در حافظه موقت ذخیره شد...
پیکر جواد مجابی با حضور جمعی از اهالی فرهنگ و ادب در خانه ابدی آرام گرفت
بدرقه نویسنده عاشق ایران
رفاقتی به عمر نیمقرن
محمود دولتآبادی در این مراسم خطاب به همسر و فرزندان دوست قدیمی خود گفت: «به ناستین، پوپک و حسین (دختر و پسر مجابی) خسته نباشید و تسلیت میگویم. در این دوران سخت فهمیدم که بیماری یک عزیز، برای خانواده و همراهان او گاهی از خود بیماری دشوارتر است. ناستین فقط همسر جواد نبود؛ برای او مانند مادر بود و در تمام این سالها با عشق و صبوری از او مراقبت کرد.»
این پیشکسوت ادبیات داستانی در ادامه از آشنایی جواد مجابی با ادبیات کهن فارسی، به عنوان یکی از وجوه شخصیتی مهم او یاد کرد و گفت: «یکی از جنبههایی که درباره مجابی کم گفته شده، تسلط او بر ادبیات قدیم ایران بود. جالب است بگویم در این ده، دوازده سال اخیر، ما در گفتوگوهایمان بیشتر درباره ادبیات قدیم صحبت میکردیم. البته بیشتر جواد میگفت و من میشنیدم. حتی گاهی تلفنی حدود سه ربع یا یک ساعت، او درباره بیتی از یک قصیده سخن میگفت و آن را تفسیر میکرد.» دولتآبادی در پایان، ابیاتی از شعر «پنجاه سالگی شاعر» کسایی مروزی را به یاد دوست قدیمی خود خواند.
پیشبینی تکاندهنده خداحافظی
امیرحسین چهلتن، نویسنده ادبیات داستانی نیز با عرض تسلیت به دوستان و دوستداران ادبیات و خانواده این نویسنده، گفت: «امروز گرد هم آمدهایم تا آخرین دیدار را با یک چهره فرهنگی بسیار قدیمی داشته باشیم. بهخصوص این فقدان را به خانواده دکتر مجابی تسلیت میگویم. من البته یار غار دکتر مجابی نبودم اما آشنایی ما به بیش از ۵۰ سال پیش برمیگردد؛ زمانی که من بسیار جوان بودم و این شانس را داشتم که با چهرههای ادبی حشر و نشر داشته باشم. ممکن بود میان دیدارهای ما ماهها فاصله بیفتد و گاهی نیز به اقتضای شرایط، هفتهای دوبار یکدیگر را ببینیم.»
او در ادامه، به داستان کوتاه «مرگ در کاسه سر» اشاره کرد که جواد مجابی تابستان ۱۳۵۸، در «کتاب جمعه» منتشر کرده بود؛ چهلتن با تأکید برآنکه این داستان به شکلی تکاندهنده چگونگی درگذشت مجابی را پیشبینی کرده، گفت: «در کاسه سر شخصیت داستان «مرگ در کاسه سر» حشراتی بودند با بدنی زردرنگ و بالهای سبز، کوچکتر از زنبور با نیشی پرخراش و عاقبت همین نیش پرخراش در کاسه سر بود که دکتر مجابی را از پا درآورد.»
میراث گسترده مجابی
رضا سرور، نمایشنامهنویس و منتقد تئاتر از دیگر حاضران در این مراسم بود. او با اشاره به گستردگی کارنامه مجابی، گفت: «میراث هنری جواد مجابی دامنه گستردهای دارد؛ طیفی که از نگارش داستان، شعر، نمایشنامه، فیلمنامه، نقد ادبی، سفرنامه و روزنامهنگاری تا تألیف تاریخ طنز ادبی، تاریخ نقاشی معاصر ایران و نیز شناختنامهها گسترده است. واضح است که تمامی آثار یک هنرمند جامعالاطراف ارزش یکسانی ندارند و هنرمند تنها در برخی از آنها سرآمد است. اما گویی سرنوشت نویسنده و روشنفکر ایرانی در دهههای گذشته، او را ناگزیر میساخت از هر رسانه ممکن برای بیان عقاید و ایدههای هنری خویش بهره جوید. مجابی، بهعنوان نویسندهای جامعالاطراف، طی شش دهه فعالیت پربار هنری، آثار متنوعی آفرید. با وجود گوناگونی این آثار، بهوضوح میتوان دید که ذهنیتی واحد در فراسوی آنها نهفته است. این ذهنیت واحد، چه به هنگام آفرینش آثار ادبی و چه در نگارش آثار تحقیقی، همواره سه مؤلفه را با دقت در نظر دارد: تاریخنگری، طنز و تمثیل. مجابی همیشه نگاهی تاریخی به موضوعات داشت. در هر فرم و قالبی که مجابی بدان پرداخت، فهم هر پدیدهای تنها در چشمانداز تاریخی آن معنا مییافت. طنز دومین مؤلفه مهم آثار مجابی است؛ طنز مجابی برآمده از نگاه تردیدآمیز او به وضعیت بشری بود. از اولین کتابش، «آقای ذوزنقه» تا «شب ملخ» و «ایالات نیست در جهان»، همواره نگاه طنزآمیز مجابی، خواننده را به حیرت و بازاندیشی در عادات و عقاید مألوف فرامیخواند... «عبید بازمیگردد» نیز نمونهای از پیوند طنز و تاریخ در آثار مجابی است، چنین طنزی، تقاطع خویش با تاریخ را در رمان «عبید بازمیگردد» به بارزترین شکل ممکن آشکار میسازد. تمثیل، سومین مؤلفه مهم در آثار مجابی است. تمثیل، تکنیک دلخواه مجابی بود که آن را از میراث ادب فارسی برگرفت.»
این منتقد تئاتر در پایان با اشاره به یکی از آخرین گفتوگوهای خود با جواد مجابی، درخصوص تصویری که از او در ذهنش نقش بسته گفت: «اگر من نیز تصاویر متعددی از او در ذهن داشته باشم، تصویری که امروز در خاطرم هست، برآمده از یکی از آخرین گفتوگوهایمان است. در بحبوحه جنگ، هنگام صحبتمان درباره ایران، ناگهان مکثی کرد و گفت: «از میان تمام حرفهایی که درباره ایران گفته شده، گفتار مصدق را از همه شاعرانهتر و زیباتر یافتم که این وطن معشوقه ماست. چه درون وطن باشی و چه در غربت، یاد معشوق دمی تو را به خود وانمینهد.» مجابی عمری عاشقانه برای اعتلای فرهنگ وطنش کوشید و عاقبت، در آغوش معشوق خویش آرام خواهد گرفت.»
مردی که ناامید نشد
محمد حسینی، از نویسندگان حاضر دراین مراسم نیز گفت: «در بزرگی آقای مجابی هیچ حرفی نیست، اما میخواهم از ناستین عزیز تشکر کنم که چراغ حضور نویسنده در کوی نویسندگان را روشن نگه داشته است. من هم نظیر بسیاری از دوستان، در همین خانه بزرگ شدم و رشد کردم. در بیش از ۳۰ سالی که افتخار داشتم از نوجوانی و جوانی وارد فضای جدی ادبیات شوم، تنها کسانی که شاید من و برخی از دوستانم را جدی میگرفتند، افراد ساکن این خانه بودند. فضایی که ناستین برای آقای مجابی فراهم کرده بودند، اصلاً کار سادهای نبود. آرامشی که برای او فراهم کرده بودید، کار سادهای نبود و میدانم چقدر تلاش میکردید تا ما هم تربیت شویم و شاید روزی بتوانیم کاری برای این کشور انجام دهیم. آقای مجابی شاعر، داستاننویس، طنزپرداز و منتقد بود و درباره بزرگی او تردیدی وجود ندارد اما واقعیت این است که تا کسی از در این خانه وارد نشده باشد، نمیتواند درک کند که او چقدر بزرگ بود؛ بسیار بزرگتر از آن چیزی که جامعه فرهنگی و ادبی ایران از او سراغ دارد. مجابی مردی بود که هرگز ناامید نمیشد، هرگز نمیرنجید و هرگز به شما اخم نمیکرد. کوچکترین موفقیت شما را ستایش میکرد و به اطرافیانش قوت قلب و اعتماد میداد.»
راهش ادامه دارد...
ناستین جوادی، همسر جواد مجابی نیز ضمن قدردانی از همه حاضران در این مراسم گفت: «به فرهنگیان بزرگی که امروز در خانه فرهنگی کوچک ما جمع شدهاند، خوشآمد میگویم. امروز رفیق روشنفکر ما، ما را تنها گذاشته، اما راه پایان نیافته است. دریغ و درد که آن موجود موذی مغز او را هدف گرفت و او نتوانست کار شگرفش را به پایان برساند. اما دیدن سیل خودجوش فرزندان نادیدهمان که از عصر روز شنبه، ۱۴ شهریور، فضای مجازی را فروزان کردند، مهر تأییدی بود بر اینکه جواد مجابی مسیر درستی را پی نهاده و پیموده است.»
عاشق همیشگی میهن
پوپک مجابی، دختر جواد مجابی تأکید کرد به جای سخنرانی درباره کارها و خصوصیات پدرش ترجیح میدهد یکی از شعرهایش را برای حاضران بخواند و با اشاره به مجموعه شعر«عاشقانههای جدید» گفت: «زمانی که قرار بود این مجموعه منتشر شود، پدرم به دلیل مشغلههای بسیار، کار گردآوری آن را به من سپرد. در این مسیر، با انبوهی از اشعاری مواجه شدم که او طی سالها سروده بود، اشعار تازهای که بارها در جمع خانواده و دوستان میخواند و با فروتنی نظر آنان را میپرسید. در جریان گردآوری این اشعار دریافتم که برای پدرم، «معشوق» از «میهن» جداییناپذیر است و در نهایت این مجموعه حول سه محورِ محبوب، میهن و یاران از دسترفته شکل گرفت.»

