راهکاری کمآببر برای نجات فضاهای خاکستری حومه تهران
وقتی نخالهها سبــز میشوند
در حاشیه شهرها، زمینهایی وجود دارند که سالهاست نه بخشی از شهر محسوب میشوند و نه کاملاً بیرون از آن قرار گرفتهاند؛ زمینهایی که معمولاً سهمشان از توسعه شهری، انباشت خاک و نخاله ساختمانی، زباله، ضایعات و گاهی تصرفهای غیرمجاز بوده است. این فضاهای رهاشده که میتوان آنها را «فضاهای خاکستری شهری» نامید، در بسیاری از نقاط حومه تهران به لکههایی بلاتکلیف در میان بافت شهری تبدیل شدهاند؛ لکههایی که علاوه بر زشت کردن منظر شهر، میتوانند منشأ آلودگی، گردوغبار، تجمع جانوران موذی و حتی زمینهساز زمینخواری باشند.
اما تجربه قیامدشت در شرق استان تهران نشان داده است که سرنوشت این زمینها الزاماً ادامه همین چرخه نیست. در زمینی که روزگاری محل تخلیه بقایای مصالح ساختمانی، نخاله و زباله بود، امروز درختان زیتون به بار نشستهاند و اولین محصول باغ ۲۵ هکتاری آن برداشت شده است. این اتفاق را میتوان فراتر از یک پروژه فضای سبز دید، چراکه در این تجربه، زمین آسیبدیده شهری همزمان به عرصهای برای حفاظت محیط زیست، تولید محصول، ایجاد درآمد و توسعه فضای سبز تبدیل شده است.
از ایستگاه نخاله تا باغ زیتون
حدود ۶ سال پیش، مدیریت شهری قیامدشت تصمیم گرفت بخشی از عرصهای را که به محل تخلیه خاک، نخاله و زباله تبدیل شده بود، ساماندهی کند. نتیجه این تصمیم، شکلگیری باغی ۲۵ هکتاری بود که گونه غالب آن زیتون انتخاب شد؛ درختی که با شرایط اقلیمی منطقه سازگار است، نیاز آبی آن نسبت به بسیاری از گونههای رایج فضای سبز کمتر است و در عین حال محصول اقتصادی تولید میکند.
این انتخاب یک نکته مهم در مدیریت فضای سبز حومه تهران را برجسته میکند: در شرایطی که تهران و بسیاری از شهرهای پیرامونی آن با کمبود آب روبهرو هستند، دیگر نمیتوان توسعه فضای سبز را صرفاً با افزایش سطح زیرکشت و کاشت گونههایی که نیاز آبی بالایی دارند، تعریف کرد.
فضای سبز آینده باید «کمآببر» باشد و در صورت امکان بتواند بخشی از هزینههای نگهداری خود را نیز تأمین کند. در چنین نگاهی، تفاوت میان یک پارک پرهزینه و یک باغ شهری مولد بسیار مهم است. هر دو میتوانند به بهبود سیمای شهر، کاهش گردوغبار، تعدیل دما و افزایش کیفیت محیط زندگی کمک کنند، اما باغ مثمر علاوه بر این کارکردها، امکان تولید و درآمدزایی نیز دارد.
قیامدشت اکنون حدود ۹۰ هکتار فضای سبز دارد و مدیریت شهری این شهر اعلام کرده است که از سال ۱۳۹۶ موضوع مدیریت منابع آبی در فضای سبز را جدیتر دنبال کرده است. آبیاری قطرهای باغ زیتون نیز بخشی از همین رویکرد است؛ رویکردی که تلاش دارد توسعه فضای سبز را از وابستگی به مصرف بیضابطه آب جدا کند.
تجربه قیامدشت زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که آن را در مقیاس بزرگتر حومه تهران ببینیم. توسعه سریع شهرها و شهرکهای پیرامونی، ساختوساز گسترده و تولید حجم زیادی از نخالههای ساختمانی باعث شده است در اطراف بسیاری از شهرها، اراضیای شکل بگیرد که کارکرد مشخصی ندارند.
بخشی از این زمینها در حاشیه شهرها و مسیرهای ارتباطی به محل تخلیه غیرمجاز نخاله تبدیل میشوند. برخی دیگر پس از پایان عملیات عمرانی یا تغییر کاربری، سالها بدون استفاده باقی میمانند. این زمینها اگر تعیین تکلیف نشوند، به مرور بخشی از چهره شهر میشوند، اما نه چهرهای که شهروندان از آن رضایت داشته باشند.
یکی از راههای مقابله با این وضعیت، تعریف یک کاربری جدید برای چنین زمینهایی است. به جای آنکه زمین تنها پاکسازی و رها شود، میتوان آن را احیا و به فضای سبز متناسب با اقلیم تبدیل کرد.
البته این کار ساده نیست. زمینهای نخالهریز معمولاً از نظر کیفیت خاک، فشردگی، زهکشی و ترکیب بستر با زمینهای معمولی تفاوت دارند و ممکن است برای کاشت مستقیم مناسب نباشند. بنابراین اولین گام، شناسایی و ارزیابی علمی زمین است؛ اینکه چه مقدار نخاله در آن وجود دارد، وضعیت خاک چگونه است، چه میزان اصلاح نیاز دارد و چه گونههایی میتوانند در آن دوام بیاورند.
اگر به اطراف همه شهرها نگاه کنیم کاملاً معلوم است که نخالهها به صورت مدیریتنشده و سازماننیافته رها شدهاند. شهرداریها در هیچ نقطه ایران نتوانستهاند هیچ نظام مدیریتی درستی برای این زبالهها بیندیشند. در تلو در اطراف تهران کوهی از نخاله انبار شده که صدها درخت دستکاشت پروژههای قدیمی منابع طبیعی را تخریب و مدفون کرده است. این انبار نخاله ساختمانی در اطراف شهرها قطعاً به یک عارضه جبرانناپذیر در طبیعت ایران تبدیل میشود. با وقوع سیل در برخی از این مناطق این حجم انبوه زباله ساختمانی میتواند به دیگر مناطق رانده شود و علاوه بر ایجاد مانع و تخریب مسیر، آلودگی بیشتری را به مناطق دیگر گسترش خواهد داد.
تجربه قیامدشت از این جهت قابل توجه است که انتخاب زیتون بر اساس ویژگیهای اقلیمی و مصرف آب انجام شده است. البته زیتون تنها گزینه ممکن نیست و انتخاب گونه باید متناسب با شرایط هر منطقه، کیفیت خاک، شوری، دما، میزان بارندگی و دسترسی به آب صورت گیرد.
در برخی مناطق ممکن است گونههای مثمر یا غیرمثمر دیگری مناسبتر باشند. اصل مهم، پایان دادن به نگاه یکسان به فضای سبز است. حومه تهران مجموعهای از اقلیمها و شرایط متفاوت دارد و نسخه فضای سبز شهرهای شمالی، غربی، شرقی و جنوبی استان نمیتواند الزاماً یکسان باشد.
خط قرمز توسعه سبز
هر برنامهای برای احیای فضاهای مرده حومه تهران باید از یک پرسش اساسی آغاز شود: آب آن از کجا تأمین میشود؟
توسعه فضای سبز بدون پاسخ روشن به این پرسش میتواند خود به یک مسأله جدید تبدیل شود. اگر قرار باشد برای سبز کردن فضاهای خاکستری از آب شرب یا منابع محدود زیرزمینی استفاده شود، طرح در نهایت بخشی از مشکل را به جای دیگری منتقل خواهد کرد.
از این منظر، استفاده از پساب تصفیهشده، آبهای نامتعارف و منابعی که امکان استفاده مجاز و ایمن برای فضای سبز دارند، میتواند در دستور کار قرار گیرد. در کنار آن، آبیاری قطرهای، زمانبندی دقیق آبیاری، پوشش سطح خاک برای کاهش تبخیر و انتخاب گونههای مقاوم به خشکی باید به اجزای جداییناپذیر این طرحها تبدیل شود.
تجربه قیامدشت نیز نشان میدهد که توسعه فضای سبز و مدیریت آب باید همزمان دیده شوند. به عبارت دیگر، نمیتوان ابتدا زمین را سبز کرد و بعد به فکر آب آن افتاد.
راهی برای کاهش هزینه شهرداریها
مزیت دیگر کاشت زیتون در فضای عمومی شهری، پیوند زدن محیط زیست با اقتصاد شهری است. باغ زیتون فقط یک فضای سبز نیست؛ یک عرصه تولیدی نیز محسوب میشود که در صورت مدیریت صحیح میتواند محصول و درآمد ایجاد کند.
این موضوع در شرایطی که بسیاری از شهرداریها با مشکل تأمین درآمدهای پایدار روبهرو هستند، اهمیت ویژهای دارد. نگهداری فضای سبز شهری هزینهبر است؛ از تأمین آب و نیروی انسانی گرفته تا هرس، کوددهی، نگهداری شبکه آبیاری و جایگزینی درختان.
اگر بخشی از این فضاها به شکل علمی و ضابطهمند به باغهای شهری مثمر تبدیل شوند، بخشی از هزینهها میتواند از محل درآمد محصول جبران شود. البته این موضوع نباید به معنای تجاریسازی افراطی فضای سبز یا حذف دسترسی مردم باشد. کاربری اقتصادی باید در خدمت هدف اصلی یعنی بهبود محیط شهری قرار گیرد. از سوی دیگر، درآمد حاصل از چنین طرحهایی میتواند برای توسعه مجدد فضای سبز، بهسازی شبکه آبیاری و احیای زمینهای جدید هزینه شود و یک چرخه اقتصادی ـ محیطزیستی ایجاد کند.
سدی در برابر زمینخواری
یک کارکرد مهم دیگر احیای زمینهای مرده یا خکستری، تثبیت مالکیت و کاربری آنهاست. زمین رهاشده در حاشیه شهر، اگر بدون استفاده باقی بماند، میتواند در معرض تصرف، ساختوساز غیرمجاز یا تغییر کاربری قرار گیرد. اما هنگامی که یک زمین به باغ، بوستان، کمربند سبز یا عرصه تولیدی تبدیل میشود، حضور مدیریت شهری و نظارت عمومی بر آن افزایش مییابد. فرماندار ری نیز در آیین برداشت زیتون قیامدشت بر همین نکته تأکید کرده و گفته است که اگر این اقدام انجام نمیشد، احتمال داشت زمین در معرض تصرف یا استفادههای دیگر قرار گیرد.
بنابراین احیای فضاهای مرده تنها پروژهای برای زیباسازی نیست؛ میتواند بخشی از سیاست مدیریت زمین در حاشیه شهرها نیز باشد.
آنچه در قیامدشت اتفاق افتاده، قابلیت تبدیل شدن به یک برنامه گستردهتر در حومه تهران را دارد. شهرداریها و دهیاریها میتوانند فهرستی از اراضی رهاشده، نخالهریزها، حاشیههای بلااستفاده و زمینهای آسیبدیده را تهیه کنند و برای هرکدام بر اساس ظرفیت اقلیمی و آبی، طرح احیا ارائه دهند.
برش
ضرورت تغییر الگوی فضای سبز سنتی
تهران و شهرهای پیرامونی آن در سالهای آینده با یک انتخاب جدی مواجه خواهند بود: یا توسعه فضای سبز همچنان بر الگوهای پرمصرف گذشته ادامه پیدا کند و فشار بیشتری بر منابع آب وارد شود، یا الگوی جدیدی شکل بگیرد که در آن «سبز بودن» با «کمآب بودن» و «پایداری اقتصادی» همراه باشد. در این میان، زمینهای مرده شهری میتوانند بخشی از راهحل باشند. زمینهایی که سالها محل تخلیه نخاله و زباله بودهاند، لزوماً محکوم به باقی ماندن در حاشیه شهر نیستند. میتوان آنها را پاکسازی کرد، خاکشان را اصلاح کرد، گونه مناسب کاشت، آبیاری را هوشمند کرد و در نهایت فضایی ساخت که هم محیط زیست را نجات دهد و هم بخشی از نیاز شهر به فضای سبز را پاسخ دهد. باغ زیتون قیامدشت در این مسیر یک نمونه قابل توجه است؛ زمینی که از دل نخاله و زباله بیرون آمده و حالا محصول میدهد. اهمیت این تجربه شاید بیش از خود زیتونهایی باشد که امسال برای اولینبار برداشت شدهاند. پیام اصلی آن این است که در شهری با محدودیت زمین و آب، حتی زمینهای فراموش شده نیز میتوانند دوباره به سرمایه تبدیل شوند. اگر این نگاه در مقیاس حومه تهران گسترش پیدا کند، نخالهریزها و زمینهای رهاشده میتوانند به شبکهای از باغهای کمآب، بوستانهای مقاوم به خشکی و کمربندهای سبز تبدیل شوند؛ شبکهای که هم چهره حاشیه شهرها را تغییر دهد، هم از گسترش کانونهای گردوغبار و آلودگی جلوگیری کند، هم مانعی در برابر تصرف اراضی باشد و هم در حد توان، بخشی از هزینههای مدیریت شهری را تأمین کند. نسخه آینده فضای سبز تهران شاید نه در چمنهای پرمصرف و بوستانهای پرآب، بلکه در همین زمینهای فراموششدهای نوشته شود که امروز به چشم نمیآیند؛ زمینهایی که اگر درست مدیریت شوند، میتوانند از «فضای مرده» به «سرمایه زنده» شهر تبدیل شوند.

