در حافظه موقت ذخیره شد...
رفیق کشی در گردش شوم شبانه
دقایقی بعد در حالی که خودرو غرش کنان سکوت شب را میشکست و پیش میرفت، راننده سرمست بی توجه به چراغ قرمز در حال عبور از چهارراه بود که ناگهان خودروی دیگری از سمت راست وارد خیابان شد. کیوان که وحشت زده شاهد این صحنه بود فریاد کشید: «مراقب باش» و دستش را به طرف فرمان خودرو برد و در حرکتی سریع آن را به سمت چپ چرخاند. در یک چشم برهم زدن و به سرعت باد دو خودرو با فاصلهای اندک از کنار هم گذشتند و پس از ترمزی طولانی و شدید متوقف شدند.
پسرها که شوکه بودند لحظاتی بعد از خودرو پیاده شدند. سرنشینان خودروی مقابل نیز دو پسر جوان و قوی هیکل بودند. پسرها به محض پیاده شدن در حالی که بشدت عصبانی بودند، شروع به اعتراض و فحاشی کردند. از سر و وضع و لحن صحبت آنها معلوم بود که حال جسمی و روحی مناسبی ندارند. خیلی زود دعوای سختی بینشان بالا گرفت و از آنجا که دو پسر جوان بسیار قوی هیکل بودند کیوان و دوستانش را بشدت کتک زدند. در همین موقع دوست دیگر کیوان به طرف خودرو رفت و چاقوی ضامن دارش را از زیر صندلی بیرون کشید. دیوانهوار فریاد میزد و به طرف دو پسر قوی هیکلی که در حال کتک زدن کیوان و آرش بودند، دوید. در یک لحظه دستش را بالا برد تا تیغه چاقو را بر پشت پسر جوان فرو کند اما ناگهان پسر که با فریاد دوستش از حمله او باخبر شده بود به سرعت جا خالی داد و در کمال ناباوری تیغه کارد بر سینه کیوان فرود آمد. هر چهار پسر با دیدن این صحنه و جوی خون که روی آسفالت خیابان روان بود، وحشتزده شدند. دو پسر قوی هیکل از ترس پا به فرار گذاشتند اما سعید و آرش از ترس میلرزیدند و گریه میکردند. دقایقی بعد با تماس چند رهگذر، آمبولانس در محل حاضر شد و کیوان را به بیمارستان رساندند اما باوجود تلاش پزشکان او به علت خونریزی شدید و پارگی رگهای قلب جان باخت.
با اعلام این خبر به پلیس، ساعتی بعد سعید و آرش بازداشت شدند. آنها که بشدت ترسیده بودند، در جریان اظهاراتشان دو پسر فراری را عامل قتل کیوان معرفی کردند. بدین ترتیب تحقیقات برای شناسایی و دستگیری دو پسر ناشناس آغاز شد. سه روز بعد کارآگاهان جنایی شهرام و پیمان را در مخفیگاهشان دستگیر کردند اما پس از تحقیق و بازجویی، آنها منکر قتل شدند و به بازپرس پرونده گفتند سعید عامل قتل است. بنابراین بازجوییها از سعید و آرش شدت گرفت. آرش که از یک طرف نمیخواست به دوستش خیانت کند و از سوی دیگر عذاب وجدان رهایش نمیکرد، سرانجام لب به اعتراف گشود و راز قتل دوستش را به دست سعید فاش کرد. بدین ترتیب سعید هم که راهی جز اعتراف نداشت حقیقت را گفت: «من نمیخواستم دوستم را بکشم؛ این فقط یک حادثه بود. من آن شب مشروب خورده بودم، حالم خوب نبود و نمیفهمیدم چه کار میکنم. امیدوارم اول خداوند و سپس پدر و مادر کیوان مرا ببخشند.»

