ایران چگونه معادله منطقه را تغییر می دهد؟
مجید افشانی
پژوهشگر بینالملل
ساختارهای توزیع قدرت در مناطق مختلف جغرافیایی جهان، اغلب از دل جنگها متولد شدهاند. جنگ اخیرآمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نیز از این قاعده مستثنی نیست. این نبرد، پرسش مهمی را پیش روی تحلیلگران قرار داده است: نظم در منطقه غرب آسیا چگونه بازآرایی میشود؟ سؤال مهمتر ایناست که جمهوری اسلامی ایران تا چه میزان میتواند نظم دلخواه خود را در این منطقه تحقق ببخشد یا اینکه ناظر فرآیند ارگانیک نظمسازی توسط سایر بازیگران منطقهای و بینالمللی باشد و جایگاه خود را در معرض ابهام قرار دهد. باید توجه داشت که نظم در غرب آسیا بیواسطه، روابط ایران با سایر مناطق جهان را نیز متأثر میسازد.
گذشته مختصر تحولات نظم
در غرب آسیا
نظم در غرب آسیا در دنیای مدرن با توازن قوا میان صفویه و عثمانی شروع میشود. با ورود بریتانیاییها، فرانسویها و روسها تسلط سلاطین و تمسکشان به مشروعیت دینی، جای خود را به سلطه قدرتهای استعماری میدهد، با این توضیح که در میان کشورهای منطقه، ایران هیچگاه تحت سلطه مستقیم استعمار قرار نگرفت.
دوران پسااستعماری این منطقه نیز، با تقویت ملیگرایی همراه است. پس از ورود آمریکا به منطقه، نظم دو ستونی میان ایران و عربستان حول امنیت نفت در خلیجفارس شکل میگیرد. این نظم با وقوع انقلاب اسلامی در ایران تهدید میشود و سایر بازیگران با حمایت از عراق در جنگ با ایران تلاش میکنند تا آنچه به زعم خود تهدید میخواندند را مهار کنند.
با سقوط صدام توسط آمریکا، این ایرانیها هستند که بهعنوان پایهگذاران نظم هیبریدی با استفاده از بازیگران غیردولتی به مرور تفوق خود را تا سواحل مدیترانه گسترش میدهند. در این شرایط، سایر بازیگران شکلگیری این نظم را برنمیتابند و با تقلید از همان الگو، به تقابل با آن برای ساخت نظمی چند قطبی روی میآورند.
صورتبندی نظم دلخواه ایران
بر اساس مواضع اعلامی
گام اول در تلاش برای نظمسازی، تدقیق نظم دلخواه و نه نظم ممکن است. با بررسی مواضع اعلامی مسئولین ایرانی میتوان سه ستون اصلی نظم دلخواه جمهوری اسلامی ایران را شناسایی کرد: خروج نظامی آمریکا از منطقه، برتری استراتژیک در برابر رژیم صهیونیستی و انتفاع اقتصادی ایران از منطقه.
ذیل این محورهای اصلی چند نکته قابل توجه است: در صورت خروج نظامی آمریکا از منطقه، برخی تحلیلگران غربی ادعا میکنند که ذیل رقابت آمریکا با چین، بیثباتی در غرب آسیا احتمالا بالا خواهد گرفت که این امر بار دیگر مد نظر ایالات متحده قرار خواهد گرفت.
در خصوص تغییر انگارهها و برساختههای شناختی کشورهای منطقه در پی این جنگ، باید با دیده تردید نگریست. این گزاره که «پایگاههای آمریکایی امنیت نمیآورند و رژیم صهیونیستی تنها منشأ تهدید در غرب آسیا است» لزوماً میان دولتهای منطقه پذیرفته نشده است. در نقطه مقابل اتفاقاً برخی دولتهای منطقه شاید بیش از گذشته برای تأمین امنیت به واشنگتن چشم بدوزند.
ایران تمایل دارد جنگ در نقطهای پایان یابد که افق روشنی برای اولاً بازیابی بازدارندگی و سپس مهار رژیم صهیونیستی ترسیم شود. در امتداد مهار اسرائیل، خفگی و فروپاشی از درون، پایه نظم دلخواه ایران است. گلوگاه پیگیری سیاست مهار اسرائیل، تهدیدزدایی از ایران با گامهای اعتمادساز و برساخت تهدیدانگاری انحصاری از اسرائیل است. در مقابل رژیم صهیونیستی پنجرهای تاریخی را پیش روی خود میبیند و تضعیف حداکثری محور مقاومت اسلامی-چه شیعی و چه سنی- و ایجاد مناطق حائل پیرامونی را دنبال میکند تا بقای خود را برای سالیان دراز تضمین کند.
در این شرایط، آسیبشناسی و بازطراحی اختصاصی گروههای مقاومت بر اساس شرایط و زمینه خاص هر کشور ضروری است. جمهوری اسلامی ایران برای حفظ سرمایه اجتماعی و تداوم حمایت مردمی که ضامن امنیت ملی آن است، به انتفاع از تجارت انرژی و کالا در غرب آسیا احتیاج دارد. اگر جنگ ایران را در مسیرهای مواصلاتی و کریدورهای منطقه به صورت غیرقابل بازگشت جانمایی نکند، در پسا جنگ اتصال ایران به زنجیره مواصلاتی اقتصاد جهان با دشواریهایی همراه خواهد بود.
پیششرط انتفاع اقتصادی ایران از نظم منطقه، مدیریت مخاصمات با توافقات امنیتی دوجانبه و چندجانبه است.
آینده نظم منطقه بر اساس مدل سناریونویسی آکسفورد
برنامهریزی سناریومحور یکی از روشهای شناختهشده و نتیجهبخش برای سیاستگذاری راهبردی است که پس از جنگ جهانی دوم مورد استفاده مراکز نظامی آمریکا قرار گرفت. این روش توسط مدرسه کسب و کار دانشگاه آکسفورد، چارچوبی علمی پیدا کرد و توسعه یافت. هدف این مدل ایجاد آمادگی برای آیندههای متفاوت در شرایطی است که میزان عدم اطمینان بسیار بالاست. بهکارگیری این روش در شرکت نفتی شل، میلیاردها دلار سرمایه را از خطر نابودی نجات داد و شل را در بحران نفتی 1973 به یکی از برترین شرکتهای نفتی جهان مبدل ساخت.
در این مدل آیندههای متفاوت در نظر گرفته شده و برای کمینه ساختن ضرر برنامهریزی میشود. مثلاً شل سقوط قذافی در لیبی را زمانی پیشبینی کرد که دیگران اصلاً به آن توجه نداشتند.
برای استفاده از این مدل در مورد نظم منطقه غرب آسیا، چهار عامل با یکدیگر تقاطع داده میشوند: ایران قوی، ایران ضعیف، موفقیت دیپلماسی و شکست دیپلماسی. بدین ترتیب چهار آینده برای نظم غرب آسیا وجود خواهد داشت:
الف) وضعیت صلح مسلح: اگر ایران قوی بماند و دیپلماسی نیز موفقیتآمیز نباشد، غرب آسیا در وضعیتی قرار میگیرد که همه بازیگران در شرایط آتشبس شکننده بهدنبال بازیابی توان خود خواهند بود. در عین حال جنگ سایهها در قالب عملیاتهای محدود، پنهان، انکارپذیر و حملات سایبری ادامه خواهد داشت. در نبود عامل بازدارنده نهایی، جنگ گسترده برای بازتنظیم در توزیع قدرت محتمل خواهد بود، هرچند دلایلی فنی، تکنیکی و غیر راهبردی ممکن است آن را مدتی به تعویق بیندازد.
ب) همگرایی منطقهای: اگر ایران قوی بماند و در عین حال دیپلماسی نیز موفقیتآمیز باشد، لااقل برخی از بازیگران منطقهای و بینالمللی با پذیرش نقش ایران در نظم منطقه، درصدد برمیآیند تا ترتیبات تازهای را سامان دهند. ایران مسیر دشواری در اعتمادسازی با این بازیگران و در عین حال تعمیق شکاف میان شورای همکاری خلیج فارس، پیش رو دارد.
اما در صورت موفقیت این مسیر، محیط پیرامونی اسرائیل بستهتر خواهد شد. با در نظر داشتن اینکه پنجره فرصت برای مانورهای دیپلماتیک مدت زیادی گشوده نمیماند، سناریوی (ب) دلخواه ایران است.
ج) مهار و مدیریت ایران: اگر مطابق آنچه رژیم صهیونیستی و آمریکا آرزو میکنند، ایران ضعیف شود و در عین حال دیپلماسی نیز کار کند، احتمالاً برتری رژیم صهیونیستی در غرب آسیا در میان مدت تثبیت میشود و بازیگران بیشتری به اسرائیل نزدیک میشوند.
تحقق این سناریو نیازمند تقابل مؤثر خارجی(جنگ) یا تضعیف مؤثر داخلی (شورش/کودتا) یا ترکیب همزمان هر دو است. این سناریو مطلوب اسرائیل و بیش از آن آمریکاست.
د) فروپاشی نظم و آنارشی: وضعیت چهارم که سیاستگذار و تحلیلگر ایرانی باید آن را هم در مفروضات خود لحاظ کند، این است که اگر ایران ضعیف شود و همزمان دیپلماسی نیز شکست بخورد، گزینه ایدهآل اسرائیل تحقق مییابد. گزینه ایدهآل اسرائیل یعنی منطقه دچار تجزیه، آشوب و هرج و مرج شده و بازیگران غیردولتی و گروههای کوچک، محور درگیریهای فرسایشی خواهند بود.
چه باید کرد؟
از شواهد و قرائن مشخص میشود که سناریوی الف، محتملترین سناریو در کوتاهمدت برای غرب آسیاست. آمریکا با حفظ این وضعیت تلاش میکند نظم منطقه را از سناریوی الف به ج تغییر دهد و طبیعتاً ایران نیز بهدنبال تغییر سناریوی الف به ب است. پرسش کلیدی این است که تداوم وضعیت فعلی بیشتر به ضرر کدام طرف این معادله است؟
تصمیمگیری در وضعیت فعلی برای همه طرفها تحت تأثیر انگارههای شناختی قرار دارد که طی دورههای گذشته شکل گرفته و پایدار شدهاند. مسلم است که آمریکا روی فرسایش قدرت ایران در طول زمان حساب باز کرده است.
در کنار آن رژیم صهیونیستی حیات خود را وابسته به تخریب و ممانعت از هر گونه روند سیاسی میداند و با هر ابزاری پیروزی خود را در «جنگ نهایی» دنبال میکند. در طرف مقابل، تابآوری اجتماعی در ایران به گشایشهای اقتصادی و تدابیر مدیریتی وابسته است. صرف نظر از پاسخ به اینکه گذر زمان بیشتر به ضرر کدام طرف است، ایران به عنوان صرفا بخشی از تلاشها برای حفظ دستاوردهای خود گریزی از تحرک فوقالعاده دیپلماسی با ارائه ابتکارات سیاسی در این مقطع ندارد.
باید به خاطر داشت تغییر در آرایش نظم منطقه بیش از آنکه نیازمند شکل، چارچوب و اسناد باشد، به اراده سیاسی بازیگران وابستگی دارد. تغییر در اراده سیاسی رهبران نیز به تغییر در نظام شناختی آنها وابسته است. لذا جمهوری اسلامی ایران امروز بیش از هر زمان دیگری، نیاز دارد در داخل کشور نظم دلخواه خود را تدقیق و تبیین کند و وفاق سیاسی را حول این مانیفست شکل دهد. در خارج از ایران نیز در سطح غیردولتی برای تغییر نظام شناختی نخبگان تأثیرگذار منطقه از هیچ کوششی فرو نگذارند. در سطح رسمی بینالمللی نیز مسائل خود را به موضوعات محدود و قابل حل افراز کند.
بهصورت دو جانبه با عربستان، ترکیه و پاکستان ترتیبات و توافقات امنیتی را جلو ببرد. مصر، قطر و عمان نیز میتوانند سپس به این ترتیبات اضافه شوند. درگیر ساختن روسیه و بیش از آن چین در نظم نوین غرب آسیا، اراده و ابتکارات سیاسی بیشتری فراتر از آنچه تاکنون مشاهده شده است، لازم دارد.
این واقعیت دور از نظر نیست که دامنه حرکتی دیپلماسی و اقدام سیاسی، محدود و مبتنی بر مؤلفههای دیگر قدرت ملی است. در میدان، عامل بازدارنده نهایی میتواند سایه جنگ را از این سرزمین دوستداشتنی دور سازد. همانگونه که القائات ناکافی یا نادرست از عامل یا عوامل بازدارنده، نظام شناختی و تصمیمگیری دشمن را به اشتباه و طمع جنگ دوباره خواهد کشاند، ادراک غیرهمهجانبه، تبیین ناکافی یا نادرست در داخل نیز، منابع کشور را در معرض خطر قرار میدهد.
نباید به دشمن اجازه داد آنچه در میدان بهدست نیاورده را در دیپلماسی بهدست آورد اما روی دیگر سکه آن است که جمهوری اسلامی ایران نیز باید برای بهدست آوردن آنچه صرفاً در میدان بهدست نمیآید، ابتکارات بیسابقه سیاسی و تحرکات فوقالعاده دیپلماتیک داشته باشد.


