بازنمایی ۲۸ مرداد در سینمای ایران

تاریخِ ناتمام روی پرده

رضا صائمی
دبیر گروه فرهنگی

 
28 مرداد برای سینمای ایران فقط یک واقعه تاریخی نیست؛ یک «زخم تاریخی» است که هربار از زاویه‌ای تازه سر باز می‌کند. شاید به همین دلیل، سینما در مواجهه با آن بیشتر از آنکه به بازسازی یک روز مشخص بپردازد، سراغ پیامدها، آدم‌ها و فضای اجتماعی پیش و پس از کودتا رفته است. اگر تاریخ را حافظه یک ملت بدانیم، سینما یکی از مهم‌ترین جاهایی است که این حافظه می‌تواند شکل تصویری پیدا کند؛ اما در مورد ۲۸ مرداد، این حافظه هنوز تکه‌تکه، گزینشی و گاه ایدئولوژیک است.
در سینمای داستانی ایران، یکی از نمونه‌های قابل توجه «میهمانی خصوصی» ساخته حسن هدایت است؛ فیلمی محصول ۱۳۶۵ که قصه‌اش بعد از کودتا آغاز می‌شود. سه زندانی سیاسی عضو حزب توده و یک زندانی عادی در مسیر انتقال به زندان می‌گریزند و به خانه یکی از اعضای وزارت امور خارجه که در آن میهمانی برپاست، پناه می‌برند. خانه‌ای که قرار است محل یک میهمانی مجلل باشد، به عرصه تقابل زندانیان فراری، میهمانان و نیروهای نظامی تبدیل می‌شود. اهمیت «میهمانی خصوصی» در همین جابه‌جایی است: کودتا را نه در قامت یک واقعه بزرگ سیاسی، بلکه در نسبت با زندگی آدم‌هایی معمولی‌تر روایت می‌کند که پس از آن باید با تبعاتش زندگی کنند. 
سال‌ها بعد، «خائن‌کشی» مسعود کیمیایی از زاویه‌ای متفاوت به این دوره تاریخی برگشت. فیلم در سال‌های آغازین دهه ۳۰ و در فضای نهضت ملی شدن نفت می‌گذرد و داستان گروهی را روایت می‌کند که قصد دارند با سرقت از بانک ملی، پولی برای قرضه ملی دولت مصدق فراهم کنند.
کیمیایی البته تاریخ را به شیوه مورخ روایت نمی‌کند؛ او تاریخ را وارد جهان آشنای خودش می‌کند: رفاقت، خیانت، لوطی‌گری، عشق، جوانمردی و آدم‌هایی که در برابر قدرت، به جای تسلیم شدن، دست به انتخاب می‌زنند. در «خائن‌کشی» مصدق بیشتر از آنکه یک شخصیت تاریخی پیچیده باشد، تبدیل به نشانه‌ای از «شرافت سیاسی» می‌شود و آدم‌های قصه نیز بیشتر در مقام قهرمانان اخلاقی ظاهر می‌شوند. از این منظر، «خائن‌کشی» را باید در امتداد نگاه کیمیایی به مفهوم رفاقت و خیانت دید. در سوی دیگر، «عملیات آژاکس» محمدرضا ورزی قرار می‌گیرد؛ فیلمی که روایت مستقیم‌تر و بازسازی‌شده‌تری از کودتا ارائه می‌دهد و بر نقش آمریکا و بریتانیا در طراحی عملیات برای بازگرداندن محمدرضا شاه تأکید دارد. اینجا دیگر با تاریخ به مثابه پس‌زمینه یک قصه جنایی یا رفاقتی روبه‌رو نیستیم؛ خود کودتا موضوع اصلی است. در نتیجه، فیلم بیش از آنکه بر تجربه زیسته مردم تمرکز کند، می‌کوشد یک روایت تاریخی مشخص از چگونگی وقوع کودتا ارائه دهد.اما اگر بخواهیم مهم‌ترین تفاوت سینمای داستانی و مستند را در مواجهه با ۲۸ مرداد پیدا کنیم، باید به فیلم مستند «کودتای ۵۳» تقی امیرانی محصول سال 1398 برسیم.
امیرانی بیش از آنکه بخواهد گذشته را بازسازی کند، در جست‌وجوی اسناد و صداهای حذف‌ شده از روایت رسمی است. فیلم حاصل سال‌ها تحقیق و جست‌وجو در آرشیوهاست و از تصاویر آرشیوی، اسناد، شهادت شاهدان و حتی بازسازی‌های بصری برای روایت کودتا استفاده می‌کند. با این حال، شاید مسأله اصلی سینمای ایران این باشد که هنوز فیلم بزرگ و چندوجهی خود را درباره ۲۸ مرداد نساخته است؛ فیلمی که نه صرفاً مصدق را قهرمان کند، نه کودتا را به یک توطئه تقلیل دهد و نه همه چیز را در قالب خیر و شر سیاسی خلاصه کند.شاید به همین دلیل ۲۸ مرداد همچنان برای سینمای ایران یک سوژه تمام‌نشده است. «میهمانی خصوصی» از تبعات کودتا می‌گوید، «خائن‌کشی» به فضای آرمان‌خواهانه نهضت ملی شدن نفت بازمی‌گردد، «عملیات آژاکس» خود واقعه را بازسازی می‌کند و «کودتای ۵۳» به سراغ اسناد و روایت‌های پنهان می‌رود. اینها در کنار هم، نه یک روایت واحد، بلکه قطعات یک پازل تاریخی‌اند و شاید سینما دقیقاً به همین دلیل هنوز به ۲۸ مرداد بدهکار است، چون این واقعه فقط داستان سقوط یک دولت نیست؛ داستان شکست یا تغییر یک رؤیاست. رؤیای استقلال، حاکمیت ملی و امکان تغییر از مسیر سیاست. تا وقتی این رؤیا و شکست آن را از زاویه زندگی آدم‌ها نبینیم، ۲۸ مرداد همچنان یک تاریخ باقی می‌ماند، نه یک تجربه انسانی. سینمای ایران هنوز فرصت دارد این فاصله را پر کند؛ فاصله میان «واقعه» و «روایت»، میان «تاریخ» و «حافظه».