گزارش «ایران» از مراسم بزرگداشت ابوریحان بیرونی

دانشمند پرسشگر

جامعه‌ای که پرسش‌هایش را محدود کند، توان تولید دانش را از دست می‌دهد

چهارشنبه ۱۱ شهریورماه، آیین بزرگداشت حکیم ابوریحان بیرونی به همت انجمن آثار و مفاخر فرهنگی برگزار شد؛ دانشمندی که در متن یکی از درخشان‌ترین دوره‌های علمی تمدن اسلامی ظهور کرد و آثارش هنوز در حوزه‌های مختلف علمی و مطالعات فرهنگی محل رجوع است. در جهان تخصص‌گرایی امروز که گفت‌وگو میان علوم دشوار شده، ابوریحان بیرونی نمونه‌ای کم‌نظیر از دانشمندی است که مرزهای معرفتی را به رسمیت نمی‌شناخت. او همزمان ریاضیدان، منجم، جغرافیدان، مورخ، معدن‌شناس، داروشناس و پژوهشگر فرهنگ هند بود. اما شاید مهم‌تر از این جامعیت، «روش او در دانستن» باشد: نزدیک شدن به موضوع، شناخت زبان و دستگاه مفهومی آن، پرهیز از داوری شتاب‌زده و تلاش برای فهم دیگری از درون جهان فکری خودش.

حمیرا ملکی
گروه اندیشه

بیرونی در کنار ابن‌سینا
قله‌های یک عصر علمی
غلامرضا اعوانی، استاد فلسفه و عضو فرهنگستان علوم ایران، در آغاز سخنان خود جایگاه بیرونی را در تاریخ علم و تمدن اسلامی یادآور شد و او را در کنار ابن‌سینا از برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی قرون چهارم و پنجم دانست:«اگر قرن چهارم و پنجم را اوج فعالیت‌های علمی بدانیم، بدون شک ابوریحان بیرونی در کنار ابن‌سینا از شخصیت‌های بسیار برجسته این دوره است.»
اعوانی با اشاره به سال‌های زندگی بیرونی افزود که او در سال ۳۶۲ هجری قمری، هشت سال پیش از ابن‌سینا، متولد شد و در سال ۴۴۰ هجری قمری درگذشت و در نتیجه دوازده سال پس از ابن‌سینا نیز زندگی کرد. این همزمانی تاریخی، تنها یک نکته تقویمی نیست؛ زیرا بیرونی و ابن‌سینا را می‌توان دو نماینده مهم دو گرایش متفاوت در تاریخ اندیشه دانست: یکی با تأکید بیشتر بر مشاهده و تجربه و دیگری با قدرت کم‌نظیر در صورت‌بندی عقلانی و فلسفی مسائل.
در همین زمینه، اعوانی بخشی از مسیر شکل‌گیری شخصیت علمی بیرونی را توضیح داد. به گفته او، «ابونصر عراق» از استادان برجسته بیرونی بود و بیرونی تا پایان عمر با احترام فراوان از او یاد می‌کرد. ابونصر عراق نیز از شاگردان ابوالوفا محمد بن محمد بوزجانی، ریاضیدان بزرگ ایرانی بود. این زنجیره استاد و شاگرد نشان می‌دهد بیرونی محصول یک فضای علمی زنده و شبکه‌ای از انتقال دانش بود؛ فضایی که در آن دانش حاصل گفت‌وگو، پرسش، آموزش و نقد متقابل بود.
اعوانی در ادامه به مسیر زندگی بیرونی اشاره کرد؛ مسیری که از خوارزم آغاز شد و او را به ری، مازندران، گرگان و سپس دوباره خوارزم و سرانجام غزنه رساند. پس از زوال آل عراق، بیرونی به ری، مازندران و سپس گرگان رفت و نزد شمس‌المعالی قابوس بن وشمگیر، کتاب «آثارالباقیه من القرون الخالیه» را تألیف کرد. پس از آن به خوارزم بازگشت و در دستگاه ابوالعباس مأمون جایگاه والایی یافت.
اما بخش مهم دیگری از زندگی او در غزنه و در ارتباط با جهان هند رقم خورد. اعوانی گفت که بیرونی از سال ۴۰۸ هجری قمری تا پایان عمر در غزنه و در خدمت غزنویان بود و در لشکرکشی‌های سلطان محمود به هند حضور داشت. نکته مهم در این دوره، «تلاش او برای عبور از سطح مشاهده و رسیدن به فهم درونی فرهنگ هند» بود؛ چنان‌که زبان سانسکریت را به‌خوبی آموخت. همین تجربه، زمینه‌ساز یکی از مهم‌ترین آثار او شد؛ کتابی که اعوانی آن را در شمار شاهکارهای تاریخ هندشناسی قرار می‌دهد: «تحقیق ماللهند» یکی از شاهکارهای هندشناسی در طول تاریخ است. بیرونی در این اثر با نگاهی تحقیقی و دور از تعصب، عقاید هندوان را بررسی و گاه با آرای مسلمانان، ایرانیان باستان و یونانیان مقایسه کرده است.
همین تعبیر «دور از تعصب» شاید یکی از مهم‌ترین کلیدهای فهم اهمیت بیرونی برای جهان امروز باشد. در جهان معاصر مواجهه فرهنگ‌ها در بسیاری موارد با پیش‌داوری، کلیشه، تقلیل دیگری به چند نشانه و داوری از بیرون همراه است. «تحقیق ماللهند» از این جهت یادآور یک اصل مهم در شناخت تمدن‌هاست:«پیش از داوری درباره دیگری، باید زبان و منطق درونی او را شناخت.» بیرونی برای دستیابی به این شناخت، به سراغ زبان آن فرهنگ رفت. او سانسکریت آموخت و با متون هندی مواجه شد.

ابوریحان بیرونی
دریایی با ساحل ناپیدا
ابوریحان بیرونی، دانش را به حوزه‌های جزیره‌ای تقسیم نمی‌کرد. ریاضیات برایش از نجوم جدا نبود؛ جغرافیا از تاریخ و فرهنگ فاصله نداشت؛ شناخت فرهنگ هند بدون یادگیری زبان آن ممکن نبود و مطالعه یک سنت فکری، بدون مواجهه مستقیم با منابع آن امکان‌پذیر نبود. به همین دلیل، بیرونی را می‌توان نمونه‌ای از «اخلاق پژوهش» دانست: کنجکاوی، دقت، تجربه، مقایسه، یادگیری زبان دیگری و استقلال از پیش‌فرض‌های رایج.
بــــه همــیــــن دلیـــل، منـوچهــر صدوقـــی‌سهـــــا، پژوهشگر فلسفه، از ابوریحان بیرونی به‌عنوان «یکی از علمای جامع‌الاطراف و تراز اول تمدن اسلامی» یاد کرد و تعبیر جالبی درباره او به کار برد:«دریایی با ساحلی ناپیدا.» این تعبیر شاید بهترین توصیف برای دشواری سخن گفتن درباره بیرونی باشد؛ زیرا هر چه به یک حوزه از آثار او نزدیک می‌شویم، حوزه‌ای دیگر در برابر ما گشوده می‌شود.
با این همه، جامعیت علمی ابوریحان بیرونی نباید ما را به افسانه‌سازی درباره او بکشاند و بخواهیم او را به دانشمندی «همه‌ چیز دان» در معنای امروزی تبدیل کنیم؛ بلکه باید ببینیم چگونه در یک تمدن علمی، امکان گفت‌وگوی میان رشته‌ها وجود داشته و چگونه یک دانشمند می‌توانسته هم در علوم دقیق کار کند و هم به تاریخ، فرهنگ، زبان و ادیان دیگر بپردازد.

نوع مواجهه بیرونی با «دیگری»
یکی از مهم‌ترین وجوه ابوریحان بیرونی، مواجهه او با فرهنگ هند است؛ موضوعی که در سخنان دیگر پژوهشگران این مراسم نیز برجسته شد.
برزو قادری، هندشناس و پژوهشگر آثار ابوریحان بیرونی، بر «اصالت فکر و اندیشه پویا» در مطالعات هندشناسی بیرونی تأکید کرد و گفت: تفاوت او با بسیاری از روایت‌های پیشین در این بود که با ذهنی کنجکاو و به دور از پیش‌فرض‌های جزمی به سراغ فرهنگ هند رفت. بیرونی برخی متون مهم حکمت و عرفان هند را مطالعه و به عربی ترجمه کرد و برای مفاهیم آنها معادل‌هایی در چارچوب زبان فلسفی زمان خود یافت. نمونه‌ای که قادری به آن اشاره کرد، ترجمه مفهوم «کارما» با دو تعبیر «جبران» و «مکافات» بود. این مسأله نشان می‌دهد ترجمه برای بیرونی، انتقال مکانیکی واژه‌ها نبود؛ ترجمه برای او، نوعی بازسازی مفهومی بود. او برای فهم یک سنت فکری دیگر، آن را به زبان دستگاه معرفتی خود وارد می‌کرد، اما این ورود با مطالعه و مواجهه جدی با متن همراه بود. از این منظر، بیرونی برای امروز ما یک الگوی مهم در گفت‌وگوی فرهنگی است.
متفکری که مرزهای دانش را
به رسمیت نمی‌شناخت
اگر بخواهیم از میان وجوه گوناگون شخصیت بیرونی یک ویژگی را برای روزگار امروز برجسته کنیم، شاید «پرسشگری» مهم‌ترین آنها باشد.
غلامحسین رحیمی، عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس به این وجه از ابوریحان بیرونی متمرکز شد و در این راستا به مناظره علمی بیرونی و ابن‌سینا درباره مسائل طبیعیات اشاره کرد؛ مناظره‌ای که در قالب رساله‌ای مکتوب باقی مانده و شامل هجده پرسش است. اهمیت این مناظرات در آن است که ابوریحان بیرونی حتی در برابر دستگاه فلسفی مسلط زمان خود نیز پرسش می‌کند. او پرسش‌هایی را مطرح می‌کند که در چارچوب طبیعیات ارسطویی، پاسخ آنها برایش قانع‌کننده نیست و ابن‌سینا می‌کوشد به آنها پاسخ فلسفی دهد.
در بحث «چند‌جهانی» نیز همین روحیه دیده می‌شود. بیرونی امکان وجود جهان‌های دیگر را از نظر عقلی ممتنع نمی‌دانست، در حالی که ابن‌سینا و ارسطو بر مبنای استدلال فلسفی آن را نمی‌پذیرفتند. اهمیت تاریخی این بحث در این است که «بیرونی حاضر نیست صرفاً به دلیل پذیرفته شدن یک نظریه در سنت علمی زمان خود، پرسش را متوقف کند.» شاید همین نکته، یکی از مهم‌ترین دلایل ضرورت بازخوانی او باشد. جامعه‌ای که پرسش‌هایش را از پیش محدود کند، دیر یا زود توان تولید دانش را نیز از دست می‌دهد.

معرفی میراث ابوریحان بیرونی
به نسل جدید
محمود شالویی، رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، در این مراسم بر این نکته تأکید گذاشت که جامعه امروز نیازمند شناخت عمیق بزرگانی مانند بیرونی است؛ چراکه بسیاری، نام این بزرگان را می‌شناسند اما از عمق اندیشه آنان بی‌خبرند. از نگاه او، انتشار، ساده‌سازی و بهره‌گیری از ظرفیت‌های علمی و فرهنگی آثار این بزرگان می‌تواند به معرفی بهتر آنان کمک کند. به این اعتبار، مفاخر، زمانی برای امروز زنده‌اند که از قاب یادبود بیرون بیایند و دوباره وارد گفت‌وگوی فکری جامعه شوند.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و چهارده
 - شماره نه هزار و صد و چهارده - ۱۴ شهریور ۱۴۰۵