ارکسترسمفونیک تهران تازهترین اجرای خود را به روی صحنه برد
«خسوف» حماسهای از ایثار، مقاومت و آزادی
ارکستر سمفونیک تهران در تازهترین اجرای خود، اثر ماندگار «خسوف» ساخته محمدسعید شریفیان را با رهبری میهمان آرش امینی و همراهی گروه کر به رهبری بهرنگ شگرفکار، طی دو شب ۱۵ و ۱۶ مردادماه در تالار وحدت به روی صحنه برد. این اثر که با الهام از حماسه عاشورا خلق شده که روایتی موسیقایی از مفاهیم ایثار، آزادگی و حقیقتطلبی ارائه میدهد. محمدسعید شریفیان، موسیقیدان و آهنگساز برجسته، در گفتوگو با «ایران» درباره روند شکلگیری و چگونگی خلق این اثر سخن گفته است که در ادامه میخوانید.
ندا سیجانی
گروه فرهنگی
ایده خلق «خسوف» از کجا شکل گرفت و چرا روایت عاشورا را در قالب یک اثر سمفونیک انتخاب کردید؟
ایده خلق «خسوف» به سال ۱۳۷۶ بازمیگردد. آن زمان به این نتیجه رسیدم که جامعه ما در ذات خود جامعهای مذهبی است و واقعه عاشورا در باور و احساس مردم ایران جایگاه ویژهای دارد. از سوی دیگر احساس میکردم نوعی تابو درباره پرداختن به این موضوع در قالب موسیقی سمفونیک وجود دارد؛ بهگونهای که بسیاری با ورود موسیقی به چنین سوژه حساسی مخالف بودند. برای من همین نگاه، یک چالش جدی بود.
با خودم گفتم به جای اینکه عاشورا صرفاً با نگاههای رایج و عامیانه روایت شود، میتوان آن را در قالب یک اثر فاخر هنری و با نگاهی فرهنگی ارائه کرد؛ اثری که هم به رشد موسیقی سمفونیک ایران کمک کند و هم روایت تازهای از این واقعه بزرگ ارائه دهد. همین انگیزه باعث شد با تمام توان وارد این مسیر شوم. فرآیند خلق «خسوف» نزدیک به دو سال و نیم زمان برد. حدود پنج تا شش ماه اول را فقط به تحقیق اختصاص دادم و تقریباً هر کتاب و منبعی را که درباره واقعه عاشورا در دسترس بود مطالعه کردم. پس از آن، نگارش و آهنگسازی اثر آغاز شد و به تدریج «خسوف» شکل گرفت.
این اثر در چند بخش تنظیم شده است؟
«خسوف» در قالب هشت بخش یا موومان و در دو آلبوم تنظیم شده است. این بخشها شامل «مقدمه»، «حرکت کاروان به سوی مکه»، «طواف کعبه»، «حرکت کاروان به سوی کربلا»، «تاسوعا»، «شب عاشورا (مناجات)»، «روز عاشورا» و «عصر عاشورا (شام غریبان)» هستند که هر یک بخشی از روایت این واقعه تاریخی را به تصویر میکشند. درباره انتخاب نام «خسوف» باید بگویم که این عنوان با نگاهی به روایتهای تاریخی واقعه عاشورا انتخاب شد. بر اساس آنچه در منابع تاریخی آمده، یزید پس از واقعه عاشورا تصور میکرد که با شهادت امام حسین(ع) و یارانش، این نهضت برای همیشه از حافظه مردم پاک خواهد شد و حتی این اتفاق را پیروزی خود میدانست. برای من این وضعیت تداعیکننده پدیده «خسوف» بود؛ گویی ماهی درخشان برای مدتی در تاریکی فرومیرود و به ظاهر از دیدگان پنهان میشود، اما حقیقت آن از بین نمیرود و دوباره نور خود را آشکار میکند. از همین رو، نام «خسوف» را برای این اثر انتخاب کردم، چراکه عاشورا را همچون ماهی روشن و جاودانه میبینم که هیچگاه در تاریکی فراموشی محو نشد.
روایت «خسوف» به واقعهای ماندگار در تاریخ میپردازد. با این حال، چرا اجرای دوباره این اثر طی سالهای گذشته به تأخیر افتاد؟
من «خسوف» را سال ۱۳۷۶ نوشتم، اما اولین اجرای آن در سال ۱۳۸۱ روی صحنه رفت. همان زمان هم اجرای این اثر کار سادهای نبود، چرا که قطعهای بسیار دشوار است و به ارکستر بزرگ، گروه کر حرفهای و تکخوانهای توانمند نیاز دارد. علاوه بر این، مدت زمان اثر حدود دو ساعت بود و اجرای آن آمادگی و تمرین فراوان میطلبید. در همان مقطع احساس کردیم برای آمادهسازی بهتر اثر به امکانات بیشتری نیاز داریم. به همین دلیل به رومانی رفتیم و چند ماه با ارکستر فیلارمونیک اولتنیا و گروه کر آن مجموعه کار کردیم. ارکستر را بهصورت گزینشی آماده کردیم و پس از بازگشت به ایران، گروه کر و ارکستر با یکدیگر ادغام شدند و نزدیک به ۲۰۰ نوازنده و خواننده در اجرای این اثر حضور داشتند. پس از آن، تقریباً هر سال پیشنهاد اجرای دوباره «خسوف» مطرح میشد، اما همیشه یک شرط داشتم؛ اینکه زمان و امکانات کافی برای تمرین در اختیار گروه قرار گیرد. به همین دلیل، شرایط اجرای مجدد اثر تا سالها فراهم نشد. اما اتفاق خوشایندی که در نهایت زمینه اجرای دوباره «خسوف» را فراهم کرد، علاقه و پشتکار آرش امینی بود که در اجرای سال ۱۳۸۲ که به مدت پنج شب توسط ارکستر سمفونیک تهران روی صحنه رفت، از اعضای ارکستر بودند و از همان زمان این اثر را عاشقانه دنبال کردند، نت به نت آن را از حفظ بودند و همیشه آرزو داشتند روزی خودشان رهبری این اثر را بر عهده بگیرند.
در کنار آرش امینی، بهرنگ شگرفکار، رهبر گروه کر نیز از اعضای همان اجرای اول بودند و شناخت کاملی از اثر داشتند. با تلاش این دو عزیز، شرایط لازم برای تمرینهای مستمر فراهم شد و پس از ماهها تمرین فشرده، سرانجام «خسوف» پس از ۲۳ سال بار دیگر روی صحنه رفت.
به نسبت اجرای اول، تغییراتی در این اجرا انجام شد؟
بله، یکی از مهمترین مسائلی که به آن توجه کردیم، مدت زمان اثر بود. نسخه اولیه نزدیک به سه ساعت بود و این زمان برای کنسرتی که بدون آنتراکت اجرا میشود، سنگین است. به همین دلیل، در برخی بخشها تغییراتی اعمال کردیم تا ساختار اثر منسجمتر و فشردهتر شود. تلاش کردیم بدون آنکه به هویت و محتوای اصلی «خسوف» آسیبی وارد شود، آن را در قالب یک کنسرت استاندارد و بدون وقفه ارائه کنیم تا مخاطب بتواند ارتباط بهتری با اثر برقرار کند.
از نگاه شما «خسوف» یک اثر مذهبی است یا اثری جهانی و آیا میتواند با مخاطبان غیرایرانی نیز ارتباط برقرار کند؟
به نظر من «خسوف» میتواند فراتر از یک اثر مذهبی، با مخاطبان جهانی نیز ارتباط برقرار کند. مخاطبان خارجی که با موسیقی کلاسیک آشنا هستند، لزوماً لازم نیست به موضوع یا باور دینی اثر اعتقاد داشته باشند تا از آن لذت ببرند. برای مثال، یک آلمانی، نروژی، انگلیسی یا آمریکایی سالهاست آثار مذهبی آهنگسازانی مانند موتسارت را اجرا کرده و شنیدهاند. بسیاری از این آثار، مانند «مِس»، ریشه در آیین کاتولیک دارند، اما امروز مخاطبان آنها را نه صرفاً از منظر اعتقادی، بلکه بهعنوان آثاری ارزشمند در موسیقی کلاسیک میشنوند و از توانایی آهنگساز و کیفیت موسیقایی آن لذت میبرند. همین تجربه را درباره «خسوف» نیز داشتم. حدود سال ۱۳۸۵، به دعوت مدیریت فیلارمونیک اولتنیا، این اثر با حضور اعضای آن ارکستر در رومانی اجرا و اجرای آن بهصورت زنده از رادیوی سراسری نیز پخش شد. استقبال مخاطبان بسیار خوب بود. نکته جالب این بود که اعضای گروه کر نه با فرهنگ عاشورا آشنایی داشتند و نه حتی بسیاری از واژههای اثر را میشناختند، اما با خود موسیقی ارتباط برقرار کردند و آن را دوست داشتند.
به همین دلیل معتقدم برای ارتباط با چنین اثری، الزاماً نیازی نیست مخاطب پیشینه مذهبی یا اعتقادی مشابهی داشته باشد. «خسوف» از نظر موسیقایی نیز اثری است که ظرفیت جذب مخاطب را دارد؛ زیرا در ساختار گروه کر، ارکستراسیون، تکنیکهای آوازی و رنگآمیزی صوتی آن نوآوریهای متعددی به کار رفته که حتی فارغ از موضوع اثر، برای شنونده موسیقی کلاسیک جذاب و قابل توجه است.
«خسوف» تلفیقی از موسیقی کلاسیک غربی و عناصر موسیقی ایرانی است. آیا از همان ابتدا اطمینان داشتید که این اثر خارج از ایران هم شنیده خواهد شد؟
بله، کاملاً. یکی از مهمترین زبانهای ارتباطی میان ملتها، زبان موسیقی است. گاهی موسیقی ایرانی در قالبی کاملاً بومی و محلی ارائه میشود و طبیعی است که در همان محدوده فرهنگی بهتر درک شود. اما وقتی این عناصر در قالب و ساختاری با گویش بینالمللی، مانند موسیقی سمفونیک، ارائه میشوند، مخاطب غیرایرانی نیز میتواند با آن ارتباط برقرار کند. به همین دلیل از همان ابتدا باور داشتم که «خسوف» ظرفیت شنیده شدن در خارج از ایران را دارد و میتواند فارغ از زبان و مرزهای فرهنگی، با مخاطبان بینالمللی نیز ارتباط برقرار کند.

