واقع بینی آرمانگرایانه؛ راهکار عاقلانه
دبیرکل حزب ایران زمین
در مقاطع حساس تاریخی، نحوه مواجهه یک جامعه با جنگ و صلح، بیش از آنکه صرفاً به تصمیمهای مقطعی وابسته باشد، به نوع نگاه و چارچوب شناختی حاکم بر تصمیمگیران و افکار عمومی بستگی دارد. در شرایط کنونی، میتوان سه گرایش عمده را در تحلیل مسأله جنگ و صلح مشاهده کرد: خوشبینی افراطی، بدبینی افراطی و واقعبینی آرمانگرایانه. شناخت تفاوت این سه رویکرد، برای ترسیم یک راهبرد کارآمد در برابر شرایط پیچیده کنونی ضروری است. گرایش اول، خوشبینی افراطی است؛ رویکردی که ادامه جنگ تا پیروزی نهایی را تنها مسیر ممکن میداند. مشکل اساسی این رویکرد آن است که ممکن است تحت تأثیر ذهنیتهای رویاپردازانه، بخشی از واقعیتهای میدان، موانع، هزینهها و خطرات را نادیده بگیرد. در چنین نگاهی، فاصله میان آرمان و واقعیت به اندازه کافی مورد توجه قرار نمیگیرد و همین امر میتواند برنامهریزیهای کشور را با خطر خطا مواجه کند.
در نقطه مقابل، بدبینی افراطی قرار دارد؛ رویکردی که ادامه جنگ را راهحل نمیداند و بر کنار آمدن با آمریکا و رسیدن به صلح، حتی اگر صلحی ناپایدار باشد، تأکید میکند. مسأله اساسی در این دیدگاه، خطر گرفتار شدن کشور در چرخه انفعال است. اگر یک کشور صرفاً بر اساس ترس از هزینههای تقابل تصمیمگیری کند، ممکن است به تدریج ابتکار عمل خود را از دست بدهد و در برابر اراده طرف مقابل منفعل شود. هر دو رویکرد، بهرغم تفاوت ظاهری، یک نقطه ضعف مشترک دارند و آن فاصله گرفتن از واقعیت است. یکی واقعیتهای سخت و محدودیتها را کمتر از اندازه واقعی میبیند و دیگری ظرفیتها و توانمندیهای کشور را نادیده میگیرد.
اما راه سوم، واقعبینی آرمانگرایانه است؛ رویکردی که هم آرمان را حفظ میکند و هم واقعیت را مبنای طراحی راهبرد قرار میدهد. واقعبینی آرمانگرایانه به این معناست که مقصد روشن باشد، اما مسیر رسیدن به آن بر اساس شناخت دقیق شرایط انتخاب شود. آرمانگرایی در این نگاه، مانند قطبنماست؛ مقصد را نشان میدهد، اما قطبنما بهتنهایی کشتی را به مقصد نمیرساند. برای حرکت، شناخت مسیر، امکانات، موانع و شرایط محیطی نیز ضروری است. به همین دلیل، آرمانگرایی باید با واقعبینی پیوند بخورد. این نگاه، با آنچه از سیره سیاسی پیامبر اسلام و حکومت امام علی(ع) برداشت میشود نیز سازگار است. در این چارچوب، عملگرایی توحیدی بر واقعبینی، عقلانیت و شناخت شرایط استوار است. مواجهه با مسائل داخلی، تعامل با قدرتهای پیرامونی و توجه به تحولات جهان، همگی نیازمند شناخت دقیق واقعیتهاست. از همین منظر، وضعیت «نه جنگ و نه صلح» یکی از پیچیدهترین و خطرناکترین شرایط برای یک کشور است. در چنین وضعیتی، کشور نه میتواند از الزامات امنیتی جنگ فاصله بگیرد و نه از مزایای یک صلح پایدار بهرهمند شود. بنابراین، مواجهه با چنین شرایطی نیازمند برنامهریزی مبتنی بر عقلانیت، خردورزی و واقعبینی آرمانگرایانه است.
یکی از الزامات چنین راهبردی، حفظ و افزایش قدرت ملی است. تقویت توان دفاعی، توسعه صنعت دفاعی و افزایش ظرفیت تولید محصولات دفاعی، بخشی از این مسیر است. قدرت نظامی البته تنها یکی از مؤلفههای قدرت ملی است و در کنار آن، اقتصاد، انسجام اجتماعی، دیپلماسی و ظرفیتهای سیاسی نیز اهمیت دارند. در همین چارچوب میتوان دیدگاههای اخیر رئیسجمهوری و رئیس مجلس را تحلیل کرد. به نظر میرسد مواضع مطرحشده از سوی آقای پزشکیان و آقای قالیباف نه ناشی از ناامیدی و سرخوردگی است و نه نشانه خوشبینی افراطی. در این دیدگاهها، از یک سو بر اهمیت قدرت و عزت کشور و از سوی دیگر، بر ضرورت توجه به صلح، اقتصاد، معیشت مردم و پیوند میان امنیت و رشد اقتصادی تأکید میشود.
امنیت و اقتصاد، در این معنا، لازم و ملزوم یکدیگرند. بنابراین، راهبرد واقعبینانه باید بتواند میان مؤلفههای مختلف قدرت ملی توازن ایجاد کند و همزمان از ظرفیتهای دفاعی، اقتصادی، اجتماعی و دیپلماتیک کشور بهره بگیرد. از سوی دیگر، شناخت انگیزه و رفتار طرف مقابل نیز بخش جداییناپذیر واقعبینی است. اگر طرف مقابل در مواضع خود دچار تغییرات مکرر شود، به تعهدات خود پایبند نماند یا از توافقها و تفاهمها عبور کند، نمیتوان صرفاً بر اساس خوشبینی درباره آینده تصمیم گرفت. در چنین شرایطی، سیاست خارجی باید با حفظ امکان تعامل و مذاکره، بر شناخت دقیق رفتار طرف مقابل و تأمین منافع کشور استوار باشد.
کشور در شرایطی قرار دارد که نه میتوان با خوشبینی افراطی خطرات را نادیده گرفت و نه میتوان با بدبینی افراطی ظرفیتها و توانمندیهای خود را کنار گذاشت. راهبرد مؤثر، واقعبینی آرمانگرایانهای است که هم قدرت را افزایش دهد، هم از ظرفیت دیپلماسی استفاده کند، هم اقتصاد و معیشت مردم را جدی بگیرد و هم انسجام داخلی را حفظ کند.


