به روایت خانم وولف

نگاهی به کتاب در جستجوی صدای زنان در ادبیات

بهار خسروی
گروه کتاب 

ویرجینیا وولف معمولاً با رمان‌های «خانم دالووی» و «به‌سوی فانوس دریایی» شناخته می‌شود؛ اما بخش مهمی از جایگاه او در تاریخ ادبیات، مدیون جستارها و نقدهای ادبی‌اش است. وولف در این نوشته‌ها نه تنها به ارزیابی آثار و نویسندگان می‌پردازد، بلکه پرسش‌هایی بنیادین را مطرح می‌کند: چه کسانی امکان نوشتن دارند؟ تجربه چه کسانی در ادبیات جدی تلقی می‌شود؟ و نویسنده برای دستیابی به زبان و صدای مستقل خود، نیازمند چه بسترهایی است؟ او در این متون، پیوندی جدانشدنی میان فرم ادبی و عدالت اجتماعی برقرار می‌کند و نشان می‌دهد برای تحول در ادبیات، ابتدا باید شرایط مادی و ساختارهای ذهنی تولید آن را دگرگون کرد. با این حال، نقد وولف صرفاً به مقولات اجتماعی محدود نمی‌ماند و در پی واکاوی امکان آفرینش هنری است. از نگاه او نویسنده برای خلق اثری زنده و ماندگار، باید از تقلید قالب‌های تکراری و داوری‌های کلیشه‌ای فاصله بگیرد. وولف معتقد بود ادبیات نباید فقط ظاهر زندگی یعنی اتفاق‌ها، مکان‌ها و جزئیات بیرونی را نشان بدهد. به نظر او، بخش مهم‌تر زندگی در درون انسان می‌گذرد: در فکرها، خاطره‌ها، احساس‌های لحظه‌ای و در نکاتی که شاید خیلی زود از ذهن عبور کنند. برای همین، نویسنده‌ خوب کسی است که بتواند این حرکت‌های ظریف ذهن را ثبت کند، نه اینکه فقط یک داستان معمولی را تعریف کند.
 وولف همچنین نگاه تازه‌ای به زمان در داستان داشته است؛ او معتقد بود زمان فقط آن چیزی نیست که با ساعت و تقویم سنجیده می‌شود، گاهی یک لحظه‌ کوتاه در ذهن انسان آن‌قدر عمیق و مهم است که از چند سال زندگی عادی پررنگ‌تر به نظر می‌رسد. ادبیات، از نظر او، باید بتواند همین لحظه‌های مهم و درونی را به تصویر بکشد. از طرف دیگر، وولف برای خواننده هم نقش مهمی قائل است. او بر این باور بود که معنی متن فقط همان چیزی نیست که نویسنده از قبل تعیین کرده، بلکه خواننده باید با دقت و حساسیت وارد متن شود و خودش هم در فهم آن شریک باشد. به همین دلیل، نقد ادبی برای وولف فقط داوری کردن نبود، بلکه نوعی گفت‌وگو با اثر ادبی بود. در این نگاه، خواندن هم مانند نوشتن، کاری خلاقانه است. خواننده نباید فقط به دنبال پیام مستقیم یا نتیجه‌گیری قطعی متن باشد. او باید به لحن، سکوت‌ها، تغییر احساس‌ها و ارتباط میان بخش‌های مختلف اثر 
توجه کند. گاهی معنای اصلی یک داستان در چیزی پنهان است که گفته نمی‌شود، نه در جمله‌هایی که به‌روشنی بیان شده‌اند.
کتاب «در جست‌وجوی صدای زنان در ادبیات» نوشته ویرجینیا وولف و ترجمه سید حسام فروزان که در نشر عینک منتشر شده، گزیده‌ای کم ‌حجم اما پرمضمون از جستارهای انتقادی این نویسنده است. این مجموعه، خواننده را با وجوه مختلف اندیشه وولف درباره داستان مدرن، هنر نوشتن، تجربه روزمره و بویژه جایگاه زنان در سنت ادبی آشنا می‌کند. وولف در این مقاله‌ها به‌خوبی نشان می‌دهد که آفرینش ادبی محصول نبوغ فردی نیست؛ بلکه آموزش، امنیت اقتصادی، برخورداری از زمان، خلوت شخصی و رهایی نسبی از محدودیت‌ها پیش‌نیازهای مهم آن هستند. این کتاب صرفاً یک گلچین ادبی نیست، بلکه تلاشی است برای نمایش کارگاه نویسندگی ویرجینیا وولف. بسیاری از دغدغه‌هایی که وولف در این جستارها مطرح کرده، همان مفاهیمی هستند که او بعدها در رمان‌های «خانم دالووی» و «به سوی فانوس دریایی» آنها را به کمال می‌رساند. یکی از موضوعات مهم در نوشته‌های وولف، رابطه‌ میان زندگی خصوصی و زندگی اجتماعی است. او نشان می‌دهد احساس تنهایی، ترس، خستگی یا ناتوانی یک فرد، همیشه مسأله‌ای کاملاً شخصی نیست، بسیاری از این احساسات به شرایط اجتماعی، جایگاه طبقاتی و محدودیت‌ها مربوط می‌شوند.
 
صدای زنان نویسنده
اندیشه وولف در کتاب «در جست‌و‌جوی صدای زنان در ادبیات» حول محورهایی چون نقد، نظریه رمان مدرن و شرایط تولید اثر هنری تمرکز دارد. 
یکی از مهم‌ترین آموزه‌های او که در این نوشته‌ها وجود دارد، مشروط بودن خلق آثار هنری به مؤلفه‌های مادی زیست نویسنده است؛ او باور دارد که استعداد به تنهایی تضمین‌کننده نیست، مگر آنکه با ابزارهایی همچون امنیت ذهنی همراه شود. وولف در نقد رئالیسم سنتی، بویژه در جستارهایی نظیر داستان مدرن، بر ثبت واقعیت‌های درونی و ادراک‌های گذرا به جای پیرنگ‌های خطی و توصیفات صرفاً بیرونی تأکید می‌کند. 
برای او، فرم ادبی باید آیینه‌ای وفادار برای آگاهی انسان مدرن باشد. در نگاه وولف، خواننده عنصری منفعل نیست، بلکه شریک بازآفرینی متن است و انتخاب قالب جستار به او اجازه می‌دهد حرکت پویای ذهن خود را در مواجهه با مفاهیم فعال کند.
وولف در این مقالات در بررسی آثار نویسندگان زن، رویکردی ادبی و جامعه‌شناختی در پیش گرفته و وضعیت زیست هر نویسنده را در تاروپود متن او ردیابی می‌کند. او، جین آستن را نمونه‌ای خوب از نویسنده‌ای می‌داند که بدون تقلید از الگوها، صدای مستقل خود را پیدا می‌کند. امیلی برونته را برای تخیل نیرومند و اسطوره‌ای‌اش می‌ستاید؛ او را زنی می‌داند که با قدرت تخیل خود از انزوا و محدودیت‌ها فراتر رفته و جهانی پهناور خلق کرده است. 
شارلوت برونته از نظر او نویسنده‌ای پرشور اما آسیب‌دیده است. به‌زعم وولف، خشم و رنج ناشی از زندگی‌اش مستقیماً به ساختار هنری آثار او نفوذ کرده و تعادل زیبایی‌شناختی متن‌هایش را تحت‌الشعاع قرار داده است. دوروتی ریچاردسون را نویسنده‌ای پیشگام در مدرنیسم و جریان سیال ذهن می‌داند که تلاش او برای ثبت لایه‌های درونی زنانه را ارج می‌نهد، اگرچه نگاه نهایی‌اش با نوعی احتیاط زیبایی‌شناختی همراه است.
 
چگونه خواننده بهتری باشیم؟
وولف در این مقالات تعارف ندارد و رک و پوست‌کنده حرف خود را می‌زند. او به راحتی سنت‌های ادبی زمان خودش را نقد می‌کند و می‌گوید چرا آنها دیگر کارآمد نیستند. 
وولف در این کتاب ادبیات را جدا از زندگی نمی‌بیند و یکی از بهترین بخش‌های کتاب این است که به مخاطب می‌آموزد چگونه خواننده بهتری باشد، چطور با کتاب‌ها مواجه شود تا بیشترین لذت و معنا را از آنها بگیرد. 
وولف وقتی درباره ادبیات صحبت می‌کند، مدام به نویسندگان کلاسیک انگلیسی مثل جین آستن، خواهران برونته یا شکسپیر رجوع می‌کند. اگر خواننده با این نویسندگان و آثارشان آشنا نباشد، ممکن است در بعضی بخش‌ها احساس کند که از موضوع عقب مانده یا متوجه نشود چرا وولف دارد آن نویسنده را نقد می‌کند. این کتاب مجموعه‌ای از مقالات مختلف است که در زمان‌های گوناگون نوشته شده‌اند برای همین انسجام یک رمان را ندارد و نویسنده دائماً از موضوعی به موضوع دیگر می‌پرد، گاهی خواننده این احساس را دارد که بعضی بحث‌ها نیمه‌کاره رها شده‌اند یا تکراری هستند.
کتاب «در جست‌و‌جوی صدای زنان در ادبیات» یک گزیده است و تمام مقالات وولف در آن وجود ندارد. برای آن دسته از افرادی که می‌خواهند به صورت تخصصی روی آثار و مقالات وولف کار کنند، این کتاب کافی نیست. بعضی از نقدهای وولف نیز مربوط به وضعیت نشر و نویسندگی در 100 سال پیش انگلستان است، برای خواننده‌ امروزی، بعضی از این مثال‌ها و جزئیات تاریخی، کمی دور از ذهن به نظر می‌رسند.

 

جنون نوشتن
آدلاین ویرجینیا وولف، ‌زاده ۲۵ ژانویه ۱۸۸۲ رمان نویس، مقاله نویس، ناشر و منتقد بود. او از جوانی دیدگاه‌های ادبی خود را که متمایل به شیوه‌های بدیع نویسندگانی چون جیمز جویس، هنری جیمز و مارسل پروست بود، در مطبوعات به چاپ می‌رساند. بین سال‌های ۱۸۹۷ تا ۱۹۰۱، موفق شد در دانشکده زنان کالج سلطنتی لندن درس‌هایی را در زبان یونانی، لاتین، آلمانی و تاریخ بگذراند. سال ۱۹۰۴ ویرجینیا وولف به خانه‌ای در میدان گوردون در منطقه بلومزبری نقل مکان کرد. در آنجا بود که گروه موسوم به حلقه بلومزبری تشکیل شد؛ حلقه‌ای از نویسندگان، هنرمندان و متفکران که در دهه‌های ابتدایی قرن بیستم کار و زندگی می‌کردند و برای مطالعه، مباحثه و معاشرت گرد هم می‌آمدند.
ویرجینیا که مدت‌ها بود خود را نویسنده می‌دانست، در سال ۱۹۰۵ شروع به نوشتن در ستون کوچکی در ضمیمه ادبی روزنامه «تایمز» کرد. ۳۰ ساله بود و هنوز کتابی منتشر نکرده بود، اگرچه مدت‌ها بود روی رمان «سفر خارج» کار می‌کرد. برادر ناتنی‌اش پذیرفت این رمان را منتشر کند و کتاب در نهایت در سال ۱۹۱۵ منتشر شد. در سال ۱۹۱۷ و پس از پشت سر گذاشتن یک دوره جنون شدید، یک دستگاه چاپ در محل اقامت او و همسرش نصب شد. نشریه «هوگارث» که بعدها جزو مجلات برتر لندن شد، از همین خانه شروع به فعالیت کرد. در همین دوران بود که رمان «شب و روز» را آغاز کرد و آن را در سال ۱۹۱۸ به پایان رساند و سال ۱۹۱۹ منتشرش کرد. سال ۱۹۲۰ نوشتن رمان «اتاق جیکوب» را آغاز کرد، همان سال آن را به پایان رساند و دو سال بعد در انتشارات خود به نام «هوگارث وولفز» منتشرش کرد. سال ۱۹۲۳، رمان «خانم دالووی» را شروع کرد و سال ۱۹۲۵ آن را منتشر کرد. در همین سال در حال کار روی کتاب «به سوی فانوس دریایی» هم بود. «ارلاندو» زندگینامه یک زن و مرد و ادای احترام ویرجینیا به دوستی نزدیکش با ویتا ساکویل وست بود، اثری که به سرعت در فاصله سال‌های 1928- 1927 نوشته و در نهایت در اکتبر 1928 منتشر شد. کتاب «موج‌ها» نیز در سال‌های 1930 تا 1931 نوشته و بازنویسی شد و در اکتبر 1931 منتشر شد. اما پیش از آن نگارش کتاب «فلاش» را شروع کرده بود؛ داستان سگ خانگی الیزابت بارت براونینگ که موفق بود. در سال 1932 شروع به کار روی اثری کرد که در نهایت با نام «سال‌ها» منتشر شد.
از وولف آثار کوتاه‌ و دو مجموعه کتاب «خواننده معمولی» و «اتاقی از آن خود» نیز به چاپ رسیده است. پس از مرگ دوستش راجر فرای تصمیم گرفت زندگی‌نامه‌ او را به رشته تحریر در بیاورد اما ابتلا به بیماری در سال 1936 این پروژه را به تأخیر انداخت. ویرجینیا در اواخر همان سال به جای ادامه زندگی‌نامه فرای، نگارش جستار طولانی «سه‌گینه» را شروع کرد، که در سال 1938 منتشر شد. در همین دوران و در سال 1937 نیز اثر «سال‌ها» منتشر شد، زمانی که مجدداً کار روی نوشتن زندگی‌نامه‌ فرای را آغاز کرده بود. زندگی‌نامه راجر فرای در تابستان 1940 منتشر شد. او پس از آن، نگارش اثر «در میان نقش‌ها» را آغاز کرد و آن را در فوریه 1941 به پایان رساند. ویرجینیا وولف طی جنگ‌های جهانی اول و دوم بسیاری از دوستان خود را از دست داد که باعث افسردگی شدید او شد. با پایان نگارش کتاب «در میان نقش‌ها» بود که وضعیت روانی‌اش به طرز وحشتناکی رو به وخامت رفت، تا جایی که دیگر قادر به مبارزه و سرکوب حالات جنون و مالیخولیایی‌اش نبود.

 

صدای پنهان زندگی

«خانم دالووی» یکی از مهم‌ترین رمان‌های ویرجینیا وولف، نویسنده برجسته انگلیسی و از آثار شاخص ادبیات مدرن جهان است. این رمان که سال ۱۹۲۵ منتشر شده، تنها در فاصله یک روز روایت می‌شود؛ روزی در لندن پس از جنگ جهانی اول. اما وولف از دل همین زمان کوتاه، جهانی گسترده از خاطره، تنهایی، اضطراب، مرگ و معنای زندگی می‌سازد. این رمان توسط فرزانه طاهری ترجمه شده و در انتشارات نیلوفر به چاپ رسیده است. شخصیت اصلی رمان، کلاریسا دالووی، زنی از طبقه مرفه جامعه لندن است که در آغاز داستان از خانه بیرون می‌رود تا برای میهمانی شبانه‌اش گل بخرد. در ظاهر، همه ‌چیز ساده و روزمره است: زنی در حال آماده‌ کردن مقدمات یک میهمانی، اما رمان فقط درباره آن میهمانی نیست. وولف از این اتفاق پیش پا افتاده استفاده می‌کند تا به ذهن شخصیت‌ها راه پیدا کند و خاطرات، ترس‌ها، پشیمانی‌ها و احساسات پنهان آنها را آشکار کند.
کلاریسا در مسیر خیابان‌های لندن با صداها، منظره‌ها و چهره‌های شهر به گذشته خود برمی‌گردد؛ به جوانی، عشق‌های قدیمی، انتخاب‌هایی که کرده و زندگی‌ای که اکنون در آن ایستاده است. او در ظاهر زنی موفق، اجتماعی و برخوردار از جایگاه مناسب طبقاتی است، اما در درون خود با پرسش‌هایی جدی درباره هویت، آزادی، انتخاب و معنای زندگی مواجه است. در کنار کلاریسا، شخصیت مهم دیگری در رمان حضور دارد؛ سپتیموس وارن اسمیت، سربازی بازگشته از جنگ جهانی اول که دچار آسیب‌های عمیق روانی شده است. او نمی‌تواند با جهان پیرامون خود ارتباطی آرام و طبیعی برقرار کند و حضورش در رمان، تصویری دردناک از تأثیر جنگ بر روان انسان ارائه می‌دهد. سپتیموس نماینده نسلی است که از جنگ بازگشته، اما دیگر قادر نیست مانند گذشته زندگی کند. هرچند زندگی او و کلاریسا ظاهراً از هم جداست، اما در ساختار معنایی رمان به یکدیگر پیوند می‌خورند.
یکی از مضمون‌های مهم «خانم دالووی»، تنهایی انسان در دل جامعه مدرن است. شخصیت‌های رمان در شهری پرجمعیت زندگی می‌کنند، در میهمانی‌ها حاضر می‌شوند و با دیگران گفت‌وگو دارند، اما هر یک در درون خود تنها هستند. کلاریسا نیز با وجود ارتباط اجتماعی گسترده، نوعی فاصله، خلأ و ناآرامی درونی را تجربه می‌کند. وولف با ظرافت نشان می‌دهد که پشت ظاهر آرام و منظم زندگی اجتماعی، دنیایی پیچیده و آشفته از احساسات و پرسش‌های خاموش وجود دارد. زمان در این رمان نقش مهمی دارد. صدای ساعت‌های لندن بارها در متن شنیده می‌شود و گذر بی‌وقفه زندگی را یادآوری می‌کند. شخصیت‌ها مدام میان زمان حال و گذشته در حرکت‌اند. گذشته برای آنها تمام نشده است؛ خاطرات جوانی، عشق‌های از دست ‌رفته، تصمیم‌های قدیمی و حسرت‌ها همچنان در ذهنشان زنده‌اند و روی لحظه اکنون سایه می‌اندازند.
اهمیت «خانم دالووی» در این است که نشان می‌دهد یک روز معمولی می‌تواند سرشار از معنا باشد؛ روزی که در ظاهر با خرید گل و آماده ‌کردن میهمانی می‌گذرد، اما در باطن با خاطره، اضطراب، زیبایی، تنهایی و اندوه پیوند خورده است. ویرجینیا وولف در این رمان، زندگی درونی انسان را با دقتی کم‌نظیر و زبانی روان‌شناسانه تصویر می‌کند. «خانم دالووی» فقط داستان یک زن در لندن نیست؛ داستان انسان مدرنی است که میان گذشته و حال، زندگی و مرگ، جمع و تنهایی، ظاهر آرام و درون آشفته گرفتار شده است. از همین رو است که این رمان، با گذشت نزدیک به یک قرن از انتشارش، همچنان زنده، خواندنی و تأمل‌برانگیز باقی مانده است.
از این رمان اقتباس‌های سینمایی هم شده است. «خانم دالووی» - Mrs Dalloway - در سال ۱۹۹۷ به کارگردانی مارلین گوریس ساخته شد. این فیلم اقتباسی مستقیم از رمان ویرجینیا وولف است و سعی می‌کند همان فضای ذهنی، خاطره‌ها و رفت‌وآمد میان گذشته و حال را نشان دهد. «ساعت‌ها» -The Hours- فیلم دیگری است که در سال ۲۰۰۲ به کارگردانی استیون دالدری و با بازی نیکل کیدمن ساخته شده است. این اثر سینمایی، اقتباسی مستقیم از «خانم دالووی» نیست، بلکه بر اساس رمانی از مایکل کانینگهام ساخته شده که به‌شدت از «خانم دالووی» و زندگی ویرجینیا وولف الهام گرفته است. در «ساعت‌ها»، سه زن در سه زمان مختلف نشان داده می‌شوند و یکی از خطوط داستانی به خود ویرجینیا وولف مربوط است.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • انرژی
  • گزارش
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و نود و دو
 - شماره نه هزار و نود و دو - ۱۵ مرداد ۱۴۰۵