خُلق و خوی گشاده
شمس میگوید:«هر که را خُلق و خوی فراخ دیدی و سخن گشاده و فراخ حوصله که دعای خیر همه عالم کند که از سخن او تو را گشاد دل حاصل میشود و این عالم و تنگی او بر تو فراموش میشود، آن فرشته است و بهشتی و آنکه اندر او و اندر سخن او قبضی میبینی و تنگی و سردی که از سخن او چنان سرد میشوی که از سخن آن کس گرم شده بودی، اکنون به سبب سردی او آن گرمی نمییابی، آن شیطان است و دوزخی.»
ما سه «ساحت درونی» داریم و دو «ساحت بیرونی.» «باورها و اعتقادات ما، احساسات، عواطف و هیجانات ما و خواستههای ما» ساحات درونی ما هستند و «گفتار و کردار ما» ساحات بیرونی. شمس در متن بالا بر اساس این مشخصههای وجودی از دو دسته صحبت میکند:
دسته اول «خلق و خوی فراخ دارد» (ساحت احساسات)، «سخن گشوده میگوید» (ساحت گفتار)، «فراخ حوصله دارد» (ساحت کردار)، «دعای خیر همه عالم کند» (ساحت گفتار) و «از سخن او تو را گشاد دل حاصل شود» (ساحت گفتار). دسته دوم «اندر سخن او قبضی میبینی» (ساحت گفتار) و این تفاوتها را بین آن دو دسته شرح میدهد:«از سخن او گرم میشوی، از سخن او تو را گشاد دل ایجاد میشود، این عالم و تنگی او بر تو فراموش میشود» (دسته فرشتهگون) «از سخن او سرد میشوی، اندر سخن او قبضی میبینی، اندر سخن او تنگی و سردی میبینی» (دسته شیطانگون).
پس یک نکته مهم از این متن دریافت میشود و آن اینکه ما باید بتوانیم غرفههای وجودمان را ظروف مرتبطه ببینیم. اگر حتی یک قطره آب در آنها بچکد -در صورتی که ظروف واقعاً مرتبطه باشند- سطح آب در همه ظرفها به اندازه یک قطره بالا میآید. ساحات وجود ما هم دقیقاً حالت ظروف مرتبطه را دارند. هر تغییر روی ساحت باورهای ما بر ساحات دیگر درونی و بیرونی تأثیر میگذارد. آن کس که صادقانه، گفتار نیکو و رفتار شایسته دارد، این مهم حاصل یک صلح درون و یکپارچگی است و بالعکس وقتی در درون دشمنی برقرار است، میوه آن در گفتار و کردار، خود را مینمایاند. مولانا در دفتر پنجم به شتری اشاره میکند که مدعی است از حمام آمده اما زانوهای پینه بسته او گواه چیز دیگری است:
آن یکی پرسید اشتر را که هی
از کجا میآیی ای فرخنده پی
گفت از حمام گرم کوی تو
گفت خود پیداست در زانوی تو

