وفاق ملی و عدالت فرهنگی؛ روایت یک مسیر
سید عباس صالحی
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی
وقتی در آغاز دولت چهاردهم مسئولیت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را پذیرفتم، میدانستم که این وزارتخانه در شرایطی متفاوت از گذشته قرار دارد. جامعه ایران تغییر کرده است؛ نسلها، سبکهای زندگی، ابزارهای ارتباطی و شیوههای تولید و مصرف فرهنگی دگرگون شدهاند و در کنار این تغییرات، فاصلههایی نیز میان بخشی از جامعه و نهادهای رسمی، میان نسلهای مختلف و برخی گروههای مرجع با ساختار حکمرانی شکل گرفته است. از این رو، فرهنگ را نمیتوان با الگوهای گذشته اداره کرد و انتظار داشت که پاسخگوی مسائل امروز جامعه باشد.
از همان ابتدا بر این باور بودم که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی میتواند یکی از پیشرانهای اصلی وفاق ملی باشد. دولت چهاردهم با ایده وفاق ملی شکل گرفت و من در زمان معرفی برنامه خود به مجلس نیز بر این نکته تأکید کردم که وفاق فقط به معنای کنار هم قرار گرفتن جریانهای سیاسی در ساختار دولت نیست؛ وفاق باید در رابطه دولت و ملت نیز خود را نشان دهد. وقتی سرمایه اجتماعی با چالش مواجه است و فاصله میان برخی گروههای مرجع، از جمله اهالی فرهنگ، هنر و رسانه، با دولت افزایش یافته، وزارت فرهنگ نمیتواند نسبت به این وضعیت بیتفاوت باشد. بنابراین یکی از اولین رویکردهای ما در این دوره، بازسازی و تحکیم ارتباط با جامعه فرهنگی بود. تلاش کردیم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بیش از گذشته «خانه اصحاب فرهنگ و رسانه» باشد؛ خانهای که در آن هنرمند، نویسنده، روزنامهنگار، ناشر و فعال فرهنگی خود را شنیدهشده و محترم بداند. گفتوگو با اصحاب فرهنگ و هنر برای ما یک فعالیت جانبی و تشریفاتی نبود، بلکه بخشی از سیاستگذاری فرهنگی بود. باور دارم سیاست فرهنگی زمانی موفق خواهد بود که با مشارکت کسانی تدوین شود که خود در متن فرهنگ و هنر زندگی میکنند.
در همین مسیر، یکی از موضوعات جدی ما فراهم کردن فرصت دوباره برای فعالیت فرهنگی و هنری برای کسانی بود که به دلایل مختلف از این عرصه فاصله گرفته بودند. نگاه ما این بوده و هست که باید میان نقد و حذف تفاوت قائل شویم. جامعه فرهنگی کشور سرمایهای بزرگ برای ایران است و تا جایی که قانون و مصالح عمومی اجازه میدهد، باید برای وطندوستان، چه در داخل و چه در خارج از کشور، امکان کار و فعالیت فراهم شود. گفتوگو با نهادهای مختلف برای کاهش محدودیتها و بازگشت بخشی از هنرمندان به عرصه فعالیت نیز در همین چارچوب انجام شد.
در کنار این رویکرد، تلاش کردیم مدیریت فرهنگی را از سلیقهمحوری و تصمیمهای اقتضایی به سمت برنامهمحوری حرکت دهیم. فرهنگ بیش از هر حوزه دیگری نیازمند استمرار، برنامه و ارزیابی است. به همین دلیل از مدیران وزارتخانه خواستهایم عملکرد خود را بر اساس برنامههای مشخص و قابل سنجش پیش ببرند. برنامهمحوری برای ما صرفاً تنظیم چند سند و جدول نیست؛ یعنی بدانیم چه مسألهای را دنبال میکنیم، با چه ابزاری به آن پاسخ میدهیم و در پایان دوره بتوانیم درباره میزان موفقیت یا ناکامی خود پاسخ روشن بدهیم.
یکی از محورهای این برنامه، مردمیگرایی و اصلاح رابطه دولت با فرآیندهای فرهنگی است. وزارت فرهنگ نباید در همه امور متولی و متصدی باشد. دولت باید در بسیاری از حوزهها سیاستگذار، تنظیمگر و تسهیلگر باشد و میدان را برای اصناف، تشکلها، بخش خصوصی و خود جامعه فرهنگی بازتر کند. اصلاح بنیادی فرآیندهای مجوز، افزایش شفافیت، توجه به اقتصاد فرهنگ و نیز استفاده از ظرفیت فناوریهای جدید، از جمله هوش مصنوعی، در همین راستا در دستور کار قرار گرفته است. عدالت فرهنگی نیز برای ما یک اصل اساسی بوده است. ایران فقط تهران نیست. اگر فرهنگ را متعلق به همه ایرانیان میدانیم، باید فرصت دسترسی به امکانات فرهنگی و هنری نیز عادلانهتر توزیع شود. در این دوره تلاش کردیم توجه به استانها و شهرستانها را در تخصیص منابع، رویدادها و زیرساختها جدیتر کنیم. معاونتهای مختلف وزارتخانه برای سال ۱۴۰۴ برش بودجهای استانی ارائه کردند تا مشخص باشد منابع فرهنگی در هر استان با چه هدفی و در چه حوزهای هزینه میشود. در حوزه سینما نیز تشکیل شوراهای استانی سینما و پیگیری احداث سینما در شهرهای بالای صد هزار نفر، بخشی از همین نگاه است.
در حوزه سینما، مسأله ما فقط افزایش تعداد مخاطب یا فروش گیشه نیست. رونق اقتصادی سینما اهمیت دارد، اما سینمای ایران باید از نظر تنوع ژانر نیز رونق داشته باشد. در آغاز این دوره با نوعی انحصار ژانری مواجه بودیم و سهم فیلمهای کمدی در بازار بسیار بالا رفته بود. کمدی برای سینما لازم است، اما سینمای ملی نمیتواند تنها به یک گونه محدود شود. باید امکان تولید و نمایش آثار اجتماعی، خانوادگی، کودک و نوجوان، تاریخی، دفاع مقدس و دیگر گونهها نیز فراهم باشد.
در یک سال اول دولت چهاردهم تغییراتی در این زمینه ایجاد شد و بازار سینما نیز نسبت به گذشته حرکتهای مثبتی نشان داد؛ هرچند که هنوز شرایط را رضایتبخش نمیدانیم و مسیر ادامه دارد.
در حوزه کتاب و نشر نیز تلاش کردیم نگاه ملی و بینالمللی را همزمان دنبال کنیم. نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران برای ما فقط یک رویداد فروش نیست؛ یک فرصت فرهنگی برای گفتوگو، ارتباط میان ناشران، معرفی ادبیات ایران و توسعه دیپلماسی فرهنگی است. توجه به ادبیات کودک و نوجوان و برگزاری رویدادهای تخصصی مانند فلوشیپ بینالمللی نیز در همین چارچوب دنبال شد. حاصل این رویکرد، شکلگیری ارتباطات و قراردادهای متعدد میان ناشران ایرانی و خارجی بود که نشان میدهد نشر ایران میتواند حضور جدیتری در بازار فرهنگی منطقه و جهان داشته باشد.
در موسیقی نیز بر یک اصل روشن تأکید داشتهایم. اینکه قانون باید مبنای عمل باشد. اگر برنامهای مطابق ضوابط قانونی مجوز دریافت کرده است، تصمیمگیری درباره آن نیز باید در چارچوب قانون صورت گیرد. یکی از مسائل مهم در حکمرانی فرهنگی، کاهش تصمیمهای سلیقهای و ایجاد سازوکارهای روشن و قابل پیشبینی است. این موضوع هم به نفع هنرمند است و هم به نفع دستگاههای اجرایی و در نهایت به اعتماد عمومی کمک میکند. حمایت از معیشت و منزلت اصحاب فرهنگ و هنر نیز بخش دیگری از مسئولیت ما بوده است.
صندوق اعتباری هنر در این دوره تلاش کرده پوشش خدمات بیمهای و حمایتی را گسترش دهد. در حوزه بیمه درمان تکمیلی نیز توجه ویژهای به بهبود خدمات شده است. امروز حدود صد هزار نفر عضو صندوق اعتباری هنر هستند و توسعه پوششهای حمایتی برای این جامعه گسترده، همچنان یکی از اولویتهای ماست. با این حال، معتقدم هنوز فاصله زیادی تا وضعیت مطلوب داریم و حمایت از هنرمند باید از کمکهای موردی فراتر رفته و به یک نظام پایدار حمایت اجتماعی و اقتصادی تبدیل شود.
فرهنگ در این دوره، نقش خود را در یکی از دشوارترین مقاطع کشور نیز نشان داد. در جریان جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، اقشار مختلف هنرمندان در کنار مردم و کشور قرار گرفتند و هنرمندان فراوان در فضای مجازی و عرصه عمومی همبستگی خود را با ایران نشان دادند. این حضور برای ما فقط یک واکنش مقطعی نبود؛ نشانهای از این واقعیت بود که هنر میتواند در لحظات تاریخی، بخشی از سرمایه مقاومت و انسجام ملی باشد. این تجربه باعث شد نگاه ما به نقش فرهنگ در امنیت و انسجام ملی نیز عمیقتر شود. فرهنگ میتواند شکافها را کاهش دهد، روایت مشترک بسازد و به جامعه کمک کند در شرایط دشوار، احساس تعلق خود به ایران را بازتعریف و تقویت کند. به همین دلیل، پس از تجربه جنگ دوازدهروزه، توجه به همبستگی ملی و روایت ایران را به عنوان یک ضرورت جدید در کنار برنامههای قبلی وزارتخانه دنبال کردیم.
در عرصه بینالمللی نیز تلاش کردهایم دیپلماسی فرهنگی را جدیتر دنبال کنیم. هفتههای فرهنگی، ارتباط با کشورهای مختلف، حضور ناشران و هنرمندان ایرانی در رویدادهای بینالمللی و استفاده از ظرفیت ادبیات، هنر و سینما برای معرفی ایران، بخشی از این مسیر است. ایران فقط از طریق سیاست و اقتصاد با جهان سخن نمیگوید؛ فرهنگ، هنر و ادبیات ایران میتوانند زبان مؤثر و ماندگار گفتوگوی ما با ملتهای دیگر باشند. ارتباط فرهنگی با کشورهایی مانند روسیه نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا میکند و میتواند به شناخت متقابل و تقویت روابط تاریخی و فرهنگی کمک کند.
در مجموع، اگر بخواهم عملکرد وزارت فرهنگ در دولت چهاردهم را در یک جمله بیان کنم، میگویم تلاش ما این بوده است که از «مدیریت فرهنگ» به سمت «حکمرانی فرهنگی مشارکتمحور» حرکت کنیم؛ حکمرانیای که در آن دولت کمتر تصدیگری کند، جامعه فرهنگی بیشتر نقش داشته باشد، عدالت جغرافیایی جدیتر گرفته شود، اقتصاد فرهنگ توسعه پیدا کند، فناوریهای جدید به رسمیت شناخته شوند و در عین حال هویت ایرانی ـ اسلامی به عنوان یکی از پایههای سیاست فرهنگی کشور مورد توجه قرار گیرد. طبیعی است که در این مسیر هنوز با مسائل و کاستیهای جدی روبهرو هستیم. محدودیت منابع، ضعف برخی زیرساختها، مسائل معیشتی هنرمندان، نابرابری فرهنگی میان مناطق کشور، چالشهای حکمرانی فضای مجازی و فاصله میان وضعیت موجود و اهداف برنامههای فرهنگی، مسائلی نیستند که در یک یا دو سال حل شوند. من نیز معتقدم ارزیابی عملکرد باید همراه با پذیرش کاستیها باشد و فرهنگ، بیش از هر حوزهای، نیازمند نقد کارشناسی و گفتوگوی مستمر است.اما یک نکته برای من روشن شده است؛ هرجا به جامعه فرهنگی اعتماد کردهایم، ظرفیتهای تازهای پدیدار شده است. هنرمند، نویسنده، روزنامهنگار، ناشر و فعال فرهنگی، مسأله دولت نیست؛ بخشی از راهحل مسائل ایران است.
آینده فرهنگ ایران را در افزایش اعتماد، گسترش عدالت فرهنگی، تقویت اقتصاد فرهنگ، کاهش تصدیگری، توسعه گفتوگو و پیوند دادن هویت ایرانی با نیازهای نسل جدید میدانم. فرهنگ نه حاشیه دولت، بلکه یکی از پایههای سرمایه اجتماعی، همبستگی ملی و آینده ایران است. اگر بتوانیم این نگاه را در سیاستگذاری و عمل تثبیت کنیم، مهمترین دستاورد ما نه یک عدد و آمار، بلکه ساختن رابطهای تازه میان دولت و جامعه فرهنگی خواهد بود؛ رابطهای مبتنی بر اعتماد، گفتوگو و مسئولیت مشترک در برابر ایران.



