در «دهقانها» (1844) دیگر بحث صرفاً مادیات یا اخلاق فردی در کار نیست، بلکه پای «جبر ساختاری» در میان است. در این اثر، بالزاک از چشماندازی وسیعتر به تماشای جنگلها، مزارع و خانههای سنگی مینشیند تا نشان دهد چگونه «زمین» و «عرف» میتوانند همزمان هم منبع حیات باشند و هم محدودیت. در اینجا، زمین تنها بستر وقوع ماجرا نیست، بلکه خود یک بازیگر اصلی است. بالزاک با دقتی مینیاتوری، برخلاف رمانهای شهری که در آنها «پول» موتور محرک است، اینجا «خاک» را موتور محرک نشان میدهد. زمین در این اثر، عنصری است که هویتها را میسازد و میشکند. او با توصیف جزئیات کشت و کار، فصلها، و تلاطمات مرتبط با زمین، نشان میدهد چگونه زندگی انسانها به ضرباهنگ بیرحم طبیعت و نیاز گرسنگی گره خورده است. در اینجا، مادیات از «اشیا» فراتر میرود و به «عناصر بنیادین» ـ خاک و آب ـ تبدیل میشود که سرنوشت نسلها را رقم میزنند. بالزاک در این اثر، شکاف عمیق بین جامعه شهری ـ که در آن پول و جاهطلبی، نظم را تغییر میدهند ـ و جامعه روستایی ـ که عرف، آن را منجمد کرده است ـ را به تصویر میکشد. در دنیای دهقانها، زمان به شکل خطی حرکت نمیکند، بلکه به شکل دایرهای جریان مییابد؛ تکرار بیپایان فصول، تولدها، مرگها و جنگهای کوچک بر سر مرزهای زمین. این چرخه تکرار، خود نوعی تراژدی است؛ چرا که شخصیتها در میان عرفهای سختگیرانه و ساختارهای قدرت محلی، قدرت تغییر دادن سرنوشت خود را ندارند. آنها قربانی نظامی هستند که خودشان هم بخشی از همان چرخه هستند. در حالی که در رمانهای پاریسی بالزاک، سیاست در سالنهای اپرا و دفاتر بانکی جریان دارد، در «دهقانها»، سیاست در قالب قدرتهای محلی و تضادهای خونی خود را نشان میدهد. بالزاک با ظرافت نشان میدهد چگونه نزاعهای کوچک خانوادگی و ارث، به زنجیرههایی از خشونت تبدیل میشوند که فراتر از اراده افراد است. اینجا، اخلاق نه یک انتخاب آگاهانه، بلکه محصولی از موقعیت جغرافیایی و طبقاتی است. دهقانی که برای بقای خانوادهاش دست به خشونت میزند، نه لزوماً از روی شرارت، بلکه به دلیل فشار سنگین این جهان مادی و بیرحم چنین میکند. لحن بالزاک در این اثر از واقعگرایی تزئینی فاصله میگیرد و به سمت نوعی بیپردگی و واقعگرایی خشن متمایل میشود. او از زیباییشناسی شهری فاصله میگیرد تا با زبان خاک، سنگ و عرق، حقیقت زندگی کسانی را روایت کند که در حاشیه تاریخ رسمی قرار دارند. او ثابت میکند که «کمدی انسانی» تنها شامل رقصها و دسیسههای اشراف و بورژواها نیست، بلکه شامل نبرد بیصدای انسان با خاک و عرف نیز هست. «دهقانها» در منظومه «کمدی انسانی»، پیوندی است میان «فیزیک زمین» و «روان انسان». بالزاک در این اثر نشان میدهد اگر در شهر، «پول» است که آدمها را از ریشههایشان میگسلد، در روستا، «زمین» است که آنها را در پیوند خونی و مادی با گذشته، محدود میکند.