روشنفکر بومی گرا

ابراهیم فیاض
مردم‌شناس و عضو هیأت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
 «مردم‌شناسی» برخورد مستقیم با واقعیت است و می‌گوید نباید هیچ واسطه ذهنی و فکری باشد، همان بحثی که در «پدیدارشناسی» هم تحت عنوان «اپوخه/ Epoché» مطرح است؛ یعنی تمام ذهنیت شخصی خودت را کنار بگذاری تا بتوانی فرهنگ دیگری را دریابی. در مردم‌شناسی دو اصطلاح به نام‌های «امیک/ Emic» و «اتیک/ Etic» هست. در امیک فرد باید خود را در آن فرهنگ مورد مطالعه غرق کند، وقتی غرق شود آنقدر داده دریافت می‌کند که دیگر نمی‌تواند از آن خارج شود. زمانی که برای مردم‌شناسی به روستا می‌رفتیم روز آخر که قرار بود دیگر از آنها و فرهنگ‌شان جدا شویم، همه دچار غم می‌شدیم، چون با آن فرهنگ عجین شده بودیم. وارد شدن در ابتدا سخت است و سپس خارج شدن هم سخت می‌شود. به خارج شدن از آن فرهنگ اتیک می‌گویند. مرحوم دکتر منوچهر آشتیانی می‌گفت، تاریخ خودش را به آسانی باز نمی‌کند ولی لحظه‌ای که درش را باز کند آدم غرق داده‌هایش می‌شود. در مردم‌شناسی هم به همین 
صورت است.
 جلال آل‌احمد یک مردم‌شناس و از نخستین محققان مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی بود. ایرج افشار با تمام کارهایی که در زمینه ایران‌شناسی و معرفی مکان‌های مختلف ایران انجام داده تابع جلال و ادامه‌دهنده راه او بوده است. جلال هیچ واسطه تئوریک یا ایدئولوژیکی را در ساختار اندیشه‌اش برای مواجهه و شناخت ایران نمی‌پذیرد. روشنفکران یا تحت تأثیر تئوری‌‌های غربی بوده و هستند یا با ایدئولوژی‌ شرقی با واقعیت‌ها برخورد می‌کنند و خود به‌ خود از واقعیت‌ها دور می‌افتند. برخلاف این دسته از روشنفکران، جلال مستقیم با واقعیت‌ها روبه‌رو می‌شود و آنها را می‌شکافد. ما به گروهی از انسان‌ها که در یک جغرافیای خاص با یک فرهنگ خاص زندگی می‌کنند، مردم می‌گوییم. مردم با زندگی تقریباً مترادف‌ هستند. جلال، زندگی ایرانی را از خصوصی‌ترین مسائل تا عمومی‌ترین آن در یک ساختار مورد بحث قرار داده است. او در کتاب «سنگی بر گوری» درباره بچه‌دار نشدن خودش و همسرش سیمین دانشور گفته است. داریوش مهرجویی سال‌ها بعد از روی این کتاب فیلمی با نام «لیلا» ساخته است. کتاب «نفرین زمین» جلال بسیار مرا تحت‌تأثیر قرار داده است. من رمانی به این عظمت تاکنون ندیده‌ام، انگار که تمام اندیشه‌های جلال در این کتاب جمع‌آوری شده است. یعنی اگر «نفرین زمین» را بخوانی، کل آثار جلال را می‌فهمی.
 
 نبوغ ناشناخته جلال
جلال آل‌احمد می‌گفت ۵۵ هزار روستا در ایران وجود دارد که فقط توانستم ۵ هزار و 500 روستا را از نزدیک ببینم، یعنی یک دهم آن و باقی روستاها را تاکنون ندیده‌ام، بعد چطور بگویم من در ایران زندگی می‌کنم؟! مردم‌شناسی چون مستقیم با واقعیت مردم در ارتباط است، نظریه‌ها و تئوری‌ها مستقیم به میان نمی‌آیند و سعی می‌شود رویارویی با خود واقعیت انجام شود. هیچ‌کس هنوز نبوغ جلال را نفهمیده است. ما در ایران قدر و ارزش داشته‌ها و منابع مادی و معنوی‌مان را نمی‌دانیم، اما جلال سرمایه‌های انسانی در روستاها را می‌دید که در وسط کویر و گرما یا سرمای زمستان چگونه دوام می‌آورند و دست به چه کارها که نمی‌زنند. جلال بدون نظریه‌ها مستقیم با واقعیت برخورد می‌کند، اما روشنفکری بیشتر ایدئولوژیک برخورد می‌کند، این فرق جلال با روشنفکران زمانه خودش است. او از نوسازی آمرانه بیزار بود، چون سرمایه اجتماعی را نابود می‌کرد. یعنی نوسازی آمرانه، سرمایه اجتماعی را که سبب مشارکت و خلاقیت عمومی است، از بین می‌برد. او در همه کتاب‌هایش چنین مسائلی را مطرح می‌کند. این نیست که خیال کنید جلال در واقعیت‌ها غرق می‌شود تا از آنها دفاع کند، بلکه خیلی از آنها را هم مورد نقد و بررسی قرار می‌دهد. اندیشه انتقادی جلال یک اندیشه انتقادی بسیار نیرومند است که متأسفانه تاکنون چندان مورد بررسی قرار نگرفته است. جلال به طرف مردم‌نگاری رفت تا نوسازی آمرانه را نقض کند و دنبال این بود که سرمایه‌های اجتماعی ایرانی‌‌ها را برگرداند. محور مردم‌شناسی و مردم‌نگاری جلال هم آبادی و روستاست، نه شهر یا حتی عشایر؛ چون روستایی‌ها نه طبیعت را نابود می‌کنند و نه مثل عشایر تابع طبیعت هستند، بلکه مردمان روستا به صورت نرم در طبیعت دخل و تصرف می‌کنند، ولی نابودش نمی‌کنند.
 
 تجلی سعدی در جلال
جلال در بوم‌گرایی جریانی را آغاز می‌کند که وقتی در شهریور ۱۳۴۸ از دنیا می‌رود، شریعتی اندیشه‌های انتقادی‌ او را ادامه می‌دهد. البته جلال روشنفکری را مورد نقد قرار داد و شریعتی روحانیت سنتی و غیرسیاسی را نقد کرد و ترکیب جلال و شریعتی تا حدی پایه‌های تئوریک انقلاب را شکل می‌دهد. اگر ما جلال و آثارش را بفهمیم نزدیک به نیم قرن اندیشه این مملکت و نیم قرن بعدش را هم می‌فهمیم؛ یعنی جلال باعث تحول بزرگی در اندیشه ایران شد که به مدت یک قرن تداوم داشت. جلال در ادبیات بنیانگذار است. بعد از مشروطه ادبیات را صادق هدایت ایجاد می‌کند، بعد که به جلال می‌رسیم او وسیع و گسترده‌اش می‌کند، به گونه‌ای که هیچ‌کس نتوانست چنین کاری کند. صادق جمع‌آوری مثل‌ها و ادبیات را برعهده داشت اما تأثیر جلال در جریان‌های زبان‌شناختی بسیار عظیم است. یعنی آن تحول زبان‌شناختی که بعد از مشروطه رخ می‌دهد در جلال و آثارش متجلی می‌شود. متأسفانه هیچ‌کدام از اینها را درباره جلال نمی‌دانیم. جلال در ادبیات کارهای بزرگی انجام داده است، یعنی اگر بخواهیم در تاریخ او را با کسی مقایسه کنیم، با سعدی باید مقایسه کرد. سعدی بنیانگذار نوع خاصی از ادبیات و زبان بوده و بزرگ‌ترین تأثیر را در آنها داشته، جلال هم همین است. می‌شود گفت حکمت‌های سعدی در جلال تجلی پیدا می‌کند. به عبارت دیگر جلال، سعدی جهان امروز است.
صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • ایران زمین
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • علم و فناوری
  • کتاب
  • خودرو
  • حوادث
  • گفت و گو
  • دولت چه کار می‌کند
  • اطلاع رسانی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و هجده
 - شماره نه هزار و صد و هجده - ۱۸ شهریور ۱۴۰۵