌وگویی که قرار بود درباره یک کتاب باشد، به گپ‌ و گفتی طولانی‌تر تبدیل شد و نزدیک به دو ساعت ادامه پیدا کرد. همین دیدار نخست، برای علی‌نژاد تصویری از موحد ساخت که بعدها بارها در ذهنش بازگشت: مردی که نمی‌توانست موضوعات مختلف را از هم جدا کند؛ نفت برایش از تاریخ جدا نبود، تاریخ از ادبیات، ادبیات از زندگی و زندگی از تجربه‌های شخصی. در فصل نخست، با عنوان «شصت سال و بیشتر کار فرهنگی»، همین وجه از شخصیت موحد آشکار می‌شود. او در زمینه‌های گوناگون کار کرده است؛ از نفت گرفته تا مثنوی، از مقالات شمس تا حقوق، از تاریخ تا ترجمه. این تنوع در نگاه نخست ممکن است پراکندگی به نظر برسد، اما وقتی آثار او را کنار یکدیگر قرار می‌دهیم، رشته‌ای پنهان میان آنها دیده می‌شود: علاقه به شناخت جهان و روایت دقیق آن.
موحد از آن دسته پژوهشگرانی نیست که تنها در کتابخانه بماند و درباره جهانی انتزاعی سخن بگوید. بخش مهمی از زندگی او با جهان واقعی و تجربه زیسته گره خورده است. او نفت را از نزدیک دیده، آدم‌های صنعت نفت را شناخته و در متن یکی از مهم‌ترین تحولات اقتصادی و سیاسی ایران قرار داشته است. شاید بتوان گفت همین رفت‌وآمد میان جهان‌های ظاهراً دور از هم، یکی از ویژگی‌های مهم موحد است. موحد در بسیاری از آثارش به چیزی شبیه گزارشگری تاریخی دست می‌زند. ابن‌بطوطه نیز برای او صرفاً یک جهانگرد قدیمی نیست؛ یک گزارشگر است. کسی که آنچه را دیده روایت کرده و جهان زمانه خود را به مخاطب منتقل کرده است. موحد در مواجهه با ابن‌بطوطه تلاش می‌کند همین ویژگی را برجسته کند: اینکه گزارشگر باید آنچه را هست ببیند، نه آنچه را دوست دارد باشد. شاید همین نگاه است که آثار موحد را از بسیاری از نوشته‌های فاضل‌مآبانه جدا می‌کند. او به جای آنکه همیشه از موضع دانای کل سخن بگوید، در بسیاری از آثارش به دنبال دیدن، سنجیدن و روایت‌کردن است. این ویژگی را می‌توان در «خواب آشفته نفت» نیز دید. نفت در آثار موحد تنها یک ماده خام یا یک موضوع اقتصادی و سیاسی نیست؛ نفت بهانه‌ای است برای دیدن تاریخ معاصر ایران، آدم‌های آن، تصمیم‌های سیاسی، مناسبات قدرت و سرنوشت جامعه‌ای که بخش مهمی از تاریخ معاصر خود را با نفت زیسته است. از همین منظر، عنوان فصل نخست کتاب - «شصت سال و بیشتر کار فرهنگی» - تنها یک عنوان نیست. پشت این عبارت، زندگی مردی قرار دارد که بیش از ۶ دهه در عرصه فرهنگ، پژوهش، ترجمه و نویسندگی حضور داشته و در عین حال بخش مهمی از عمرش را در فعالیت‌های حقوقی و اداری مرتبط با نفت گذرانده است و شاید این نخستین نکته‌ای باشد که کتاب می‌خواهد به ما یادآوری کند: محمدعلی موحد را نمی‌توان از روی تعدادی از کتاب‌هایش شناخت. برای شناخت او باید هم آثار و هم فعالیت‌هایش را دید و سپس همه را در کنار هم گذاشت. آن وقت است که شاید تصویری از این «ملغمه»- تعبیر خود علی‌نژاد - شکل بگیرد؛ انسانی که از یک فلز ساخته نشده است.

 از کودکی تا نفت
فصل دوم کتاب با عنوان «زندگی»، چند سال پس از نخستین گفت‌وگوی علی‌نژاد و موحد شکل گرفته است. این بار مناسبت گفت‌وگو، بزرگداشت محمدعلی موحد از سوی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی بوده و موضوع اصلی، زندگی اوست. همین تغییر موضوع باعث شده گفت‌وگو از آثار و فعالیت‌های حرفه‌ای فاصله بگیرد و به سال‌های کودکی، نوجوانی، خانواده و مسیر شکل‌گیری شخصیت موحد نزدیک شود. یکی از نکات جالب این فصل، روایت موحد از تاریخ تولد خویش است. او تاریخ تولدش را نه از روی شناسنامه، بلکه بر اساس یادداشتی که پدرش پشت قرآن نوشته، بازگو می‌کند: دوم خرداد ۱۳۰۲. این جزئیات کوچک، برای کتابی که قرار است چیزی فراتر از یک شرح‌حال رسمی ارائه دهد، اهمیت دارد. زیرا در چنین روایت‌هایی، شخصیت تاریخی از پشت تاریخ و عنوان و کتاب بیرون می‌آید و به یک انسان تبدیل می‌شود؛ کودکی که در خانواده‌ای متولد شده، نوجوانی‌اش را در شرایط خاص اجتماعی گذرانده و بعدها به نویسنده و پژوهشگری تبدیل شــــــــده است که امروز 
می‌شناسیم.
موحــــــــــد از دوران نوجوانی خود در دوره رضاشاه نیز تصویــــــری قابل تأمل ارائــــــــــه می‌کنـــــــــــــــد. به روایت او، فضای عمومی جامعه آکنده از سکوت سیاسی بود و در محافل کمتر کسی درباره مسائل سیاسی سخن می‌گفت. در چنین شرایطی، گفت‌وگوهای مذهبی مجال بیشتری پیدا می‌کرد. این خاطره، صرفاً خاطره‌ای شخصی نیست؛ قطعه‌ای از تاریخ اجتماعی ایران است که از زبان کسی روایت می‌شود که خود آن دوران را زیسته است. اگر بخواهیم بدانیم موحد از چه زمانی به کتاب و نوشتن علاقه‌مند شد، باز هم باید به خاطرات کودکی او مراجعه کنیم. خاطره‌ای که از کلاس چهارم یا پنجم ابتدایی نقل می‌کند، بسیار گویاست؛ او با یکی از دوستانش کاغذها را به اندازه یک‌چهارم صفحه می‌بریده، آنها را به شکل دفترچه درمی‌آورده و برای خودشان کتاب شعر درست می‌کرده‌اند. سرمشق‌شان نیز «موش و گربه» عبید و کتابی با عنوان «اخلاق مصور» بوده است. این خاطره ساده، شاید از ده‌ها توضیح نظری درباره مسیر نویسنده‌ شدن موحد گویاتر باشد. نویسنده‌ شدن او از جایی دور و ناشناخته آغاز نشده؛ از همان کودکی، از ساختن دفترچه‌های کوچک و تقلید از کتاب‌هایی که دوست داشته، شروع شده است.
در فصل سوم، با عنوان «خاطرات»، این وجه شخصی‌تر پررنگ‌تر می‌شود. در اینجا موحد از پدر و مادرش، از محله کودکـــــــــــی‌اش در تبریـــــــز، مدرسه تربیــــــــــت، مراســـــــــــم و جشن‌ها و حتی قمه‌زنی سخن می‌گوید. این خاطرات برای خواننده‌ای که موحد را تنها از خلال کتاب‌هایش می‌شناسد، اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا نویسنده و پژوهشگر بزرگی که امروز با آثار متعددش شناخته می‌شود، در اینجا به انسانی بدل می‌شود که گذشته‌ای دارد، آدم‌هایی را به یاد می‌آورد و شهر و محله و خانواده‌ای را پشت سر گذاشته است اما شاید جذاب‌ترین بخش این فصل، خاطرات موحد از آدم‌هایی باشد که در طول زندگی دیده و شناخته است. از مرشد چلویی در بازار تهران گرفته تا چهره‌های ادبی و روشنفکری همچون عباس زریاب خویی، صادق چوبک و ابراهیم گلستان. در میان این خاطرات، روایت موحد از ابراهیم گلستان اهمیت خاصی دارد. او گلستان را از سال‌های آبادان می‌شناخته و در روایت خود، تصویری زنده از او ارائه می‌دهد؛ مردی که به تعبیر موحد، سر به ابتذال فرو نمی‌آورد، نگاهش رو به بالا بود و استعداد فراوانی داشت. نکته مهم در این روایت، صرفاً تعریف از استعداد گلستان نیست؛ بلکه نوع داوری موحد درباره اوست. موحد، گلستان را انسانی طاغی و یاغی می‌داند؛ کسی که گاه تند و حتی ستیزه‌جو بوده، اما در عین حال او را انسانی پاک می‌بیند که اهل معامله ‌کردن با هنر و ادبیات نبوده است. در کنار او، چوبک را قرار می‌دهد و میان این دو تفاوت می‌گذارد. این نوع نگاه، همان نگاه جزئی‌نگر و مشاهده‌گر موحد است؛ او درباره آدم‌ها حکم کلی صادر نمی‌کند، بلکه ویژگی‌های متناقض آنان را کنار هم قرار می‌دهد. اینجاست که بار دیگر می‌توان به ویژگی اصلی موحد بازگشت: گزارشگری. گزارشگر خوب الزاماً کسی نیست که آدم‌ها را دوست داشته باشد یا از آنها بدش بیاید؛ مهم این است که بتواند آنها را همان‌گونه که هستند، ببیند. موحد نیز در این خاطرات، آدم‌ها را تک‌بعدی نمی‌کند. گلستان، هم می‌تواند بااستعداد باشد و هم تندخو؛ چوبک می‌تواند آرام‌تر باشد و در عین حال صاحب همان پاکی و استقلال. این شیوه نگاه، در فصل چهارم، یعنی «بزرگان نفت»، ابعاد دیگری پیدا می‌کند. موحد بخش بزرگی از زندگی خود را در صنعت نفت گذرانده و با بسیاری از چهره‌های مهم این صنعت از نزدیک آشنا بوده است. بنابراین، روایت او از کسانی چون سهام‌السلطان بیات، عبدالله انتظام، منوچهر اقبال و هوشنگ انصاری، صرفاً روایت یک تاریخ‌نگار از گذشته نیست؛ خاطرات کسی است که در متن این تاریخ حضور داشته است. برای خواننده امروز، اهمیت این بخش در آن است که تاریخ نفت ایران را از خلال آدم‌هایش می‌بیند. نفت در اینجا تنها یک صنعت نیست؛ مجموعه‌ای از انسان‌ها، تصمیم‌ها، مناسبات و تجربه‌هاست. فصل پنجم که به مهندس مهدی بازرگان اختصاص دارد، در واقع ادامه طبیعی فصل نفت است. موحد که بازرگان را از نزدیک می‌شناخته، خاطرات و برداشت‌های خود را از او بازگو می‌کند و از فضیلتـــــی سخن می‌گـــــوید که به گفتــــــه خودش در «خــــــــواب آشفته نفت» کمتر به آن پرداخته بود:«ایمان و باور جدی بازرگان به دموکراسی.» موحد در اینجا تنها خاطره‌ای از یک شخصیت تاریخی نقل نمی‌کند؛ بلکه وجهی از شخصیت او را برجسته می‌کند که به فهم رفتار و تصمیم‌هایش کمک می‌کند. فصل چهارم و پنجم را از این نظر باید مکمل یکدیگر دانست. اگر فصل چهارم تصویری از جهان نفت و مردان نفت ارائه می‌دهد، فصل پنجم یکی از مهم‌ترین چهره‌های این جهان را جدا و از نزدیک‌تر به او نگاه می‌کند. در مجموع، این دو فصل بخشی از تاریخ معاصر ایران را نه از پشت میز تاریخ‌نگار، بلکه از زبان شاهدی روایت می‌کنند که خود در متن ماجرا بوده است. شاید همین ویژگی است که کتاب را از یک زندگینامه معمولی 
جدا می‌کند.

  گزارشگری ابن‌بطوطه
شاید مهم‌ترین فصل کتاب برای فهم نگاه فکری محمدعلی موحد، فصل ششم باشد؛ گفت‌وگوی سیروس علی‌نژاد و صفدر تقی‌زاده با موحد درباره ابن‌بطوطه. این گفت‌وگو در سال ۱۳۷۲ انجام شده و علی‌نژاد سال‌ها بعد، هنگام آماده‌ کردن آن برای چاپ، متوجه نکته‌ای شده که شاید از خود موضوع گفت‌وگو مهم‌تر باشد. موحد در توضیح گزارش‌های ابن‌بطوطه، تفاوت گزارش او با گزارش دیگران را به‌گونه‌ای شرح داده که به تعبیر علی‌نژاد، می‌تواند همچون یک درس برای دانشجویان روزنامه‌نگاری باشد.
ابن‌بطوطه برای موحد یک قصه‌گو و گزارشگر است؛ کسی که خوب دیده و خوب روایت کرده است. ارزش گزارش‌های او نیز در همین است که جهان را آن‌گونه که دیده، نقل کرده است. موحد در برابر این گزارشگر تاریخی، بر یک اصل مهم تأکید می‌کند: «باید آنچه را هست دید، نه آنچه را دوست داریم باشد. ابن‌بطوطه گزارشگر قرن هشتم است و موحد گزارشگر قرن چهاردهم و پانزدهم؛ یکی با سفرهایش جهان را دیده و دیگری با پژوهش، ترجمه، تاریخ و تجربه زیسته خود تلاش کرده جهان را برای ما قابل دیدن کند.»
فصل هفتم کتاب، ما را از گذشته دور می‌کند و به سال‌های اخیر زندگی موحد می‌رساند. علی‌نژاد در سال‌های اخیر، بویژه از سال ۱۴۰۲ به بعد، از تهران به لواسان و خانه موحد رفته و حاصل این دیدارها و گپ‌وگفت‌ها را در قالب گزارش‌های کوتاه ثبت کرده است. این بخش شاید بیش از هر فصل دیگری به مفهوم عنوان کتاب نزدیک باشد. دیگر با یک گفت‌وگوی رسمی درباره کتاب یا یک مصاحبه مناسبتی مواجه نیستیم؛ بلکه با دیدارهایی روبه‌رو هستیم که در آنها زمان، خاطره، حرف‌های پراکنده و زندگی روزمره در کنار هم قرار می‌گیرند.
فصل هشتم و پایانی کتاب، به دو شعر از محمدعلی موحد اختصاص دارد؛ «شط‌العرب» و «در آستان ظلمت.» شعر شط‌العرب از دفتر «شاهد عهد شباب» انتخاب شده؛ مجموعه‌ای که بخش مهمی از اشعار جوانی موحد را در خود جای داده است. بیشتر این شعرها متعلق به دهه ۱۳۳۰ هستند و نشان می‌دهند موحد در جوانی تجربه شعر گفتن نیز داشته است؛ تجربه‌ای که بعدها آن را کنار گذاشت. شعر دوم، شعر «در آستان ظلمت» است که داستان جالبی دارد. موحد آن را در سال‌های جوانی و در آبادان سروده است؛ زمانی که از درد چشم هراس پیدا کرده و نگران شده بود که مبادا نابینا شود. همین ترس، او را به تصور نابینایی و سپس شعر کشانده است. این اتفاق، چهره‌ای دیگر از همان انسانی را نشان می‌دهد که در بخش‌های دیگر کتاب او را در مقام پژوهشگر، نویسنده و کارمند صنعت نفت دیده‌ایم. گویی علی‌نژاد در پایان کتاب می‌خواهد یادآوری کند محمدعلی موحد فقط همان چیزی نیست که در کتاب‌های قطور و پژوهش‌های دشوارش دیده‌ایم. در انتهای کتاب، آلبوم تصاویر می‌آید؛ تصاویری که می‌توانند آخرین قطعه این پازل باشند.
اما شاید در پایان کتاب، مهم‌ترین پرسش همچنان باقی بماند: محمدعلی موحد واقعاً کیست؟ خود علی‌نژاد در پشت جلد کتاب پاسخی به این پرسش داده که به گمانم یکی از بهترین کلیدها برای فهم کتاب است. او موحد را «ملغمه» می‌نامد؛ آمیزه‌ای از فلزات گوناگون. این تعبیر «ملغمه» شاید در نگاه اول عجیب باشد، اما هر چه کتاب را بیشتر می‌خوانیم، معنای آن روشن‌تر می‌شود. مسأله دقیقاً همین است: موحد یک فلز نیست. اگر او فقط پژوهشگر عرفان بود، شناختنش آسان‌تر بود، اگر فقط تاریخ‌نگار نفت بود، باز هم می‌شد او را در یک قاب قرار داد و اگر فقط مترجم بود، می‌شد کارنامه‌اش را در نسبت با ترجمه‌هایش بررسی کرد، اما وقتی همه اینها در یک شخصیت جمع می‌شود، دیگر نمی‌توان به یک تعریف بسنده کرد. نویسنده کتاب نمی‌گوید من موحد را به‌طور کامل شناخته‌ام. برعکس، اعتراف می‌کند هر چه بیشتر به او نزدیک شده، پیچیدگی شخصیتش بیشتر آشکار شده است. این اعتراف از هر ستایشی درباره موحد صادقانه‌تر است. کتاب در نهایت به ما نمی‌گوید «محمدعلی موحد چنین آدمی است»؛ بلکه مجموعه‌ای از روایت‌ها، خاطرات، گفت‌وگوها و تصویرها را کنار هم می‌گذارد تا خواننده خودش به این نتیجه برسد که با چه شخصیت پیچیده‌ای روبه‌رو است. «آنچه نآمد در کتاب و در خطاب» تنها کتابی درباره محمدعلی موحد نیست؛ کتابی است درباره حافظه چند نسل و آدم‌هایی که هر کدام بخشی از این تاریخ را 
ساخته‌اند.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و بیست و یک
 - شماره نه هزار و صد و بیست و یک - ۲۲ شهریور ۱۴۰۵