با حضور خانوادههای شهدای مدرسه شجره طیبه و چهار منتور سینمایی
خاطرات کودکان میناب به فیلمنامه تبدیل میشود
چهار برگزیده مسابقه فیلمنامهنویسی «مدرسهای که میرفتم»، با حضور خانوادههای شهدای مدرسه شجره طیبه میناب معرفی شدند؛ رویدادی که قرار است آغاز مسیر تولید آثاری سینمایی درباره کودکان قربانی جنگهای اخیر علیه ایران باشد. در نشستی با حضور خانوادههای سه تن از شهدای مدرسه شجره طیبه میناب، «محمدآقا» دانشآموز جانباز این مدرسه، چهار فیلمنامهنویس برگزیده و چهار مربی و منتور سینمایی، برگزیدگان مسابقه فیلمنامهنویسی «مدرسهای که میرفتم» معرفی شدند.
این مسابقه با هدف شناسایی ایدهها و طرحهای مناسب برای نگارش فیلمنامه درباره شهدای مدرسه شجره طیبه میناب و دیگر شهدای کودک ایران در دو جنگ تحمیلی اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران برگزار شد. در مجموع «۴۲۳ طرح و ایده» به دبیرخانه مسابقه رسید که پس از چند مرحله بررسی و داوری توسط کانون فیلمنامهنویسان ایران، ابتدا ۴۳ طرح و سپس ۱۳ طرح به مرحله نهایی راه یافتند و در نهایت چهار اثر برای ورود به مرحله نگارش تفصیلی انتخاب شدند.
بر اساس اعلام بنیاد سینمایی فارابی، رضا مسعودی، مهدی سجادهچی، داود نجفزاده و هانیه بابانژاد، چهار برگزیده این مسابقه هستند. این فیلمنامهنویسان قرار است طرحهای اولیه خود را با همراهی فرهاد توحیدی، کمال تبریزی، حجت قاسمزادهاصل و هادی مقدمدوست به طرحهای تفصیلی و در ادامه فیلمنامههای بلند سینمایی تبدیل کنند.
تأکید بر دقت در روایت
یک واقعه تاریخی
حامد جعفری، مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی، در این نشست با اشاره به اهمیت واقعه مدرسه شجره طیبه میناب، آن را یکی از اسناد مهم تاریخ معاصر ایران دانست و تأکید کرد که در روایت سینمایی این حادثه نباید «دقت فدای سرعت» شود. او با اشاره به روند برگزاری مسابقه «مدرسهای که میرفتم» گفت:«هدف از انتشار فراخوان، دستیابی به روایتها و ایدههای تازه درباره حادثه میناب بوده است؛ مسیری که با دریافت ۴۲۳ ایده آغاز شد و پس از چند مرحله داوری به انتخاب چهار طرح نهایی انجامید.» جعفری ابراز امیدواری کرد فیلمنامههای نهایی به آثاری تبدیل شوند که قابلیت حضور در برابر دوربین و تبدیل شدن به فیلم سینمایی را داشته باشند.
خانواده شهدا
راویان بخشی از حقیقت
حضور خانوادههای شهدای مدرسه شجره طیبه میناب در این نشست، بخش مهم دیگری از این رویداد بود. خانوادههای شرفی، سالاری و حسنزاده که مجموعاً هفت شهید و یک جانباز در حادثه مدرسه شجره طیبه میناب داشتهاند، در این جلسه حضور یافتند و بخشی از خاطرات و روایتهای خود از روز حادثه را برای فیلمنامهنویسان بازگو کردند. این روایتها تنها به شرح لحظه وقوع بمباران محدود نشد؛ اعضای خانوادهها از شخصیت، زندگی روزمره، خاطرات و ویژگیهای فرزندان خود نیز گفتند؛ جزئیاتی که میتواند در شکلگیری شخصیتهای داستانی و نزدیک شدن فیلمنامهها به واقعیت نقش داشته باشد.
در میان حاضران، «محمدآقا»، از اعضای خانواده شرفی نیز حضور داشت؛ دانشآموزی که هنگام بمباران در مدرسه حضور داشت و بر اثر این حادثه دچار سوختگیهای شدید شد و بهعنوان یکی از جانبازان مدرسه شجره طیبه میناب شناخته میشود. حضور کودکان دیگری از خواهران، برادران و بستگان دانشآموزان شهید نیز فضای این نشست را تحتتأثیر قرار داد و تصویری ملموستر از قربانیان و خانوادههای آنان را پیش روی فیلمنامهنویسان نمایان کرد.
از خاطره تا فیلمنامه
یکی از اهداف اصلی این نشست، ایجاد ارتباط مستقیم میان خانوادههای شهدا و فیلمنامهنویسان بود؛ ارتباطی که میتواند در ادامه مسیر نگارش فیلمنامهها نیز ادامه پیدا کند. حامد جعفری با اشاره به همین موضوع، حضور خانوادهها را از دو منظر مهم دانست؛ اول به دلیل جایگاه و حرمت خانوادههای شهدا و دیگری بهعنوان فرصتی برای فیلمنامهنویسان تا با شنیدن روایتهای دست اول، به زوایای کمتر شنیده شده حادثه دست پیدا کنند. به این ترتیب، مرحله تازهای از پروژه «مدرسهای که میرفتم»، آغاز شده است؛ مرحلهای که در آن چهار فیلمنامهنویس، با همراهی چهار سینماگر باتجربه، تلاش خواهند کرد روایتهایی سینمایی از زندگی و شهادت کودکان مدرسه شجره طیبه میناب و دیگر کودکان قربانی جنگ ارائه کنند. اکنون باید دید این روایتهای شخصی و خانوادگی در فرآیند تبدیل شدن به فیلمنامه تا چه اندازه میتوانند تصویری انسانی، دقیق و ماندگار از کودکان میناب و حادثهای که زندگی خانوادههای آنان را برای همیشه تغییر داد، بر پرده سینما ثبت کنند.
روایت خانوادهها؛ حلقه مفقوده
در بازسازی سینمایی حادثه میناب
آنچه این نشست را از یک مراسم معمول معرفی برگزیدگان متمایز کرد، حضور خانوادههایی بود که خاطرات و تجربه زیسته آنان میتواند به یکی از مهمترین منابع برای شکلگیری فیلمنامههای این پروژه تبدیل شود. در واقع، فیلمنامهنویسان از این پس تنها با یک واقعه تاریخی روبهرو نیستند، بلکه با مجموعهای از روایتهای انسانی، خانوادگی و عاطفی مواجهاند که هر یک میتواند بخشی از جهان داستانی آثار آینده را شکل دهد.
برای سینما، بازنمایی چنین حادثهای نیازمند توجه همزمان به ابعاد تاریخی و انسانی آن است. زندگی کودکانی که در مدرسه حضور داشتند، روابط آنان با خانواده و دوستان، آرزوها، دغدغهها و لحظات روزمره زندگیشان، میتواند تصویری فراتر از یک روایت صرفاً حادثهمحور ایجاد کند. از همین منظر، گفتوگوی مستقیم با خانواده شهدا فرصتی است تا شخصیتهای داستانی از کلیشه فاصله گرفته و با جزئیات واقعی و ملموس ساخته شوند. در این مسیر، نقش منتورها نیز اهمیت ویژهای دارد؛ چراکه تبدیل خاطره و روایت شفاهی به ساختار دراماتیک، نیازمند ظرافت و دانش فیلمنامهنویسی است. اگر این فرآیند با دقت و حساسیت طی شود، حاصل کار میتواند علاوه بر بازتاب یک واقعه تاریخی، ادای احترامی سینمایی به کودکانی باشد که زندگیشان در میانه یک حادثه تلخ متوقف شد.


