نجات ۲ جان با بخشش اولیای دم

گروه حوادث: مرضیه همایونی/ زن میانسال که ۱۰‌سال خواهان قصاص قاتل فرزندش بود، زمانی که در یک حادثه دیگر برادر خودش نیز مرتکب قتل شد از قصاص قاتل فرزندش گذشت و این بخشش باعث شد که برادرش نیز بخشیده شود. 
به گزارش «ایران»، ‌10 سال قبل پسر جوانی به نام آرش به همراه دوستانش راهی پارکی در حوالی خانه‌شان شدند. غروب بود و پارک شلوغ شده و مردم زیادی در پارک حضور داشتند، اما ناگهان آرش و دوستانش با چند نفر دیگر درگیر شدند و آرش به قتل رسید. 
مرگ آرش به پلیس اعلام شد و متهم به نام سعید که در صحنه بازداشت شده بود به قتل اعتراف کرد. سعید مدعی بود که یک لحظه عصبانیت باعث شده که او دست به چاقو شود و همین عصبانیت زندگی او و آرش را نابود کرده است.
با اعتراف متهم به جنایت، او در دادگاه کیفری استان فارس پای میز محاکمه رفت و زمانی که در مقابل اولیای دم قرار گرفت، آنها فقط یک درخواست داشتند آن هم قصاص قاتل فرزندشان بود.

سه بار پای چوبه دار
التماس‌های سعید و خانواده‌اش، پا درمیانی خیرین و واحد صلح و سازش بی‌نتیجه بود و خانواده آرش تنها یک جمله را بیان می‌کردند: ما قصاص می‌خواهیم.
در مدت 10 سال گذشته سعید سه بار پای چوبه دار رفت. اولین باری که طناب دار را به گردن سعید انداختند، بی‌هوش شد. وضعیت بد جسمانی پسر جوان باعث شد که حکم به تعویق بیفتد.
دومین بار، اولیای دم برای اجرای حکم حاضر نشدند و اما برای سومین بار گریه‌های پسر جوان و اصرارهای خیرین و صلح یاران، باعث شد تا اولیای دم مهلتی دیگر به سعید بدهند اما آنها همچنان خواهان اجرای حکم بودند. تا اینکه سرنوشتی تلخ برای دایی آرش رقم خورد؛ سرنوشتی که ورق را برگرداند و مسیر زندگی پسر جوان نیز تغییر کرد.

دورهمی مرگبار
چندی قبل دایی آرش به همراه دوستانش مشغول تماشای مسابقات فوتبال جام جهانی بودند که کار به درگیری مرگبار ختم شد و دایی آرش به اتهام قتل دوستش بازداشت شد.
مادر آرش که حالا خودش به عنوان خانواده قاتل به دنبال گرفتن رضایت بود راهی خانه مقتول شد و از آنها خواست تا برادرش را ببخشند اما خانواده مقتول گفتند چطور انتظار‌ داری برادرت را ببخشیم وقتی تو 10 سال است که از قاتل فرزندت نگذشته‌ای و می‌خواهی حکم قصاص او را اجرا کنی.
این جملات برای او تکان‌دهنده بود. به یاد سعید و خانواده‌اش افتاد، آنها بارها از او خواسته بودند که پسرشان را ببخشد اما او فقط قصاص می‌خواست.
آن زمان بود که مادر آرش تازه درک می‌کرد که خانواده سعید چه شرایط سختی را سپری کرده‌اند. همان‌جا نذری کرد و گفت: خدایا من از قصاص قاتل فرزندم گذشت می‌کنم تا خانواده مقتول نیز از قصاص حسین گذشت کنند.
فردای آن روز زن میانسال و همسرش وارد شعبه صلح و سازش دادسرا شده و مادر آرش به قاضی شعبه اجرای احکام گفت: من قاتل فرزندم را می‌بخشم و امیدوارم که اولیای دم پرونده برادرم نیز از او گذشت کنند.

پایان کابوس‌های دو محکوم
زن میانسال و همسرش برگه رضایت را امضا کردند و از دفتر شعبه خارج شدند. بدین ترتیب کابوس 10 ساله سعید پایان یافت و او که زمان زیادی را در زندان به سر برده بود با بخشش اولیای دم از زندان آزاد شد.
سعید که از ماجرای قتل دایی آرش مطلع شده بود به همراه خانواده‌اش سراغ خانواده مقتول پرونده حسین رفت و به آنها گفت: در این سال‌ها من بارها مردم و زنده شدم. زندگی کردن پشت میله‌های زندان و سپری کردن لحظات عمر با این کابوس که امروز آخرین روز عمرت است، غیر قابل تحمل است. از شما می‌خواهم که قاتل پسرتان را ببخشید.
 خانواده مقتول نیز تصمیم گرفتند از حسین به شرط دریافت وجه‌المصالحه گذشت کنند. بدین ترتیب دو پسر جوان از قصاص رهایی یافتند.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و سه
 - شماره نه هزار و صد و سه - ۳۱ مرداد ۱۴۰۵