جامعیت پیام رهبری و نقد تفسیر گزینشی!
سید عطاءالله مهاجرانی
پدیده تازهای نیست. هر کسی میکوشد بخشی از پیام رهبری را متناسب با حال و روز و سبک و سلیقه سیاسی یا حتی اعتقادی خود و رقیب، مصادره و تحریف یا تفسیر کند. در مورد آیات قرآن مجید نیز چنین بوده و هست. به روایت جلالالدین بلخی، سلطان سخن و اندیشه:
طالــــب هر چیــــز ای یار رشیـــــــــد
جز همان چیزی که میجوید ندید
در پژوهشهای ادبی هم چنین سابقهای را میشناسیم. کتاب ترانههای خیام، نوشته صادق هدایت، در واقع ترانههای صادق هدایت است به بهانه رباعیات خیام. «حافظ» شاملو در حقیقت حافظ، در قواره سبک و سلیقه شاملو است. برای چنین نگاه و رویکردی نظریهپردازی هم شده است. نظریه «مرگ مؤلف!» که در سال ۱۹۶۷ در مقاله «رولان بارت» مطرح شد؛ یعنی توجیه همین رویکرد. مؤلف متن را در فضا رها کرده و رفته است. ما میتوانیم هرگونه خواستیم متن را تغییر بدهیم یا تفسیر کنیم. ایرج پزشکزاد، طنزنویس ممتاز ایرانی و آفریننده «دایی جان ناپلئون»، یادداشتهایی داشت که با عنوان «آسمون ریسمون» منتشر میشد. بعداً این یادداشتها به عنوان کتاب منتشر شد. در یادداشتی به حافظ شاملو پرداخته یا گیر داده و پزشکزاد به سبک خود شاملو و به زبان طنز خود، واژهها را تغییر داده است/ به روایت شفیعی کدکنی:
«اخیراً شاعر نوپرداز، الف بامداد، نسخهای از حافظ منتشر کرده که در آن گفته گور پدر نسخههای قدیم و قدما… من این گونه میپسندم حافظ را، لیکن غزل «مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش» را این گونه میآورد: «بوی شیر از لب همچون شکرش میآید» -به جای «شیر» میتوان گفت بوی «گی گُز» که در آن زمان متداولترین نوع شیر خشک برای اطفال بود.
یا «چارده سالی بتی چابک و شیرین دارم»- که نوزده ساله ترجیح دارد. (سن ازدواج بالا رفته است)
یا «گر چه خون میچکد از شیوه چشم سیهش»- از شیوه چشم زاغش (قشنگتر است) (1)»
این شیوه، به روایت «رولان بارت»، همان راهبرد یا رویکرد «مرگ مؤلف» است. مؤلف وقتی کتاب را مینویسد و منتشر میکند، خواننده هم به اندازه او در معنا مشارکت میکند و میتواند به کلی معنایی متفاوت یا متضاد با ظاهر کلام نویسنده استنباط کند یا بخشهایی از کتاب را نادیده بگیرد. دامنه تفسیر هم باز و بیمنتهاست. این شیوه در تفسیر قرآن مجید نیز گاه مطرح شده است. قرآن مجید به نقد کسانی پرداخته است که بخشی از آیات را نادیده میگیرند؛ به بخشی ایمان دارند و به بخشی ندارند.
«أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکتَابِ وَتَکفُرُونَ بِبَعْضٍ» آیا شما به پارهای از کتاب ایمان میآورید و به پارهای کفر میورزید؟ (بقره/۸۵)
این مضمون به زبانهای مختلف و با میناگریهای متفاوت در قرآن ذکر شده است. کسانی که گزینشی به قرآن مراجعه میکنند، در حقیقت کاری به نظام و انسجام قرآن ندارند: «الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ» همانا که قرآن را جزءجزء کردند [به برخی از آن عمل کردند و بعضی را رها نمودند.] (الحجر/ 91)
این واژه «عضین» فقط یک بار در قرآن مجید استفاده شده است. قرآن مجید برای «تحریف» سه رویکرد متفاوت را تبیین کرده است:
یکم: «وَقَدْ کانَ فَرِیقٌ مِّنْهُمْ یسْمَعُونَ کلَامَالله ثُمَّ یحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ یعْلَمُونَ» گروهی از آنان سخنان خدا را میشنیدند، سپس آن را بعد از فهمیدنش تحریف میکردند، و خودشان هم میدانستند. (بقره/ 75) یعنی پس از فهم سخن، میدیدند سخن با منافع و مصالح آنان سازگار نیست، دست به تحریف میزدند.
دوم: «یحَرِّفُونَ الْکلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ» کلمات را از جاهای خود برمیگردانند. (نساء/46)
سوم: «یحَرِّفُونَ الْکلِمَ مِن بَعْدِ مَوَاضِعِهِ» کلمات را از مواضع خود تحریف میکنند. (مائده/ ۴۱)
دو کلمه «من» و «عن» دو شیوه را از هم تفکیک کرده است. این تفاوت در ترجمههای فارسی قرآن مجید معمولاً رعایت نشده است.
خیلی فشرده، تحریفگران در نهایت میخواهند سخن خود و سلیقه خود و باور خود را بر کلام خداوند بار کنند. گاه با تغییر واژهای، تفسیر واژهای، با پس و پیش کردن عبارتی، یا با جا به جا کردن شیوه استدلال و شرط، نتیجه خود را به جای صاحب سخن قرار میدهند. این شیوه در شناخت احادیث هم دیده میشود. در استناد و بهرهبرداری از سیره رسول اکرم(ص) و سخن و سلوک امامان علیهم السلام نیز دیده میشود.
در انقلاب اسلامی ایران، در دهه اول انقلاب شاهد بودیم که هر جمعیتی میکوشید سخن امام خمینی را متناسب با سلیقه خود تفسیر کند. در مواردی که سخن امام را نمیپسندیدند، مسکوت میگذاشتند. یا هرگاه سخن را در جهت و منفعت حزب یا گروه خود میانگاشتند، بر سخن تأکید میکردند. این شیوه در دوران رهبری شهید امام خامنهای نیز تکرار شد. در دوره آیتالله سید مجتبی خامنهای هم شاهد نشانهها و نمونههایی از تفاسیر و توجیهاتی هستیم که نشان از همان سنت و عادت گذشته ماندگار دارد.
سه مقوله مهم را میتوان در تقسیمبندی پیام رهبری به مناسبت هفته دولت از یکدیگر تفکیک کرد:
یکم: تأیید دولت و وصف رئیسجمهوری به عنوان شخص «صادق و دلسوز».
دوم: نقد بیان و اظهار ضعف در شرایط جنگی و حساس کشور.
سوم: حل مسائل و مشکلات و تأکید بر راهحلها.
در تفسیر و تحلیلها، بدیهی است که مدیران دولتی و طرفداران دولت بر بخش اول پیام تأکید داشته باشند. رهبری تلاش ریاست جمهوری و دولت را در شرایط سخت کشور ستودهاند، اما آنانی که مدتهاست علیه رئیسجمهوری و دولت مضمونسازی میکنند، حتی موج سواری را با سوءاستفاده از جمعیتی که به دلیل شرایط جنگی به خیابانها و میدانها میآیند، به میان مردم میبرند. از استعفای پزشکیان سخن میگویند و دولت را ناکارآمد نشان میدهند. این بخش مطلقاً حمایت از رئیسجمهوری و دولت در پیام رهبری را نمیبینند و نمیشنوند. اگر شما موردی را سراغ دارید که یکی از آنان بگوید با توجه به پیام، ما از دولت و رئیسجمهوری در این شرایط سخت حمایت میکنیم!
«گویی برآمده از مغرب آفتاب!» در واقع کسانی که با دوگانهسازی زندگی میکنند و نان و حلوایشان در دوگانهسازی است، نمیتوانند تجدیدنظر کنند. رئیس کنیسه یهودیان انگلستان، «جاناتان ساکس»، فیلسوف و الهیدان میگفت: «ملای بزرگ یهودیان در نیویورک را برای جراحی به بهترین بیمارستان نیویورک برده بودند. بعد از چند روز گفته بود مرا به بیمارستان محلهمان ببرید. تعجب کردند. چطور از بهترین بیمارستان میخواهد برود به بیمارستان درجه سه و چهار؟! پرسیدند با پزشکان بیمارستان مشکلی داری؟ نه! پرستاران؟ نه! غذا و خدمات؟ نه! پس چرا میخواهی بروی بیمارستان محله؟ برای اینکه اینجا هیچ موضوع شکایتی وجود ندارد؛ من بایست شکایت کنم. رویه و روحیه من شکایت است!»
حالا برخی بایست مدام از رئیسجمهوری و دولت شکایت کنند. دلایلش هم بماند.
اما طرفداران دولت بخش دیگری از پیام را درباره «اظهار و بیان ضعف» و «نداریم» و «نمی توانیم» را نادیده میگیرند. این بخش در پیام به صراحت مطرح شده است.
هم طرح موضوع است و هم ریشهیابی و نیز راهنمایی راهبردی:
«فرصت خدمت به مردم و اهداف جمهوری اسلامی، نعمت ارزشمندی است که باید آن را پاس داشت. در دوران کنونی و شرایط خطیر و پیچیدهای که وصول به «ایران هرچه قویتر» با آن روبهرو است، یکی از امور ضروری برای دستیابی به این هدف، علاوه بر تلاش شبانهروزی و ابتکار مستمر، تبیین و روایت قدرت و قوّت ایران و ملّت عزیز آن میباشد. ضعف و نقص و کمبود، نیازمند روایت و برجستهسازی نیست؛ بلکه نیازمند برنامهریزی و اقدام برای رفع و حل مشکل است. گاه بیان صادقانه ضعفهای خود در وقتی که دشمن به روحیه نیاز دارد، کمک بزرگی به او است و ای بسا دلهای دوستان و همراهان را دچار نگرانی نموده و ایشان را سرگردان و متحیر سازد. بلی، هرگاه شنونده این بیانهای صادقانه تنها مردم و دلسوزان ما باشند، اِشکال تقلیل مییابد. امّا قوّت و قدرت و نقاط مثبت بهموجب آموزه قرآنی «و امّا بِنِعمَة ربِّک فَحَدِّث» نیازمند روایت و برجستهسازی است.»
به نظرم بایست به این نکته کلیدی توجه داشت که نبایست رهبری را در ساحت یک سلیقه سیاسی یا جناح و حتی جبهه تفسیر کرد. پیامهای ایشان هم با جامعیتی که دارد، همین رویکرد را نشان میدهد. همه جناحها و هر سه قوه در این ساحت قرار میگیرند. انسجام یعنی همین رویکرد و همین باور.
________________________________________________
1- ایرج پزشکزاد (ا. پ. آشنا) آسمون ریسمون، کتابفروشی ایران، آمریکا، 1997. ص 62 تا 64



