درباره جایگاه هنری زندهیاد حسین خواجه امیری
صدای ایـــرج، معیار آواز
علیرضا سپهوند
آهنگساز و پژوهشگر موسیقی
حسین خواجهامیری، معروف به «ایرج»، از میان ما رفت اما درباره بعضی صداها نمیتوان از «پایان» سخن گفت. برخی صداها بخشی از حافظه یک ملت میشوند و تا وقتی انسانی در این سرزمین به موسیقی، آواز و خاطرههای جمعی خود گوش میدهد، زنده میمانند. ایرج از همین صداها بود. صدایی که بیش از هفت دهه در سپهر موسیقی ایران حضور داشت و سرانجام به ابدیت پیوست تا جاودانگیاش را به دست همان چیزی بسپارد که عمرش را وقف آن کرد؛ آواز.
ایرج تنها یک خواننده صاحبنام نبود، او یک پدیده آوازی بود. محمدرضا شجریان در مراسم بزرگداشت ایرج در سال ۱۳۹۲ درباره او گفت: «صدای ایرج در تاریخ آوازخوانی ما یک متر و معیار است» و تأکید کرد هرگاه قرار باشد بالاترین حد توانایی حنجره را مثال بزنند، صدایی شبیه صدای ایرج را مثال خواهند زد. همین نگاه از سوی یکی از بزرگترین خوانندگان تاریخ موسیقی ایران، شاید دقیقترین توصیف از جایگاه ایرج باشد؛ خوانندهای که به «پهلوان آواز» شهرت یافت و این عنوان، بیش از آنکه یک لقب تبلیغاتی باشد، توصیفی از ابعاد توانایی و منش او بود.
ایرج از نظر نوع، رنگ، جنس، بافت و قدرت تحریر، بینظیر بود. در آواز ایرانی، صدا فقط «بلندی» یا «وسعت» نیست. رنگ صدا، کیفیت طنین، توانایی کنترل، وضوح بیان، قدرت مانور در مناطق مختلف صوتی و مهمتر از همه، نسبت میان تکنیک و موسیقی، مجموعهای را میسازند که از یک خواننده، یک خواننده بزرگ میسازد. ایرج در همه این مؤلفهها صاحب ویژگیهایی بود که کمتر میتوان نمونهای همتراز برای آنها پیدا کرد.
با ظهور ایرج در سپهر خوانندگی، ساحتی از قدرت آواز ایرانی به نمایش درآمد که پیش از آن، در این مقیاس و با این کیفیت ندیده بودیم. اهمیت این اتفاق زمانی روشنتر میشود که بدانیم او در دورهای ظهور کرد که آواز ایران خود مملو از قلههای بزرگ بود. تاج اصفهانی در اوج اقتدار میخواند، بنان در اوج لطافت، ظرافت و درک موسیقایی قرار داشت و نامهایی چون ادیب خوانساری، طاهرزاده و ظلی هر یک نماینده بخشی از تاریخ پرافتخار آواز ایرانی بودند. در چنین منظومهای، دیگر صرفاً خوب خواندن کافی نبود. برای اینکه خوانندهای بتواند میان این غولهای آواز سر برآورد، باید چیزی فراتر از استعداد معمول داشته باشد.
آن «چیز» در ایرج، حنجرهای استثنایی بود؛ حنجرهای که قدرت را با سهولت همراه میکرد. یکی از شگفتیهای آواز ایرج این بود که تحریرهای او در کوکهای بالا، چنان روان، راحت و طبیعی به گوش میرسید که شنونده تصور میکرد اجرای آنها کاری آسان است. اما کافی بود یک خواننده حرفهای تلاش کند حتی ماکتی بسیار ضعیفتر از همان جمله را اجرا کند تا تازه معلوم شود ایرج چه قدرتی در اختیار داشته است. این همان نقطهای است که فاصله میان «خواننده خوب» و «صاحب حنجره تاریخی» آشکار میشود. آنچه برای ایرج به شکل طبیعی و سهلالوصول شنیده میشد، برای بسیاری از خوانندگان دیگر مرز تواناییهای صوتی محسوب میشد.
اکبر گلپایگانی نیز درباره ایرج بر شفافیت صدا و تحریرهای منحصربهفرد او تأکید کرده بود و از او به عنوان خوانندهای با تواناییهای کمنظیر یاد میکرد. این شهادتها از سوی همنسلان و بزرگان آواز اهمیت ویژهای دارد، چرا که ارزش واقعی یک خواننده را گاهی بهتر از هر منتقدی، کسانی میفهمند که خود در همان میدان ایستادهاند.
اما ایرج فقط صاحب یک حنجره قدرتمند نبود. بخش مهمی از شخصیت هنری او را باید در انتخابی جستوجو کرد که شاید در نگاه اول برای بسیاری از اهالی موسیقی محل پرسش بود: اینکه چرا خوانندهای با چنین ظرفیت فنی و آوازی، بخش مهمی از عمر هنری خود را به خوانندگی در سینما، آثار عامهپسند و ترانههایی اختصاص داد که شاید با تصویری که از یک خواننده کلاسیک و فاخر انتظار میرود، همخوان نباشد.
بسیاری از موسیقیدانان بزرگ حسرت میخوردند که ایکاش ایرج تنها آثار ناب و فاخر کلاسیک ایرانی را میخواند و به خوانندگی در فیلمها و اجرای آثار پاپیولار «نه» میگفت. اما شاید این نگاه، یک ویژگی مهم شخصیت ایرج را نادیده میگرفت؛ تواضع.
ایرج نمیخواست خوانندهای خاص برای گروهی خاص باشد. او میخواست صدایش را همه مردم بشنوند. از مردم کوچه و بازار تا اهل موسیقی و نخبگان. میخواست خواننده همه مردم باشد، نه فقط خواننده جمعی محدود از مخاطبان موسیقی جدی. این انتخاب، اگرچه ممکن است از منظر تاریخنگاری موسیقی خسارتهایی به همراه داشته باشد، اما از منظر رابطه هنرمند و جامعه، یکی از بزرگترین دلایل ماندگاری اوست. امروز که به گذشته نگاه میکنیم، شاید بهتر بتوانیم ارزش این انتخاب را بفهمیم. اگر ایرج تنها به اجرای آثار کلاسیک و فاخر موسیقی ایرانی میپرداخت، کدام خواننده میتوانست آن همه نغمه و آواز ماندگار و نوستالژیک را که بر بازیهای زندهیاد محمدعلی فردین نشست، برای نسلهای مختلف ایرانی به یادگار بگذارد؟ صدای ایرج در سینمای ایران، فقط صدای یک خواننده نبود؛ بلکه بخشی از شخصیت صوتی یک دوران شد. نسلی از ایرانیان، خاطره سینما، جوانی، عشق، قهرمانی، رفاقت و حتی تصویر فردین را با صدای ایرج به یاد میآورد.
این همان تناقض شیرین و مهم زندگی هنری اوست: خوانندهای که میتوانست یکی از محدودترین و تخصصیترین چهرههای آواز کلاسیک ایران باشد، انتخاب کرد که یکی از عمومیترین و محبوبترین صداهای ایران نیز باشد. ایرج از نسل هنرمندانی بود که فاصله میان «هنر» و «مردم» را چندان جدی نمیگرفتند. برای او آواز قرار نبود فقط در محافل تخصصی شنیده شود. آواز باید به خانه مردم میرفت، وارد سینما میشد، در خاطرهها میماند و در زندگی روزمره جاری میشد. شاید همین نگاه بود که موجب شد لقب «پهلوان آواز» بیش از یک عنوان، به بخشی از هویت او تبدیل شود.
او البته ریشهای عمیق در سنت آواز ایرانی داشت. آموزشهای اولین را از پدرش، نعمتالله خواجهامیری، آغاز کرد و بعدها با ابوالحسن صبا ارتباط پیدا کرد. مسیر حرفهای او نیز با رادیو و سپس برنامه «گلها» گره خورد و از همان سالها تواناییهای صوتی و تکنیکیاش بیش از پیش آشکار شد.
اما آنچه در نهایت از ایرج باقی میماند، نه فقط فهرست برنامهها، نه فقط نام آهنگسازانی که با آنها همکاری کرد و نه فقط شمار ترانهها و آوازهایی که خواند بلکه «صدایی» است که در تاریخ موسیقی ایران یک معیار شد.
شجریان، که خود بعدها به یکی از مهمترین قلههای آواز ایرانی تبدیل شد، درباره ایرج با عبارتی سخن گفت که شاید بهترین پایان برای هر روایت درباره او باشد؛ صدای ایرج «متر و معیار» است.
بــــرش
صدای جاودانه
حالا که ایرج رفته است، حنجرهای خاموش شده، اما صدایی از میان نرفته است. صدای او در ضبطهای قدیمی، در برنامههای «گلها»، در ترانههای سینمایی، در خاطره نسلهایی که با او زندگی کردهاند و در گوش کسانی که هنوز میخواهند معنای قدرت حنجره را در آواز ایرانی بفهمند، ادامه خواهد داشت. ایرج به ابدیت پیوست؛ اما ابدیت برای هنرمندی از جنس او، جایی بیرون از تاریخ نیست. ابدیت همان جایی است که صدا دیگر متعلق به صاحب صدا نیست و به حافظه یک ملت تعلق پیدا میکند.
ایرج از این پس دیگر فقط حسین خواجهامیری نیست؛ او بخشی از حافظه شنیداری ایران است. پهلوانی که میدانش آواز بود، سلاحش حنجره و میراث او صدایی که هنوز میتواند از دل یک ضبط قدیمی برخیزد و به ما یادآوری کند که در تاریخ آواز ایران، زمانی مردی خواند که قدرت حنجرهاش را کمتر کسی توانست تکرار کند؛ مردی که نامش «ایرج» بود و صدایش، جاودانه شد.


