در حافظه موقت ذخیره شد...
محاکمه دوباره عمو و برادرزاده در قتل مرد طلافروش
به گزارش «ایران»، اوایل سال 1403 مردی با مراجعه به پلیس گزارش ناپدید شدن برادرش را اعلام کرد و گفت: «برادرم ناصر طلافروش است و از چند روز قبل به قصد گرفتن طلبش از یکی از همکارانش به نام خشایار به تهران آمد اما از آن روز به بعد خبری از او نداریم و تلفن همراهش هم با اینکه روشن است اما پاسخ نمیدهد.»
با این اظهارات مأموران به سراغ خشایار رفتند و او را بازداشت کردند. خشایار در ابتدا مدعی شد خبری از ناصر ندارد اما وقتی در برابر مستندات قرار گرفت لب به اعتراف گشود و گفت: «با ناصر به خاطر خرید و فروش طلا اختلاف مالی پیدا کرده بودیم و او مدام من و پدرم را تهدید میکرد تا اینکه موضوع را به عمویم، سیروس، گفتم. او هم ناصر را به یک انبار برد و به قتل رساند. پس از آن تلفن همراهش را برداشتم و با آن تاکسی اینترنتی میگرفتم و پیامکهای الکی میدادم تا اگر تلفن رصد شد فکر کنند که او زنده است.»
در ادامه سیروس نیز بازداشت شد و گفت: «به اتفاق برادرزادهام او را به یک انبار بردیم و در آنجا خشایار دهان ناصر را گرفت و من به دست و پای او چسب میزدم وقتی به دهانش رسیدم او دیگر نفس نمیکشید. پس از آن او را داخل یک جعبه تلویزیون گذاشتیم و از کارگرها خواستیم جعبه را تا ماشین بیاورند. بعد جسد را در حوالی شوش در یک باغچه دفن کردیم.»
با اظهارات سیروس مأموران به محل اعلام شده رفتند و با کندن زمین جسد را پیدا کردند. اما پزشکی قانونی گفت به دلیل گذشت زمان امکان مشخص شدن علت تامه مرگ وجود ندارد.
با تکمیل تحقیقات برای سیروس به اتهام مباشرت در قتل عمدی، جنایت بر میت، دفن غیرمجاز و برای خشایار به اتهام معاونت در قتل، جنایت بر میت و دفن غیرمجاز کیفرخواست صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه 8 دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
اولین جلسه دادگاه
در آن جلسه اولیای دم درخواست قصاص کردند. بعد از دفاع متهمان از خود، قضات برای صدور رأی وارد شور شدند و سیروس را برای قتل به قصاص، 15 سال حبس و 74 ضربه شلاق برای سرقت گوشی تلفن همراه و آزار و اذیت مقتول و 74 ضربه شلاق برای جنایت بر میت و خشایار را به حبس ابد و شلاق محکوم کردند.
با صدور این رأی متهمان اعتراض کردند و پرونده به دیوان عالی کشور رفت. قضات دیوان پس از بررسی دقیق پرونده حکم را نقض و اعلام کردند چون در مستندات پرونده آمده که نامزد مقتول عنوان کرده وقتی ناصر به تهران آمده به خانه خشایار رفته و ناصر تلفنی به نامزدش گفته بوده که خشایار قرصی به او داده که دوساعت بیهوش بوده است بنابراین به نظر میرسد خشایار برای جنایت برنامهریزی کرده بود ضمن آنکه سیروس اصلاً مقتول را نمیشناخته و هیچ اختلاف مالی هم نداشته است. بنابراین نمیتواند انگیزه لازم برای قتل داشته باشد. از این رو باید بررسی شود که آیا خشایار مباشر در قتل است یا معاون.
به این ترتیب پرونده برای تحقیقات تکمیلی و رسیدگی مجدد به دادگاه کیفری فرستاده شد.



