وقتی آرش، سیاوش، فریدون و کوروش به تئاتر میآیند
ایـــران روی صحنه
حامد قریب
گروه فرهنگی
«کوروش»، با وجود جایگاه ویژهاش در تاریخ و حافظه جمعی ایرانیان، هیچوقت به آن پروژه بزرگ سینمایی که سالها وعدهاش داده میشد، تبدیل نشد؛ اما حالا قرار است روی صحنه تئاتر بیاید. نادر برهانیمرند، یکی از کارگردانان باسابقه تئاتر ایران نیز قرار است نویسندگی و کارگردانی این اثر را برعهده داشته باشد.
نمایشهای «آرش»، «سیاوش» و «پسران فریدون» دیگر پروژههای بزرگ تئاتری این روزها هستند که با محوریت اسطورههای ایرانی تولید شده و در روزهای اخیر با حواشی بسیاری همراه بودند.
از یکسو منبع مالی این پروژهها و از سوی دیگر روند تعیین قیمت بلیت آنها مورد توجه قرار گرفت، اما نکته مهمتر پرداختن همزمان این پروژهها به اسطورههای ایرانی بود. به هر ترتیب وقتی نام «آرش»، «سیاوش» و «پسران فریدون» و «کوروش» را کنار یکدیگر میگذاریم، خیلی دشوار میتوان آن را یک اتفاق معمول که تصادفاً رخ داده است، قلمداد کرد.
به نظر میرسد تب اسطوره در تئاتر ایران راه افتاده است اما اینکه چرا در این زمان و در فاصلهای کوتاه اسطورهها و شخصیتهای تاریخی ایران به پروژههای بزرگ تئاتری تبدیل شدهاند، اتفاقی است که پرسش ایجاد میکند.
آیا با یک جریان تازه هنری روبهرو هستیم یا یک سیاست فرهنگی؟ آیا در یک شرایط معمول سرمایهگذاران بخش خصوصی به سمت تولید چنین آثاری در تئاتر میرفتند آن هم در شرایطی که مخاطبان یک نمایش در بهترین حالت بیش از چندصد هزار نفر نمیشوند؟
اگر فقط با روایت یکی از اسطورههای ایرانی مواجه بودیم، شاید میشد آن را انتخاب شخصی یک کارگردان دانست اما وقتی آرش، سیاوش، پسران فریدون و کوروش تقریباً همزمان به پروژههای بزرگ نمایشی تبدیل میشوند، باید پرسید: چه اتفاقی در تئاتر ایران رخ داده است؟
وقتی پروژه سینمایی درباره یکی از اسطورههای ملی یعنی کوروش کبیر تا این اندازه به طول انجامید و در نهایت تکلیف نهایی آن مشخص نشد، چگونه ناگهان و در فاصلهای کوتاه خبر روی صحنه رفتن چندین تئاتر با بودجههای حداقل چند ده میلیاردی در تئاتر را میتوان درک کرد؟
البته با هر متر و معیاری، روایت و به نمایش گذاشتن بخشی از زندگی اسطورههای ایرانی اتفاق ارزشمندی است که میتواند حائزاهمیت باشد اما به شرطی که نمایش تولیدشده چهره اسطورههای ایرانی را در ذهن مخاطبان خراب نکند. باید دید که پس از اجرای این آثار، باز هم میتوان حامی آنها بود یا خیر.
نمایش «کوروش» از این جهت پروژه مهمی است که دستکم تکلیف یکی از مهمترین پرسشهایش از ابتدا روشن شده است. میدانیم سرمایه تولید آن قرار است توسط حوزه هنری تأمین شود و در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه برود.
این شفافیت نقطه مثبتی است.
اینکه امروز قرار است شخصیتهای تاریخی روی صحنه تئاتر زنده شوند، میتواند نشانه علاقهای تازه به تاریخ و اسطورههای ایرانی باشد. اما آیا این علاقه ناشی از نیاز مخاطب، نگاه هنرمندان، سیاستگذاری فرهنگی یا ترکیبی از همه اینهاست؟
با هر متر و معیاری این اتفاق، نشانه آغاز دورهای تازه در تئاتر ایران است اما پرسش اصلی همچنان باقی است: چرا درست امروز اسطورهها و شخصیتهای تاریخی ایران به پروژههای بزرگ تئاتری تبدیل شدهاند؟ چه کسی و با چه سرمایهای این بازگشت را شکل میدهد؟ و مهمتر از همه: قرار است از میان این همه تاریخ و اسطوره، چه روایتی از ایران روی صحنه ساخته شود؟
بازگشت اسطورهها به صحنه، فقط یک اتفاق هنری نیست. تئاتر، روایت میسازد. هرکس که داستان را روایت میکند، در انتخاب زاویه دید، شخصیتها و تصویری که از گذشته ارائه میدهد، نقش دارد. آرش، سیاوش، فریدون و مهمتر از همه کوروش قرار است چگونه روایت شوند؟

