روایت فرزند وزیر شهید اطلاعات از سال‌ها مجاهدت سیدالشهدای جامعه اطلاعاتی:

شهید خطیب به سر تیم محافظان گفت نمی‌گذاری من شهید شوم

شهید حجت‌الاسلام والمسلمین سید اسماعیل خطیب، سیدالشهدای جامعه اطلاعاتی کشور، بخش عمده عمر خود را در مسیر تأمین امنیت و اعتلای ایران اسلامی سپری کرد؛ شخصیتی که سال‌ها در حساس‌ترین مسئولیت‌های اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران حضور داشت اما عمده این سال‌ها را بی‌هیاهو و دور از نگاه رسانه‌ها گذراند. او سرانجام ۲۷ اسفند ۱۴۰۴ در جریان عملیات تروریستی آمریکا و رژیم صهیونیستی به شهادت رسید.
حجت‌الاسلام والمسلمین سید محمدرضا واعظی، فرزند شهید خطیب، در گفت‌وگویی با ایرنا، به بیان خاطراتی از زندگی، ویژگی‌های شخصیتی، سبک مدیریتی و آخرین روزهای زندگی پدرش پرداخت و تصویری از زندگی شخصی و منش او ارائه کرد.  وی درباره آخرین روزهای زندگی شهید خطیب گفت: «از روزی که پدرم به عنوان وزیر اطلاعات انتخاب شد، زندگی او با تدابیر امنیتی ویژه‌ای همراه بود؛ از جمله اینکه از تلفن همراه و شبکه‌های اجتماعی استفاده نمی‌کرد و رفت‌وآمدهایش نیز محدود بود. این تدابیر در یک سال اخیر و چند ماه پیش از دفاع مقدس دوم، یعنی جنگ ۱۲‌روزه، شدت بیشتری گرفت و تقریباً از بهمن ۱۴۰۳ تا اسفند ۱۴۰۴ که به شهادت رسید، شرایط سختی بر او و خانواده حاکم بود.»
واعظی افزود: «برخی دستورالعمل‌های سختگیرانه حفاظتی، به‌ویژه با توجه به مشکلات جسمی شهید، برای او طاقت‌فرسا و گاهی غیرممکن بود. شهید خطیب نیز به شوخی به سرتیم حفاظت خود می‌گفت: تو نمی‌گذاری من شهید شوم.»
وی ادامه داد: «شدت تدابیر حفاظتی به‌ حدی بود که خانواده گاهی از محل زندگی او اطلاعی نداشتند و ممکن بود یک هفته کاملاً از او بی‌خبر باشند. حتی پیام‌های ما نیز گاهی با واسطه و پس از چند روز به دست او می‌رسید و پاسخ او نیز با واسطه منتقل می‌شد. من هم به شوخی به ایشان می‌گفتم شرایط شما شبیه دوران غیبت صغرا شده است.» فرزند شهید خطیب با اشاره به شرایط جنگ ۱۲‌روزه اظهار کرد: «در آن دوران هیچ ارتباطی با ایشان وجود نداشت و حتی خبری با واسطه نیز منتقل نمی‌شد. گاهی از طریق رسانه‌ها از ترورهای ناموفق علیه ایشان مطلع می‌شدیم؛ از جمله حمله به دفتر ایشان در وزارت اطلاعات و همچنین حمله به جلسه شورای عالی امنیت ملی.» وی گفت: «در میانه جنگ ۱۲‌روزه و پس از دو ترور ناموفق، با تدابیر هوشمندانه تیم حفاظت، ما به همراه خانواده موفق شدیم خدمت ایشان برسیم. دیدار بسیار شیرین و لذت‌بخشی بود. با توجه به تهدیدات، هر لحظه احتمال داشت آن محل مورد اصابت پرتابه دشمن قرار گیرد، اما ترسی در چهره هیچ‌کس دیده نمی‌شد.» واعظی درباره آخرین دیدار با پدرش نیز گفت: «در فاصله جنگ ۱۲‌روزه تا جنگ رمضان، به دلیل تدابیر امنیتی، بسیار کم موفق به دیدار ایشان می‌شدیم. شب پیش از آغاز جنگ، جمعه ۸ اسفند، خدمت ایشان رسیدیم و مثل همیشه با مهربانی و محبت با ما برخورد کرد. پس از آغاز جنگ رمضان نیز تقریباً هیچ خبری از ایشان نداشتیم و هیچ ارتباطی برقرار نبود تا اینکه صبح ۲۷ اسفند خبر شهادت ایشان را به من دادند.»
فرزند شهید خطیب درباره نحوه اطلاع از شهادت پدرش اظهار کرد: «حدود ساعت ۱۰ صبح ۲۷ اسفند با من تماس گرفتند و گفتند به بهشت‌زهرا(س) بروم. همین جمله برای من کافی بود تا متوجه شوم حاج‌آقا به شهادت رسیده است. با توجه به اینکه ایشان در دو جنگ اخیر 4 بار هدف ترور قرار گرفته بود و همچنین با شناختی که از شخصیت و دعاهای ایشان برای شهادت داشتم، انتظار چنین عروجی را از او داشتم.»
وی افزود: «در مسیر تهران متوجه شدم رسانه‌های بیگانه خبر شهادت ایشان را منتشر کرده‌اند. من نمی‌دانستم که همسرشان و خواهرم نیز همراه ایشان به شهادت رسیده‌اند. وقتی به بهشت‌زهرا(س) رسیدم، متوجه این موضوع شدم و داغ این دو عزیز نیز برای ما بسیار سنگین بود.»
واعظی ادامه داد: «پس از فوت مادرم، همسر دوم ایشان در 7 سال اخیر همراه و غمخوار پدر شهیدمان بود و خواهرم نیز ۲۸ سال داشت و هنوز ازدواج نکرده بود و با حاج‌آقا زندگی می‌کرد. هر سه نفر با هدف قرار گرفتن محل اسکانشان به شهادت رسیدند و به دلیل شدت حادثه، بسیاری از اعضای پیکر آنان با آزمایش DNA از یکدیگر تفکیک شد.»
فرزند شهید خطیب درباره ساده‌زیستی ایشان نیز اظهار کرد: «پدرم هیچ‌گاه برای رسیدن به پست و مقام اقدامی نکرد و حتی مخالف پذیرش ریاست حفاظت قوه قضائیه و وزارت اطلاعات بود، اما به دلیل تمایل رهبر شهید و از سر تبعیت این مسئولیت‌ها را پذیرفت.» وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به ارادت ویژه پدرش به اهل‌بیت(ع) گفت: «رابطه روحی شهید خطیب با امام رضا(ع) بسیار خاص بود. »

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و نود و شش
 - شماره نه هزار و نود و شش - ۲۰ مرداد ۱۴۰۵