در نفی تئاتر تجاری

بازتعریف پیتر بروک از هنر نمایش در کتاب فضای خالی

 مریم شهبازی
گروه کتاب

 کتاب «فضای خالی: کتابی درباره تئاتر/
The Empty Space: A Book About the Theatre» ماندگارترین نوشته پیتر بروک، کارگردان شهیر تئاتر تجربی است که از سال ۱۹۶۸ تاکنون، نقشه راه هنرمندان در سراسر جهان بوده است؛ اثری که با جمله نمادین «می‌توانم هر فضای تهی‌ای را برگزینم و آن را صحنه‌ای عریان بنامم»، تعاریف سنتی تئاتر را درهم شکست و الهام‌بخش تحولاتی در هنر نمایش شد. این اثر ماندگار بروک به‌تازگی با ترجمه فریبا جمور و مقدمه‌ای از مسعود کرامتی از سوی انتشارات «فکر نو» منتشر شده است. بروک در این کتاب جریان‌ساز، تئاتر را به چهار گونه «مرگبار»، «مقدس»، «زمخت» و «بی‌واسطه» تقسیم می‌کند و در خلال شرح آنها، مخاطب را با این پرسش روبه‌رو می‌کند که تئاتر برای چه زنده است!
 
 پرسشی بنیادین درباره چیستی تئاتر
آغازگر کتاب جملاتی به نقل از رسانه‌های خارجی در شرح اهمیت و ضرورت مطالعه کتاب «فضای خالی» است؛ نقل‌قول‌هایی که به‌رغم تعداد کلمات اندکشان، تأکید دارند پای اثری مهم درخصوص ماهیت، چالش‌ها و آینده هنر نمایش معاصر در میان است. هارولد کلورمن، منتقد نیویورک تایمز این نوشته پیتر بروک را دربردارنده ایده‌هایی کارگشا برای تمامی اهالی تئاتر خوانده است، از هنرمندان و اهل فن گرفته تا حتی تماشاگران حرفه‌ای. منتقد مجله «چویس» نیز کتاب «فضای خالی» را اثری می‌داند که وجودش در کتابخانه هر دانشگاهی حیاتی است. بعد از نقل‌قول‌های منتقدان خارجی در صفحات ابتدایی، در مقدمه مسعود کرامتی، بازیگر و کارگردان پیشکسوت، نکاتی پیرامون جایگاه جهانی پیتر بروک و شرح مختصری درباره کتاب «فضای خالی» آمده است. او درباره جایگاه بروک نوشته: «پیتر بروک، نامی است که در تاریخ جهان، با نوآوری و تجربه‌گرایی گره خورده است. او را اگر نه تجربه‌گراترین، بی‌شک می‌توان یکی از تأثیرگذارترین کارگردانان تجربه‌گرای تئاتر برشمرد؛ هنرمندی که مسیر حرفه‌ای خود را با آثاری از شکسپیر آغاز کرد و به تدریج به سوی آزمون و خطاهایی جسورانه در دل نمایش کشیده شد.»
بروک در کتاب «فضای خالی» با عنوان فرعی: «کتابی درباره تئاتر»، نگاه ویژه خود به تئاتر را با مخاطب درمیان می‌گذارد و با تلفیق تجربیات شخصی و مطالعاتش، تأکید دارد تئاتر باید همگام با دگرگونی در اندیشه و رفتار جوامع، پوست‌اندازی کند؛ کتابی که با پرسشی بنیادین درباره چیستی تئاتر آغاز می‌شود و در نهایت به کارکردها، کاستی‌ها و هر آنچه باید باشد و حتی وظایف این هنر می‌پردازد. «تئاتر مرگبار» فصل اول کتاب است که با تعاریفی آشنا درباره تئاتر آغاز می‌شود: «می‌توانم هر فضای تهی‌ای را برگزینم و آن را صحنه‌ای عریان بنامم. فردی از این فضای تهی عبور می‌کند، دیگری او را می‌نگرد؛ و این تمام آن چیزی است که برای وقوع کنشی تئاتری ضرورت دارد.» و به تئاتری می‌پردازد که تأکید دارد تحت‌تأثیر سینما رنگ باخته است. پیتر بروک، این فصل را با نقدی بی‌پرده در برابر مخاطب قرار می‌دهد؛ نقد به تئاتر مرگبار، تئاتری که بیشترین پیوند را با تئاتر تجاری دارد و همواره از سوی منتقدان مورد حمله قرار می‌گیرد. بنابراین نوشته بروک، تئاتر مرگبار، آن اجرایی نیست که بد بازی شده باشد یا کارگردانش بی‌استعداد باشد چراکه گاهی تئاتر مرگبار، تئاتری است که در آن همه چیز درست است؛ از دکور بی‌نقص و نورپردازی اصولی گرفته تا انتخاب متنی کلاسیک و شاخص برای اجرا. حتی بازیگرانی که برای اجرا حضور دارند که ممکن است حرفه‌ای بوده و به خوبی تکنیک‌های آکادمیک را بدانند؛ با این حال بازهم نتیجه کار به آثار تجاری نزدیک‌تر است و مسأله گیشه را یکی از آفت‌های تئاتر می‌داند: «در نیویورک مرگبارترین عنصر، بی‌گمان عنصر اقتصادی است. این بدان معنا نیست که تمامی کارهای تئاتری در آنجا بد است؛ اما تئاتری که در آن، نمایشنامه‌ای به دلایل صرفاً اقتصادی، تنها برای مدت ناچیز سه‌ هفته تمرین می‌شود، از همان ابتدا فلج و ناتوان است.»
به اعتقاد بروک این گونه تئاتری، به دنبال تأیید است؛ شیوه‌ای از تولید که طی سال‌های اخیر موجی از انتقادات را در سراسر جهان، متوجه این هنر ساخته است؛ از مصادیق تولیدات این گونه تئاتری در کشور خودمان می‌توان به آثاری اشاره کرد که با حضور پرشمار چهره‌های سینمایی و صرف هزینه‌های چشمگیری برای ساخت دکور و دعوت از گروه‌های موسیقی آنچنانی اشاره کرد، آثاری که اغلب نوشته‌هایی مشهور از ادبیات کهن فارسی را به قالب نمایشنامه درآورده‌اند، بلیت‌های نجومی و استقبال مردمی دارند ولی بیش از تئاتر جدی، در خدمت اهداف تجاری تولیدکنندگان آنها قرار دارند.
بروک، حتی تئاتر برادوی را با وجود آوازه جهانی‌اش، از گزند تئاتر مرگبار مستثنی نمی‌داند، او نگاه متفاوتی نیز به مخاطبان دارد و آنان را در مواجهه با کارهای گیشه‌محور و کم‌ارزش قربانی صرف نمی‌داند:‌ «اگر تئاتر خوب به مخاطب خوب وابسته است، پس هر مخاطبی، تئاتری را دارد که سزاوارش است. با این حال، پذیرش این سخن برای تماشاگران و گفتن از «مسئولیت» مخاطب، باید بسیار دشوار باشد. چگونه می‌توان در عمل، با این مسئولیت روبه‌رو شد؟ روز غم‌انگیزی خواهد بود اگر قرار باشد مردم از سر وظیفه به تئاتر بروند.» بروک همراه با اشاره به مصادیق بی‌شماری از کارهایی که در سالن‌های تئاتری سراسر جهان به روی صحنه می‌روند و از سویی نمایش‌های مشهور، در این کتاب برای تجربیات و آزموده‌های شخصی خود نیز سهم قابل توجهی قائل است. او در این فصل به نقد تئاتر هم می‌پردازد و منتقدانی را که با معیارهای کهنه و کلیشه‌ای به سراغ اجرا می‌روند، بخشی از همین چرخه‌ مرگبار می‌داند و درباره هرآنچه اثر مثبت یا منفی بر تئاتر دارد نوشته است. او نشان می‌دهد تئاتر مرگبار چگونه در سالن‌های اپرا، در تئاترهای دولتی و تولیدات پر زرق‌وبرق تجاری خانه کرده است. به عقیده بروک، تئاتر مرگبار، اغلب مخاطب را در جایگاه یک مصرف کننده منفعل می‌بیند، با چنین نگاهی عجیب نیست که تماشاگر پس از پایان نمایش همچنان همان کسی است که قبل از آغاز نمایش بوده و هیچ سؤالی در ذهنش ایجاد نشده است.
 
 جست‌وجوی تجربه‌ای فراتر از زندگی عادی
اگر بروک فصل اول را در شرح هرآنچه برای تئاتر مرگبار و کشنده است نوشته، فصل دوم را به عواملی اختصاص داده که به تئاتر جان می‌بخشند. بروک در «تئاتر مقدس» از تئاتری می‌گوید که می‌خواهد نامریی را مریی کند؛ تئاتری که به تماشاگرش یادآوری می‌کند زندگی فراتر از آن چیزی است که هر روز می‌بیند:‌ «تئاتر، واپسین سنگری است که در آن آرمانگرایی هنوز جای بحث و پرسش دارد. مخاطبان بی‌شماری در گوشه‌وکنار جهان، از سر تجربه شخصی گواهی می‌دهند که بر صحنه تئاتر، سیمای امر نامریی را دیده‌اند؛ تجربه‌ای که از مرزهای زندگی عادی آنان فراتر رفته است. آنان تأکید دارند که تماشای اُدیپ، برنیس، هملت یا سه‌خواهر، آنگاه که با عشق و زیبایی اجرا شوند، به روح‌شان شراره می‌افکند و به یادشان می‌‌آورد که زندگی لزوماً در همین ملال یکنواخت روزمره خلاصه نمی‌شود.» بروک در این فصل به سراغ آنتونن آرتو و ایده‌‌های او می‌رود؛ نابغه‌ای روشن‌‌بین که به نوشته بروک، از بی‌جانی تئاتر پیش از جنگ فرانسه به ستوه آمده بود و برپایه قوه تخیل و شهود خویش، طرح تئاتری دیگر را درانداخت:‌ «تئاتری مقدس که در آن، مرکز شعله‌ور هستی، از طریق فرم‌هایی سخن می‌گوید که بیشترین قرابت را با آن دارند... تئاتری که در آن، خود نمایش، خود رویداد زنده، جایگزین متن مکتوب می‌شود.» و از یرژی گروتوفسکی، کارگردان لهستانی یاد می‌کند؛ هنرمندی که تئاتر را ابزاری در خدمت خودپژوهی و خودکاوی و راهی به سوی رستگاری می‌دانست. بروک معتقد است این هنرمندان کوشیده‌اند، تئاتر را از قید دکور و متن و حتی سالن رها کنند تا به هسته‌ آیینی و معنوی آن برسند. بروک در عین جایگاهی که برای تئاتر مقدس قائل است، به ضرورت پرهیز از معنا‌زدگی بدون پشتوانه هم هشدار می‌دهد.
 
 تئاتر زمخت، گونه‌ای نزدیک‌تر به مردم
سومین گونه تئاتری در نگاه بروک، تئاتر زمخت است؛ تئاتری که از خیابان، از بازار، از سیرک و از نمایش‌های عامیانه می‌آید و به همین دلیل، سرشار از زندگی است: «تئاتر زمخت، تئاتری است که به مردم نزدیک است. ممکن است در قالب تئاتر عروسکی ظاهر شود، یا همچون آنچه هنوز در روستاهای یونان می‌بینیم، در شکل سایه‌بازی. ویژگی بارز آن، معمولاً فقدان چیزی است که سبک نامیده می‌شود.» آنطور که بروک نوشته، تئاتر زمخت به قواعد صحنه‌ رسمی کاری ندارد؛ می‌خندد، داد می‌زند، بداهه می‌گوید، تماشاگر را به بازی می‌گیرد و از هیچ چیزی ابایی ندارند: «این تئاتر بی‌هیچ شرم و پروایی برای ایجاد شادی و خنده به وجود آمده است.» به عقیده بروک، اگر امر مقدس، همان اشتیاق روح برای وصال امر نامریی از طریق تجسم‌های مریی آن است، امر زمخت نیز خود، تلاشی است پویا و پرانرژی برای رسیدن به نوعی آرمان. هر دو گونه تئاتر، از آرزوها و نیازهای عمیق و اصیل مخاطبان‌شان سیراب می‌شوند؛ هر دو به منابع بی‌پایانی از انرژی، البته انرژی‌هایی از جنسی متفاوت، دسترسی دارند؛ اما در نهایت، قلمروهایی می‌سازند که در آنها، ورود برخی چیزها ممنوع است.»
او در این فصل از سنت‌های نمایشی اجراهای عامیانه‌، از کمدی‌های خیابانی و از تئاتر مردمی حرف می‌زند و آنها را در برابر نمایش‌هایی که در سالن‌های رسمی به روی صحنه می‌روند قرار می‌دهد. بروک معتقد است تئاتر زمخت به این دلیل زنده است که به تماشاگرش نزدیک است؛ تماشاگری که در اجرا، یک شریک فعال است. در این تئاتر، مرز میان صحنه و تماشاگرخانه مدام جابه‌جا می‌شود و او این بی‌مرزی را عاملی مهم برای تولید انرژی نمایشی می‌داند. با این حال بروک تأکید می‌کند اگر تئاتر زمخت صرفاً به شوخی و هیاهو بسنده کند، به اندازه‌ تئاتر مرگبار می‌تواند توخالی باشد.
 
 وجه تمایز تئاتر از سینما و تلویزیون
«تئاتر بی‌واسطه» آخرین فصل کتاب است که آن را به نوعی جمع‌بندی مطالب قبلی هم می‌توان دانست: «در سه فصل گذشته، به اشکال گوناگون تئاتر به طور کلی، آن گونه که در جهان وجود دارند و آن گونه که به ذهن من خطور کرده‌اند، پرداختم. اگر این بخش پایانی که ناگزیر، نوعی تصمیم‌گیری نیز است، بیشتر به توصیفی تئاتری می‌پردازد که گویی آن را توصیه می‌کنم، صرفاً به این دلیل است که من تنها می‌توانم از تئاتری سخن بگویم که خود می‌شناسم.»
 بروک در این فصل تأکید می‌کند «حال»، آن چیزی است که تئاتر را از سینما، از تلویزیون و از هر رسانه‌ ضبط ‌شده‌ای متمایز می‌کند؛ تئاتر تنها هنری است که در آن، اجرا و تماشا در یک لحظه‌ واحد و غیرقابل‌تکرار اتفاق می‌افتد. فیلم را می‌شود دوباره پخش کرد، اما اجرای تئاتر هر شب، حتی با همان بازیگران و همان متن، یک اتفاق تازه است. او از «حضور» نیز می‌گوید؛ از بازیگری که واقعاً در لحظه است، نه آن‌که نقشش را از حفظ اجرا ‌کند. به اعتقاد بروک، تئاتر بی‌واسطه تئاتری است که در آن هیچ واسطه‌ای میان بازیگر و تماشاگر نیست؛ نه دکور اضافه و نه تکنیک نمایشی. او از «فضای خالی» به‌عنوان نقطه‌ شروع این تئاتر یاد می‌کند: صحنه‌ای که خالی است تا هر لحظه بتواند با چیزی تازه پر شود. اما نکته قابل تأمل آنکه در پایان کتاب، به‌جای آن‌که نسخه‌ای قطعی بپیچد، راه را برای تکامل این مسیر باز می‌گذارد و نمی‌گوید تئاتر باید این‌گونه باشد؛ تأکید می‌کند که تئاتر می‌تواند این‌گونه باشد. کتاب با این باور تمام می‌شود که تئاتر، در شکل مطلوبش، فراتر از سرگرمی و یک ضرورت است؛ جایی که مردم دور هم جمع می‌شوند تا چیزی را با هم تجربه کنند که هیچ‌جای دیگر نمی‌شود تجربه‌اش کرد. بروک کتابش را به شیوه‌ای متفاوت و متواضعانه به پایان می‌برد و تأکید می‌کند: «همین‌طور که شما این کتاب را می‌خوانید، همین حالا، در حال کهنه شدن و از دور خارج شدن است.» او معتقد است برخلاف تقویم عمر که امکان بازگشت به عقب در آن وجود ندارد، تئاتر همچون لوح سفیدی است که پیوسته پاک می‌شود و از نو نوشته می‌شود. او در سطرهای پایانی تأکید می‌کند: «در زندگی روزمره، اگر یک داستان تخیلی است؛ اما در تئاتر، اگر یک آزمایش است. در زندگی روزمره، اگر یک گریز است؛ اما در تئاتر، اگر خود حقیقت است. و هنگامی که متقاعد شویم که این حقیقت را باور کنیم، آنگاه تئاتر و زندگی، یکی خواهند شد... اجرای نمایش نیازمند کار بسیار است. اما هنگامی که ما کار را همچون بازی تجربه کنیم، آنگاه دیگر کار نیست. یک نمایش، بازی است.»

 

همسفر با شکسپیر و عطار

  پیتر بروک، ۲۱ مارس ۱۹۲۵ در لندن متولد شد و ۹۲ ساله بود که دوم ژوئیه ۲۰۲۲ در پاریس درگذشت. میان این دو تاریخ، تقریباً یک قرن زیست، تئاتر را زوایای مختلفی زندگی کرد و در کسوت یکی از مهم‌ترین معمارانش قرار گرفت. این کارگردان نوآور بریتانیایی، از تئاتر تجاری لندن شروع کرد، جایی که در ۲۰ ‌سالگی نمایش‌های شکسپیر را روی صحنه‌های بزرگ می‌برد و شهرت بسیاری از آن طریق پیدا کرد، اما خیلی زود فهمید این مسیر برای او کافی نیست. او به دنبال چیزی بود که بعدها آن را «تئاتر ضروری» نامید؛ تئاتری برخاسته از ضرورت که میانه‌ای با تکرار و عادت ندارد. پیش از بروک، در بخش بزرگی از تئاتر غرب، متن یکه‌تاز صحنه بود و بازیگران و صحنه نیز در خدمت آن. بروک این سلسله ‌مراتب را بر هم زد. برای او صحنه‌ خالی، فراتر از جایی برای دکور، فضایی برای رخ دادن وقایع بود؛ نگاهی که در کتاب «فضای خالی» به بیانی ماندگار بدل شد که توانست نسلی از کارگردانان و بازیگران را از خواب ادبیات‌زدگی بیدار کرد. با این حال جایگاه او را نباید صرفاً به نظریه‌پردازی تقلیل داد چراکه بروک به‌رغم برخورداری از دانش تئوری، فقط نظریه‌پرداز نبود و برای یافته‌های علمی و تجربه نیز اهمیت بسیاری قائل بود. در دهه ۶۰ قرن بیستم او با نمایش «مارا-ساد» و بعد «رویای شب نیمه تابستان» شکسپیر، به جهان نشان داد که چگونه می‌شود یک متن کلاسیک را از سروشکل موزه‌ای درآورد و آن را برای تماشاگر امروز دوباره زنده کرد. اجرای او از «رویای شب نیمه تابستان» برای سال‌ها معیار اجرای شکسپیر بود. بعدتر، در دهه‌ ۷۰، پاریس را خانه‌ دوم خود کرد و «مرکز بین‌المللی پژوهش تئاتر» را بنیان گذاشت؛ گروهی از بازیگرانی از فرهنگ‌ها و زبان‌های گوناگون با او سال‌ها سفر کردند، در روستاها و بیابان‌ها اجرا کردند و به دنبال ریشه‌ مشترک تجربه‌ انسانی در تئاتر رفتند. شاید عجیب‌ترین و در عین حال طبیعی‌ترین اتفاق زندگی هنری بروک برای ما ایرانیان، پیوندش با ادبیات فارسی باشد. او «منطق‌الطیر» عطار را دستمایه‌ یکی از مهم‌ترین کارهای خود «کنفرانس پرندگان» قرار داد. انتخاب عطار از سوی بروک تصادفی نبود؛ قصه‌ سی‌ مرغی که در پی سیمرغ، از هفت وادی می‌گذرند، برای او مشابه همان سفری بود که به همراه گروه تئاتری‌اش طی می‌کردند، سفری برای شناخت خویشتن. از میان آثار بروک بیش از همه کتاب «فضای خالی» در ایران شناخته شده، اثری که سال‌هاست به منبعی درسی برای دانشجویان تبدیل شده است. کتاب‌های «در گشوده: نظریه‌هایی پیرامون بازیگری و تئاتر» دربردارنده عصاره‌ نگاه بروک به بازیگری و خلاقیت و «نقطه عطف» با روایتی از 46 سال زندگی تئاتری پیتر بروک هم به فارسی ترجمه شده‌اند. کتاب «زندگی من در گذر زمان» با تمرکز بر خاطرات این چهره سرشناس تئاتری نوشته شده که چهره‌ای صمیمی‌تر از بروک نشان می‌دهد که ترجمه فارسی آن نیز در بازار کتاب موجود
 است.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد
 - شماره نه هزار و صد - ۲۷ مرداد ۱۴۰۵