دریچهای به تاریخ یک دانش
نگاهی به کتاب اکتشاف هنر اسلامی و تاریخ شکلگیری مطالعات هنر اسلامی
ولیالله کاووسی
دانشیار گروه هنر و معماری بنیاد
دایرةالمعارف اسلامی؛ مترجم کتاب
در سالهای اخیر، واژه «اسلامی» برای بسیاری از خوانندگان، پیش از آنکه نام یک حوزه علمی باشد، ممکن است تداعیهایی فراتر از معنای علمی آن داشته باشد. از همین رو، نقش بستن این واژه بر جلد یک کتاب، گاه سبب میشود گروهی از خوانندگان، آگاهانه یا ناآگاهانه، از کنار آن بگذرند. این واکنش، هرچند قابل فهم است، پیامدی دارد که کمتر به آن اندیشیدهایم: دور ماندن از یکی از غنیترین و پویاترین سنتهای پژوهشی علوم انسانی.
مطالعات هنر اسلامی در دانشگاهها و مراکز پژوهشی جهان، دانشی است که میراث هنری سرزمینهای اسلامی را در درازای بیش از چهارده قرن و در گسترهای از اندلس تا شبهقاره هند، از آسیای میانه تا چین و از شمال آفریقا تا سواحل اقیانوس هند بررسی میکند. این آثار در بستر فرهنگها، زبانها، حکومتها و سنتهای هنری گوناگون پدید آمدهاند و شناخت آنها، افزون بر تاریخ هنر، به جغرافیای تاریخی، باستانشناسی، نسخهشناسی، مطالعات موزه، تاریخ مجموعهداری، تاریخ تجارت، شرقشناسی و روابط فرهنگی میان شرق و غرب نیز وابسته است. همین تنوع و گستردگی سبب شده است که قلمرو این رشته بسیار فراتر از آن چیزی باشد که عنوان آن در نگاه اول القا میکند.
با این همه، در فضای پژوهشی فارسیزبان، بیشتر با دستاوردهای این مطالعات آشناییم تا با تاریخ شکلگیری خود این دانش. پژوهشهای ارزشمندی درباره معماری، خوشنویسی، نگارگری، نسخههای خطی، سفال و دیگر شاخههای هنر ایران و جهان اسلام انجام شده است، اما کمتر به این پرسشها پرداختهایم که مطالعات هنر اسلامی چگونه پدید آمد، چه مسیرهایی را پیمود، چه مجادلههای فکری را از سر گذراند، چه نهادهایی در گسترش آن سهم داشتند و چگونه به جایگاه کنونی خود رسید. پیامد این وضعیت آن است که بسیاری از دانشجویان و حتی پژوهشگران، با نتایج این مطالعات آشنایند، اما تصویر روشنی از تاریخ این رشته، تحول روشهای آن و شخصیتهای مؤثر در شکلگیری آن در اختیار ندارند.
در چنین فضایی، ترجمه فارسی «اکتشاف هنر اسلامی»، به ویراستاری استیون وِرنُوا، اهمیتی فراتر از انتشار کتابی دیگر درباره تاریخ هنر پیدا میکند. این کتاب قرار نیست بار دیگر تاریخ معماری اسلامی، خوشنویسی یا نگارگری را روایت کند. موضوع آن، تاریخ شکلگیری «مطالعات هنر اسلامی» است؛ دانشی که طی بیش از دو سده، با مشارکت پژوهشگران، موزهها، مجموعهداران، دانشگاهها، کاوشهای باستانشناختی و نمایشگاههای جهانی پدید آمد، رشد کرد و پیوسته در پرتو نقد و بازاندیشی دگرگون شد.
عنوان انگلیسیDiscovering Islamic Art نیز همین رویکرد را بازتاب میدهد. واژه Discovering در اینجا بیش از آنکه به کشف سرزمینی ناشناخته یا یافتن اثری تازه اشاره کرده باشد، از فرآیند شناخت، بازشناسی و آموختن شیوهای تازه برای دیدن سخن میگوید. کتاب تاریخ هنر اسلامی را از زاویه تاریخ شناخت آن روایت میکند و نشان میدهد دانشی که امروز «مطالعات هنر اسلامی» نامیده میشود، چگونه در گذر زمان شکل گرفت، تحول یافت و به یکی از شاخههای اثرگذار علوم انسانی بدل شد.
کتاب، به جای آنکه مستقیماً به آثار هنری بپردازد، توجه خود را به تاریخ شناخت آن آثار معطوف میکند. نویسندگان میپرسند آنچه امروز «مطالعات هنر اسلامی» مینامیم چگونه پدید آمد، چه کسانی در تکوین آن سهم داشتند و تحولات فکری و سیاسی دو سده اخیر چگونه شیوه نگاه ما به هنر سرزمینهای اسلامی را دگرگون کرد. همین جابهجایی زاویه دید، مهمترین ویژگی و دستاورد کتاب است.
آنچه خواننده در صفحات آغازین کتاب درمییابد، این است که آثار هنری نیز مانند خودِ دانش، تاریخی دارند که همیشه در برابر چشم ما نیست. هر مسجد، نسخه خطی، قالی، ظرف سفالی یا قطعهای خوشنویسی، گذشته از تاریخ آفرینش، تاریخ دیگری نیز با خود حمل میکند؛ تاریخ دیده شدن، گردآوری، مطالعه، تفسیر و بازخوانی. اکتشاف هنر اسلامی دروازه ورود به همین تاریخ کمتر دیدهشده است؛ تاریخی که بدون شناخت آن، بخش مهمی از دانستههای امروز ما درباره هنر سرزمینهای اسلامی نیز قابل فهم نخواهد بود.
اگر تاریخ مطالعات هنر اسلامی را تنها در قالب نام کتابها، پژوهشگران یا تاریخ تأسیس موزهها روایت کنیم، حاصل کار صرفاً گزارشی از رویدادها خواهد بود. «اکتشاف هنر اسلامی» مسیر دیگری را برمیگزیند و نشان میدهد این رشته چگونه از دل گفتوگوهای علمی، اختلافنظرها، تجربههای میدانی، جابهجایی آثار و تحول روشهای پژوهش شکل گرفته است. از این منظر، تاریخ مطالعات هنر اسلامی بیش از آنکه تاریخ انباشته شدن اطلاعات باشد، تاریخ دگرگونی شیوههای اندیشیدن است.
از همان فصلهای نخست، روشن میشود که شناخت هنر سرزمینهای اسلامی هرگز تنها در کتابخانهها شکل نگرفته است. سفرهای اکتشافی، مناسبات قدرت و استعمار، کاوشهای باستانشناختی، بازار آثار هنری، نمایشگاههای جهانی، مجموعههای خصوصی، موزهها و دانشگاهها، همگی در این فرآیند سهم داشتهاند. بسیاری از آثاری که امروز در کتابهای تاریخ هنر میشناسیم، اول در چنین بسترهایی دیده، گردآوری، طبقهبندی و مطالعه شدند. در نتیجه، اثر هنری همواره در پیوند با محیط تاریخی و نهادی خود معنا پیدا میکند و همین پیوند، نگاه خواننده را نیز دگرگون میسازد. یکی از جنبههای تأملبرانگیز کتاب، توجه به نقش نهادها در شکلگیری دانش است. موزهها، مجموعههای خصوصی، نمایشگاههای جهانی، دانشگاهها و مراکز پژوهشی، تنها محل نگهداری یا نمایش آثار نبودهاند؛ هر یک در شکل دادن به شیوههای مطالعه، ارزشگذاری و تفسیر هنر اسلامی سهم داشتهاند. اگر امکان گردآوری آثار، عکاسی، انتشار تصاویر و آموزش دانشگاهی فراهم نمیشد، مطالعات هنر اسلامی نیز به صورت امروزی آن پدید نمیآمد. کتاب از خلال نمونههای فراوان نشان میدهد که هر دانشی در بستری از نهادها، امکانات و تعاملات علمی رشد میکند.
در کنار این نهادها، کتاب خواننده را با شماری از اثرگذارترین پژوهشگران این حوزه نیز آشنا میکند. ارزش این بخشها در معرفی زندگینامه چند چهره شناختهشده خلاصه نمیشود؛ اهمیت آنها در نشان دادن پرسشهایی است که هر نسل از پژوهشگران به این رشته افزوده است. از همین رهگذر، خواننده درمییابد که تاریخ یک دانش را باید از خلال تحول پرسشهای آن نیز خواند، نه فقط از راه انباشته شدن پاسخها. کتاب در عین حال از روایتهای سادهانگارانه فاصله میگیرد. در بحث نسبت شرقشناسی و مطالعات هنر اسلامی، نه به ستایش بیچونوچرای شرقشناسان میرسد و نه میراث آنان را یکسره کنار میگذارد. نویسندگان میکوشند هر دوره را در متن زمانه خود بفهمند و سهم هر پژوهشگر و هر جریان فکری را با توجه به امکانات و محدودیتهای همان زمان بسنجند. همین خویشتنداری روششناختی، یکی از مهمترین دلایل اعتبار علمی کتاب است و خواننده را به داوری مستقل فرامیخواند. در همینجا افق کتاب از مرزهای متعارف تاریخ هنر فراتر میرود. خواننده به تدریج درمییابد که سخن تنها از معماری، خوشنویسی، هنرهای صناعی یا نگارگری نیست. هر اثر هنری در شبکهای از روابط فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و فکری جای دارد و فهم آن، بدون شناخت این شبکه، ناقص میماند. همین پیوند، مطالعات هنر اسلامی را به بسیاری از شاخههای علوم انسانی نزدیک کرده است. پژوهش درباره یک مسجد تاریخی میتواند به تحول شهرها و جغرافیای تاریخی بینجامد؛ بررسی نسخهای مصور، مسیر انتقال متون، جابهجایی هنرمندان و ارتباط مراکز فرهنگی را آشکار کند؛ مطالعه یک قالی یا ظرف سفالی نیز راه را به تاریخ تجارت، اقتصاد هنر، مجموعهداری، موزهها و سیاستهای حفاظت از میراث فرهنگی بگشاید. در این نگاه، اثر هنری همزمان سندی برای تاریخ فرهنگ، گردش اندیشهها، انتقال فناوریها و دگرگونی سلیقههای هنری است. این تحول، تصویر پیشین از این رشته را نیز دگرگون کرده است. کسی که گمان میکند مطالعات هنر اسلامی هنوز به شناخت کاشیها، کتیبهها، گنبدها یا نسخههای مصور محدود میشود، احتمالاً با تصویری متعلق به چند دهه پیش روبهروست. امروز این رشته در نقطه تلاقی تاریخ فرهنگ، تاریخ اندیشه، جغرافیای تاریخی، مطالعات موزه، تاریخ مجموعهداری، شرقشناسی، مطالعات استعمار و پسااستعمار، میراث فرهنگی، گردش اشیا و حافظه تاریخی قرار دارد و هر یک از این حوزهها افقی تازه برای فهم آثار هنری میگشایند.
البته «اکتشاف هنر اسلامی» قصد ندارد همه این مباحث را به صورت مستقل بررسی کند. اهمیت کتاب از چشماندازی برمیآید که پیش روی خواننده میگشاید. نویسندگان با روایت تاریخ شکلگیری مطالعات هنر اسلامی و بررسی نقش پژوهشگران، موزهها، مجموعهداران، نمایشگاههای جهانی، دانشگاهها و تحول رویکردهای پژوهشی، نشان میدهند که چرا این پرسشهای تازه در این رشته پدید آمدهاند و چگونه به بخشی از دستور کار علوم انسانی معاصر تبدیل
شدهاند.
اهمیت ترجمه فارسی کتاب نیز از همین جا روشن میشود. خواننده فارسیزبان با اثری روبهرو میشود که به جای افزودن کتابی دیگر به انبوه نوشتههای موجود درباره آثار هنری، تاریخ سنت پژوهشیای را معرفی میکند که بسیاری از همین دانستهها درون آن شکل گرفتهاند. چنین آشناییای برای دانشجویان و پژوهشگران تاریخ هنر اهمیت مستقیم دارد، اما دامنه آن به این حوزه محدود نمیماند و میتواند برای علاقهمندان تاریخ فرهنگ، موزه، شرقشناسی و تاریخ اندیشه نیز سودمند باشد.
شاید ارزش اصلی «اکتشاف هنر اسلامی» را بتوان در همین تغییر زاویه دید خلاصه کرد. خواننده پس از بستن کتاب، تصویری روشنتر از تاریخ شکلگیری مطالعات هنر اسلامی در اختیار دارد و این حوزه را عرصهای گسترده برای طرح پرسشهایی درباره فرهنگ، جغرافیای تاریخی، موزه و تاریخ اندیشه میبیند. از این منظر، «اکتشاف هنر اسلامی» هم مدخلی ارزشمند برای شناخت هنر سرزمینهای اسلامی است و هم دریچهای به یکی از پویاترین جریانهای علوم انسانی معاصر؛ زیرا هنر، گذشته از آثاری که از گذشته بر جای ماندهاند، تاریخ شیوههایی را نیز در خود دارد که انسانها در دورههای مختلف از طریق آنها آموختهاند چگونه ببینند، تفسیر کنند
و به یاد بسپارند.


