خـودکشی ، قتـل و تصـادف فرجام تلخ سه همکلاسی قدیمی

گروه حوادث: مرضیه همایونی/ سه همکلاسی قدیمی که برای پولدار شدن دست به سرقت می زدند ، بعد از آزادی از زندان فرجام تلخی برایشان رقم خورد.
به گزارش «ایران»، شنبه 24 مرداد مرد جوانی به اداره آگاهی پایتخت رفت و گفت: «من مرتکب قتل شده‌ام می‌خواهم خودم را معرفی کنم.»
وقتی وی مقابل افسر نگهبان نشست گفت: «چند روز قبل پسر جوانی را که رقیب عشقی‌ام بود با دو ضربه چاقو کشتم و فرار کردم اما عذاب وجدان گرفتم و آمدم تا خودم را تسلیم کنم.»
با اعلام ماجرا به بازپرس محمد جواد شفیعی وی بازداشت شد و تحقیقات تکمیلی برای بازسازی صحنه جنایت و بررسی صحت روانی متهم به دستور بازپرس شعبه پنجم دادسرای جنایی ادامه دارد.

گفت‌و‌گو با متهم
پسر جوان درباره سرنوشت عجیبی که برایش رقم خورده گفت: «من و دو نفر از دوستانم که با هم در یک محله زندگی می‌کردیم و همکلاسی بودیم برای پولدار شدن و تحقق بخشیدن به آرزوهایمان تصمیم گرفتیم دزدی کنیم؛ تصمیمی اشتباه که آینده هر سه نفرمان را نابود کرد. چند سال قبل با دو نفر از دوستانم موبایل قاپی می‌کردیم. بعد از چند بار سرقت بدشانسی آورده و هنگام فرار به خاطر اینکه آسفالت خیابان لیز بود تعادلمان را از دست داده و زمین خوردیم و سر بزنگاه دستگیر شدیم. هر سه به زندان افتادیم و به 16 سال حبس محکوم شدیم. من رد مال دادم و رضایت شاکی‌ها را گرفتم و به خاطر مشکلات روحی و روانی که داشتم، بعد از مدتی حبس از زندان آزاد شدم. یکی از همدستانم هم بعد از آزادی به خاطر مشکلات خانوادگی دست به خودکشی زد. سومین عضو باند هم حین سرقت با خودرویی تصادف کرد و جانش را از دست داد.»
ماجرای قتل چیست؟
چند سال قبل، از همسرم جدا شدم و حال خوبی نداشتم. پدر و مادر همسرم خارج از کشور بودند و او برای زندگی در آنجا از من طلاق گرفت. بعد از جدایی حال خوبی نداشتم تا اینکه مهناز را دیدم البته او را از قبل می‌شناختم اما این ملاقات دوباره ما را به هم نزدیک‌تر کرد و یک سالی می‌شد که رابطه ما صمیمی‌تر شده بود.
رقیب عشقی از کجا آمد؟
مدتی بود که دوستانم به گوشم می‌رساندند. حتی یکی از دوستانم در عالم مستی به من گفت که مهناز به او پیشنهاد دوستی داده است ولی من باورم نشد. خواهرم را فرستادم تا با مهناز برای ازدواج با من صحبت کند. مهناز در آرایشگاه خواهرش کار می‌کرد روزی که خواهرم به آنجا رفته بود با خواهر مهناز دعوایش شد و کار به درگیری شدید کشید آنها هم از خواهرم شکایت کردند.
چرا خودت با مهناز صحبت نکردی؟
صحبت کردم به او گفتم دست از کارهایش بردارد اما بی‌فایده بود و درنهایت متوجه شدم با مرد جوانی در ارتباط است. شماره آن مرد را پیدا کردم و تلفن زدم از او خواستم دست از سر مهناز بردارد اما قبول نکرد و من هم به او گفتم بهتر است حضوری صحبت کنیم. 
شب حادثه چه اتفاقی افتاد؟
من چون در مغازه خرید و فروش مواد غذایی کار می‌کنم یک چاقو داشتم که می‌خواستم برای تعمیر ببرم و آن در جیبم بود. شب حادثه با دوستم به محل قرار رفتم و مقتول هم با دوستش سوار بر موتورسیکلت آمد. بعد سر مهناز باهم بحث مان شد. گفتم تنها دلخوشی‌ام در زندگی مهناز است و می‌خواهم با او ازدواج کنم اما او توجهی نکرد. من هم که عصبانی شده بودم دو چاقو به سمتش پرتاب کردم که منجر به مرگش شد.
اعتیاد داری؟
چند سال قبل ماده مخدر کمیکال مصرف می‌کردم اما بعد از آن قرص و متادون می‌خوردم.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و نود و نه
 - شماره نه هزار و نود و نه - ۲۶ مرداد ۱۴۰۵