چرا مسیرهای شمالی می‌توانند آینده راهبرد انرژی کشور را تغییر دهند؟

اوراسیا؛حلقه مفقوده راهبرد انرژی ایران

محیا دانش
پژوهشگر امنیت انرژی از دانشگاه تافتس 


جنگ‌ها تنها میدان‌های نبرد را تغییر نمی‌دهند و گاهی مهم‌ترین آزمون برای سنجش درستی یا نادرستی راهبردهای یک کشور  محسوب می شوند. بسیاری از مفروضاتی که در شرایط عادی بدیهی به نظر می‌رسند، در میانه بحران ناگهان با واقعیت‌های متفاوتی روبه‌رو می‌شوند. تجربه دو جنگ اخیر آمریکا و اسراییل علیه ایران  نیز از این قاعده مستثنا نبود. اگرچه این جنگ‌ها در وهله نخست یک بحران امنیتی و نظامی بودند، اما پیامدهای آنها به‌مراتب فراتر از حوزه نظامی امتداد یافتند و پرسش‌های تازه‌ای را پیش روی سیاست‌گذاران قرار دادند؛ پرسش‌هایی که یکی از مهم‌ترین آنها به آینده راهبرد انرژی ایران بازمی‌گردد.
البته این به آن معنا نیست که جنگ، ضرورت بازنگری در راهبرد انرژی کشور را ایجاد کرده است. واقعیت این است که این ضرورت سال‌ها پیش شکل گرفته بود. تحریم‌های طولانی‌مدت، محدودیت در دسترسی به سرمایه و فناوری، دشواری توسعه برخی زیرساخت‌های انرژی، افزایش مصرف داخلی، تغییرات بازار جهانی و شتاب گرفتن گذار انرژی، همگی از مدت‌ها قبل نشان می‌دادند که راهبرد انرژی ایران نمی‌تواند تنها بر همان منطق دهه‌های گذشته استوار بماند. جنگ، بیش از آنکه منشأ یک مسأله جدید باشد، فرصتی بود که هزینه نادیده گرفتن این واقعیت‌ها را آشکار کرد.
اما چرا این بازنگری امروز اهمیت بیشتری پیدا کرده است؟ پاسخ را باید در تغییر ماهیت مفهوم امنیت انرژی جست‌وجو کرد. برای سال‌های طولانی، امنیت انرژی عمدتاً با توان تولید، صادرات و حفاظت از مسیرهای انتقال نفت و گاز تعریف می‌شد. این تعریف، متناسب با نظم انرژی قرن بیستم بود؛ نظمی که در آن نفت، مهم‌ترین ابزار قدرت و گلوگاه‌های دریایی، مهم‌ترین نقاط ژئوپلتیکی محسوب می‌شدند اما همان‌گونه که سیاست بین‌الملل دگرگون شده، مفهوم امنیت انرژی نیز دیگر محدود به امنیت عرضه نفت یا حفظ چند مسیر صادراتی نیست امروزه امنیت انرژی بیش از هر زمان دیگری با تاب‌آوری گره خورده است به بیان دیگر، مسأله این است که تا چه اندازه یک کشور می‌تواند در شرایط خاص، مسیر، شرکا و ابزارهای متنوع برای تداوم نقش‌آفرینی خود در اختیار داشته باشد.
حال گرچه  ایران همچنان یکی از بزرگ‌ترین دارندگان ذخایر نفت و گاز جهان است و این مزیت راهبردی جای تردیدی ندارد اما تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که برخورداری از منابع، به‌تنهایی ضامن قدرت ژئوپلتیکی نیست. همان‌گونه که تحریم‌ها ظرفیت بهره‌برداری از بخشی از این منابع را محدود کرده‌اند، تحولات امنیتی اخیر نیز نشان دادند که اتکا به الگوهای سنتی تجارت و انتقال انرژی، بدون ایجاد گزینه‌های مکمل، می‌تواند آسیب‌پذیری کشور را افزایش دهد.
شاید همین‌جا بتوان از مهم‌ترین چالش راهبرد انرژی ایران سخن گفت چرا که ما هنوز انرژی را عمدتاً به عنوان یک محصول صادراتی می‌بینیم، نه یک دارایی ژئوپلتیکی و تفاوت این دو نگاه، صرفاً در ادبیات نیست در نتیجه سیاست‌گذاری است زیرا وقتی انرژی صرفاً یک محصول باشد، هدف اصلی افزایش تولید و یافتن بازارهای فروش خواهد بود اما وقتی انرژی به یک دارایی ژئوپلتیکی تبدیل شود، پرسش اصلی به این تغییر می‌کند که چگونه می‌توان از انرژی برای افزایش قدرت مانور، کاهش آسیب‌پذیری و ایجاد پیوندهای پایدار منطقه‌ای استفاده کرد؟
باید این نکته را افزود که گرچه تحریم‌ها، محدودیت‌های مالی و دشواری دسترسی به فناوری  فضای انتخاب ایران را محدود کرده‌اند اما همین محدودیت‌ها، یک پیام روشن نیز دارند؛ کشوری که نمی‌تواند در همه عرصه‌ها رقابت کند، ناگزیر است مزیت‌های خود را هوشمندانه‌‌تر تعریف کند چراکه در چنین شرایطی، موفقیت دیگر فقط به میزان تولید وابسته نیست؛ بلکه به توانایی تبدیل همان ظرفیت‌های موجود به اهرم‌های جدید قدرت بستگی دارد؛ اهرم‌هایی که الزاماً از دل منابع جدید به دست نمی‌آیند، بلکه از انتخاب درست جغرافیای راهبردی نیز ناشی می‌شوند.
از همین رو، بازتعریف راهبرد انرژی ایران نباید با این پرسش آغاز شود که چگونه و چه میزان انرژی بیشتری تولید خواهیم کرد؟ بلکه باید از این سؤال آغاز شود که انرژی چطوری می‌تواند ارزش راهبردی بیشتری برای ایران ایجاد کند؟  وقتی این پرسش تغییر کند سیاست‌گذار ناگزیر است دوباره به نقشه پیرامونی ایران نگاه کند و این بار از خود بپرسد که کدام جغرافیا می‌تواند این ارزش راهبردی بیشینه را برای انرژی ایران خلق کند؟ که باتوجه به گزینه‌های پیش روی کشور، شاید کمتر منطقه‌ای به اندازه اوراسیا این ظرفیت را داشته باشد تا میان محدودیت‌های امروز ایران و فرصت‌های فردای آن پیوند برقرار کند.
اهمیت اوراسیا را باید بیش از آنکه در ظرفیت بازار آن جست‌وجو کرد، در نوع همکاری‌هایی دید که امکان شکل‌گیری آنها را فراهم می‌کند. برای ایران، این همکاری‌ها تنها به صادرات نفت و گاز محدود نمی‌شوند، بلکه می‌توانند توسعه تجارت برق، اجرای پروژه‌های سوآپ انرژی، اتصال شبکه‌های انتقال، تکمیل کریدور بین‌المللی شمال–جنوب و مشارکت در بازارهای منطقه‌ای انرژی را نیز در بر گیرند. وجه مشترک همه این حوزه‌ها آن است که بر مبادله یک کالا استوار نیستند، بلکه بر ایجاد زیرساخت‌ها و پیوندهای بلندمدت میان کشورها تکیه دارند بنابراین باتوجه به اینکه شاید بزرگ ترین چالش امروز ایران وابستگی راهبرد انرژی  به یک جغرافیا و یک منطق است به نظر می‌رسد زمان آن رسیده باشد که در کنار نگاه به جنوب، نگاه به شمال نیز به بخشی از راهبرد انرژی ایران تبدیل شود.
گرچه این به معنای جایگزینی خلیج فارس با اوراسیا نیست؛ همان‌گونه که توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر نیز به معنای کنار گذاشتن نفت و گاز نیست. مسأله، افزودن یک لایه جدید به راهبرد انرژی کشور است چرا که اتکا به یک مسیر، یک بازار یا یک مزیت ژئوپلتیکی، هرچقدر هم مهم باشد، برای حفظ قدرت مانور ایران کافی نیست. امنیت انرژی در قرن بیست‌ویکم، بیش از تمرکز بر یک مزیت ، از تنوع مزیت‌ها شکل می‌گیرد و اهمیت اوراسیا نیز از این جهت است که  می‌تواند سه خلأ همزمان در راهبرد انرژی ایران را تا حدی جبران کند؛ نخست، کاهش وابستگی به مسیرهای دریایی از طریق تقویت پیوندهای زمینی؛ دوم، فراهم کردن بستر توسعه تجارت برق به موازات تجارت نفت و گاز؛ و سوم، تبدیل موقعیت جغرافیایی ایران از مسیر عبور به یک گره اتصال چرا که مسیر عبور را می‌توان دور زد؛ اما حذف یک گره از شبکه، برای همه بازیگران هزینه ایجاد می‌کند.
براساس نتایج،  یکی از خطاهای راهبردی سال‌های گذشته این بوده که ایران بیشتر خود را یک صادرکننده انرژی تعریف کرده تا یک سازنده شبکه انرژی اگرچه این دو در ظاهر به هم نزدیک‌اند، اما در منطق ژئوپلتیک تفاوت بنیادین دارند. صادرکننده، تا زمانی اهمیت دارد که کالایی برای عرضه داشته باشد و مشتریانی برای خرید اما کشوری که شبکه‌های انرژی را به هم متصل می‌کند، حتی زمانی که حجم صادراتش کاهش یابد، همچنان بخشی از معادله باقی می‌ماند. در همین چارچوب، شاید لازم باشد به انرژی‌های تجدیدپذیر نیز با نگاهی متفاوت نگریست چرا که در ادبیات رایج، این منابع عمدتاً در چارچوب اهداف محیط زیستی و کاهش انتشار کربن تعریف می‌شوند؛ اما برای ایران، اهمیت آنها می‌تواند در جای دیگری باشد. درحالی که هر مگاوات برق خورشیدی یا بادی، به معنای کاهش مصرف گاز در نیروگاه‌ها، افزایش انعطاف‌پذیری شبکه برق و آزاد شدن بخشی از منابع گازی برای مصارف با ارزش افزوده بیشتر است با این حال اهمیت این تحول به داخل کشور محدود نمی‌شود، زیرا اگر ایران به تجارت منطقه‌ای برق و اتصالات منطقه‌ای نیز به عنوان یک ابزار سیاست خارجی بیندیشد در این منطق، برق دیگر تنها یک کالای مصرفی نیست بلکه ابزاری برای ایجاد وابستگی متقابل اقتصادی با همسایگان تبدیل می‌شود و اگر این ظرفیت درهمکاری منطقه‌ای به‌خصوص اوراسیا دیده شود، برق نیز می‌تواند به عنوان ابزاری برای ایجاد پیوندهای پایدار اقتصادی و راهبردی با کشورهای پیرامونی برای ایران نقش‌آفرینی کند.
در نهایت، مسأله اصلی نه تغییر جغرافیای انرژی ایران، بلکه تغییر منطق آن است. اگر راهبرد انرژی کشور همچنان بر یک مسیر، یک بازار و یک نوع مزیت استوار بماند، آسیب‌پذیری‌های امروز نیز تداوم خواهد یافت. اما اگر این راهبرد بر تنوع جغرافیا، تنوع ابزارها و تنوع پیوندهای منطقه‌ای استوار شود، انرژی می‌تواند بار دیگر به یکی از مهم‌ترین اهرم‌های قدرت ایران در محیط پیرامونی تبدیل شود.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و نود و چهار
 - شماره نه هزار و نود و چهار - ۱۸ مرداد ۱۴۰۵