کارنامه دو سال سیاستگذاری رسانهای دولت چهاردهم
رسانه از حاشیه به متن حکمرانی آمد
سید حسین گودرزی
پژوهشگر رسانه و مدرس روزنامهنگاری
هفته دولت فرصتی برای مرور کارنامه قوه مجریه است؛ اما درباره حوزه رسانه، ارزیابی عملکرد را نمیتوان فقط با تعداد نشستها، مجوزها یا برنامههای اجرایی سنجید. پرسش مهمتر این است که در دو سال گذشته چه تغییری در نگاه سیاستگذار به رسانه ایجاد شده و رسانه چه جایگاهی در منظومه حکمرانی کشور به دست آورده است؟
اگر بخواهیم مهمترین ویژگی این دوره را در یک جمله خلاصه کنیم، میتوان گفت تلاش شده رسانه از یک موضوع صرفاً فرهنگی و اداری، به بخشی از زیرساخت ارتباط دولت و جامعه و یکی از مؤلفههای سرمایه اجتماعی تبدیل شود. این تغییر نگاه در شرایطی اتفاق افتاده که واقعیت رسانهای کشور نیز با سرعت زیادی در حال تغییر است. بر اساس دادههای سامانه جامع رسانهها، اکنون بیش از ۱۷ هزار رسانه دارای مجوز در کشور ثبت شدهاند. این رقم، بهخوبی نشان میدهد سیاستگذاری رسانهای دیگر نمیتواند صرفاً درباره روزنامهها و خبرگزاریها باشد؛ بخش مهمی از میدان اطلاعرسانی در فضای برخط و شبکههای اجتماعی شکل گرفته است.
از مطبوعات تا اکوسیستم رسانه
یکی از نشانههای این تغییر، بازگشت نمایشگاه رسانههای ایران پس از شش سال وقفه بود. بیستوچهارمین نمایشگاه رسانههای ایران در اسفند ۱۴۰۲ با حضور بیش از ۶۰۰ رسانه، مجموعه و شرکت دانشبنیان برگزار و در جریان آن حدود ۸۰ نشست برنامهریزی شد. اهمیت این رویداد فقط در برگزاری یک نمایشگاه نبود. تغییر عنوان از «نمایشگاه مطبوعات» به «نمایشگاه رسانههای ایران» نیز نشانهای از تغییر صورتبندی مسأله بود، یعنی پذیرفتن این واقعیت که رسانه امروز بسیار فراتر از رسانه چاپی است. پایگاه خبری، خبرگزاری، روزنامه، رسانه اجتماعی، پلتفرم، تولیدکننده محتوا، انسانرسانه و حتی مخاطبی که خود تولید و بازنشر محتوا میکند، همگی بخشی از این اکوسیستم هستند.
از همینجا میتوان یکی از مهمترین چشماندازهای سال سوم دولت چهاردهم را ترسیم کرد: حرکت از «مدیریت رسانهها» به «حکمرانی اکوسیستم رسانهای.» این حکمرانی البته نباید به معنای کنترل بیشتر رسانه باشد؛ بلکه باید طراحی قواعد روشن، حمایت از رقابت سالم، تقویت اقتصاد رسانه، دسترسی به اطلاعات و مقابله حرفهای با اخبار جعلی و عملیات روانی باشد.
وقتی رسانه در میدان جنگ قرار گرفت
اگر در روزهای عادی، رسانه ابزار گفتوگوی اجتماعی است، در شرایط سخت به یکی از عناصر مهم مدیریت افکارعمومی و حفظ انسجام اجتماعی تبدیل میشود. دو سال گذشته، از این منظر دورهای متفاوت برای رسانههای ایران بود. جنگ ۱۲روزه و جنگ رمضان، در کنار دیگر تحولات امنیتی و منطقهای، بار دیگر نشان دادند میدان جنگ فقط میدان نظامی نیست؛ میدان روایت نیز هست. در چنین شرایطی، سرعت انتشار خبر، صحت اطلاعات، دسترسی مردم به روایت معتبر و توان رسانه برای پاسخگویی به اخبار جعلی و روایتهای تحریف شده، بخشی از ظرفیت ملی کشور محسوب میشود. رسانههای رسمی و حرفهای در این دوره با یک وظیفه دوگانه روبهرو بودند. از یک سو باید اخبار و واقعیتهای میدان را با سرعت و دقت پوشش میدادند و از سوی دیگر در برابر موج گسترده اطلاعات نادرست، شایعات و روایتسازیهای هدفمند ایستادگی میکردند. این تجربه نشان داد در شرایط خاص، رسانه صرفاً «منتشرکننده خبر» نیست؛ یکی از زیرساختهای تابآوری و مقاومت اجتماعی است. البته همین تجربه یک نکته اساسی را نیز روشن کرد: رسانه نمیتواند فقط در روزهای خاص به سرمایه ملی تبدیل شود. اعتبار رسانه در شرایط خاص، محصول عملکرد آن در روزهای عادی است. رسانهای که در شرایط عادی امکان پرسشگری، نقد و دسترسی به اطلاعات داشته باشد، در چنین شرایطی نیز شانس بیشتری برای جلب اعتماد عمومی خواهد داشت.
تشییع رهبر شهید؛ آزمون دیگری برای رسانه
در کنار جنگ، مراسم تشییع رهبر شهید نیز یکی از مهمترین رویدادهایی بود که ظرفیت رسانهای کشور را در مقیاسی گسترده به آزمون گذاشت. چنین رویدادی صرفاً یک مراسم سیاسی یا خبری نیست؛ رویدادی ملی و اجتماعی است که میلیونها نفر به شکل مستقیم یا از طریق رسانهها با آن همراه میشوند. پوشش تصویری، لحظهبهلحظه و چندلایه این مراسم، از رسانههای تلویزیونی و خبرگزاریها گرفته تا رسانههای برخط و شبکههای اجتماعی، نشان داد مخاطب امروز انتظار دارد یک رویداد ملی را از زوایای مختلف و با سرعت بالا دنبال کند. اهمیت این تجربه در آن است که رسانه در چنین رویدادهایی باید همزمان سه کار انجام دهد: اطلاعرسانی دقیق، روایت حرفهای و ایجاد امکان مشارکت اجتماعی، پوشش گسترده مراسم تشییع همچنین نشان داد در رویدادهای بزرگ ملی، رسانههای متنوع میتوانند در کنار یکدیگر یک تصویر مشترک از یک رخداد تاریخی ایجاد کنند؛ تصویری که بعدها بخشی از حافظه جمعی جامعه خواهد شد.از این منظر، نقش رسانه را در چنین رویدادهایی نباید صرفاً با میزان انتشار خبر سنجید. مسأله مهمتر، کیفیت روایت، سرعت، دقت و توان رسانه در تبدیل یک رخداد به تجربهای مشترک برای جامعه است.
خبرنگار؛ حلقهای که نباید فراموش شود
در سیاستگذاری رسانهای، گاهی خود رسانه دیده میشود اما خبرنگار فراموش میشود؛ در حالی که کیفیت رسانه بدون توجه به وضعیت حرفهای نیروی انسانی آن ممکن نیست.مسائل بیمه، امنیت شغلی، دسترسی به اطلاعات و حقوق حرفهای خبرنگاران، مستقیماً با کیفیت روزنامهنگاری ارتباط دارد. آمار صندوق اعتباری هنر، ابعاد این شبکه حمایتی را نشان میدهد. در سال ۱۴۰۴ اعلام شد این صندوق بیش از ۱۰۳ هزار عضو دارد و بیش از ۶۵ هزار نفر از اعضای آن تحت پوشش بیمه تأمین اجتماعی هستند. این آمار مربوط به کل جامعه فرهنگ، هنر و رسانه است و نمیتوان تمام این افراد را خبرنگار دانست؛ اما نشاندهنده مقیاس حمایت اجتماعی از فعالان این حوزه است. در کنار بیمه، امنیت شغلی، حقوق حرفهای، دسترسی به اطلاعات و امکان طرح پرسشهای دشوار نیز باید در همین چارچوب دیده شود. خبرنگاری که از حداقل امنیت حرفهای برخوردار نیست، برای حفظ استقلال خود با دشواری بیشتری مواجه خواهد بود. بنابراین حمایت از خبرنگار، در نهایت بخشی از سیاست حمایت از رسانه حرفهای است.
وجود بیش از ۱۷ هزار رسانه دارای مجوز، در کنار گسترش رسانههای برخط و شبکههای اجتماعی، نشان میدهد ایران با یکی از متنوعترین و گستردهترین ساختارهای رسانهای منطقه مواجه است. اما تعداد مجوزها به تنهایی نمیتواند وضعیت رسانه را توضیح دهد. پرسش مهمتر این است که چه تعداد از این رسانهها واقعاً فعالاند؟ چه تعداد خبرنگار تماموقت دارند؟ چند رسانه توانستهاند اشتغال پایدار ایجاد کنند؟ سهم درآمدهای غیرحمایتی آنها چقدر است؟ و چه میزان اعتماد مخاطب را به دست آوردهاند؟ این همان نقطهای است که سیاستگذاری رسانهای در سال سوم دولت باید یک گام جلوتر برود؛ حرکت از آمار اقدامات به شاخصهای اثرگذاری. به جای آنکه فقط تعداد رسانههای حمایت شده اندازهگیری شود، باید میزان اشتغال پایدار خبرنگاران، پوشش بیمهای، درآمد مستقل، کیفیت تولید محتوا، میزان دسترسی به اطلاعات و سطح اعتماد مخاطبان نیز به شاخصهای ارزیابی تبدیل شود.
بخش قابلتوجهی از مشکلات رسانهای ایران ساختاری و قدیمی است و حل آنها در یک دوره دو ساله امکانپذیر نیست. اقتصاد رسانه، کاهش درآمدهای سنتی مطبوعات، رقابت با پلتفرمهای بزرگ، تنظیمگری رسانههای جدید، حقوق حرفهای خبرنگاران، دسترسی به اطلاعات و مسأله اعتماد عمومی، موضوعاتی چندلایهاند که به همکاری چند دستگاه و اصلاحات تدریجی نیاز دارند. از این منظر، مهمترین دستاورد دو سال گذشته شاید در تغییر صورت مسأله باشد؛ اینکه رسانه بیش از گذشته بهعنوان یکی از ارکان ارتباط دولت و جامعه و بخشی از زیرساخت حکمرانی دیده شود. جنگ و بحران، پوشش رویدادهای ملی و اجتماعی، بازگشت نمایشگاه رسانهها و توجه به مسائل صنفی خبرنگاران، هر کدام بخشی از این واقعیت را آشکار کردهاند.
برش
سرمایهای به نام اعتماد
در نهایت، تمام سیاستگذاری رسانهای به یک نقطه بازمیگردد: «اعتماد.» رسانهای که در روزهای عادی پرسشگر است و در روزهای بحران مسئولانه اطلاعرسانی میکند، بخشی از سرمایه اجتماعی کشور است. خبرنگاری که امنیت حرفهای دارد، ظرفیت بیشتری برای استقلال دارد و رسانهای که اقتصاد سالمتری دارد، کمتر به منابع بیرونی وابسته میشود. از این منظر، ارزیابی دو ساله معاونت امور مطبوعاتی و اطلاعرسانی را نباید فقط در فهرست اقدامات اجرایی خلاصه کرد. مهمتر از تعداد برنامهها، جهتگیری سیاستگذاری است.
اکنون دولت چهاردهم در آستانه سال سوم میتواند سال عبور از «جهتگیری» به «نهادینهسازی» باشد، سالی که حمایت از خبرنگار، تقویت اقتصاد رسانه، توسعه رسانههای حرفهای و حکمرانی اکوسیستم رسانهای به برنامههایی مشخص، مستمر و قابل اندازهگیری تبدیل شوند. رسانه اگر از حاشیه به متن حکمرانی آمده است، اکنون باید جایگاه تازه خود را تثبیت کند؛ نه بهعنوان رسانهای برای روایت عملکرد دولت، بلکه بهعنوان شریکی حرفهای در گفتوگوی دولت و جامعه، دیدهبانی قدرت، مقابله با اطلاعات نادرست و تقویت سرمایه اجتماعی کشور. شاید بهترین معیار برای قضاوت درباره سیاستگذاری رسانهای همین باشد: دولت هر قدر رسانه حرفهایتر، مستقلتر و پرسشگرتر در کنار خود داشته باشد، جامعهای خواهد داشت که بیشتر میشنود، بیشتر گفتوگو میکند و در بزنگاههای دشوار، بیشتر اعتماد میکند.



