در حافظه موقت ذخیره شد...
نقشه خاورمیانه پس از کنفرانس سن رمو
در حالی که قدرتهای متفق در پاریس سرگرم حل و فصل منافع متضاد خود بودند، امیر فیصل در دمشق مشغول شکل دادن به یک دولت عربی بود. تمامی جریانهای گذشته عثمانی و دیدگاههای متناقض درباره آینده عربها، در دولت نوپای فیصل گرد هم آمده بودند. این دولت توسط نسل جوانی از فعالان عرب با آرزوی ایجاد سوریه و فلسطین متحد، افسران و مقامات پیشین عثمانی که پس از فروپاشی امپراطوری به دمشق سرازیر شده بودند و همچنین چهرههای برجسته و محلی سوریه که در پی حفظ نفوذ سنتی خود بودند، اداره میشد. به این ترکیب، رهبران نیروهای شریف حسین نیز افزوده شدند، کسانی که باور داشتند مشارکت نظامیشان در شورش عربی مستحق پاداش سیاسی است.
اگرچه این گروههای رقیب اغلب مانع تأثیرگذاری کامل دولت فیصل میشدند، اما امیدها برای شکلگیری یک دولت مستقل به اوج خود رسید. در مارس ۱۹۲۰، نمایندگان سراسر سوریه در کنگره عمومی سوریه گرد هم آمدند و سوریه را بهعنوان دولتی مستقل اعلام کرده، فیصل را بهعنوان پادشاه آن برگزیدند. این اقدام، در بسیاری از نقاط جهان عرب، بهعنوان نشانه تولد مجدد یک پادشاهی عربی در سرزمینی که زمانی پایتخت امپراطوری امویان بود، تلقی شد. با این حال، برای فرانسه، اعلام استقلال سوریه به معنای تعرض به ادعاهای این کشور بر منطقه و نقض توافق تقسیم نواحی عربی میان فرانسه و بریتانیا بود. در این مورد، توافقات دوران جنگ بهطور کامل اجرا شد. بهرغم درخواستهای فیصل در کنفرانس صلح، بریتانیا و فرانسه مصمم بودند که تأمین منافع منطقهای و حفظ اتحادشان بر هر ملاحظه دیگری مقدم باشد. این بدان معنا بود که ادعای فرانسه بر سوریه باید به رسمیت شناخته میشد و بریتانیا موظف بود هرگونه حمایتی را که میتوانست از فیصل و پادشاهی سوریه به عمل آورد، رد کند. این شرایط در تصمیمات کنفرانس سنرمو تحقق یافت و همانطور که پیشتر اشاره شد، قیمومت سوریه به فرانسه اختصاص یافت.


