کاروان تجدد
بررسی تأثیرات فرهنگی، ادبی و مدنی جنبش مشروطه در صدوبیستمین سال آن
رضا مختاری اصفهانی
پژوهشگر تاریخ
انقلاب مشروطه بیشتر به وجه و نتایج سیاسی آن توصیف و شناخته میشود؛ جنبشی که از تقاضای عدالتخانه آغاز و به مشروطهشدن نهاد سلطنت منجر شد.مشروطهخواهان که بعدها به صفاتی چون انقلابی، ملی و آزادیخواه شناخته شدند، منورالفکرانی بودند که پیش و بیش از فعالیتهای سیاسی به اقدامات فرهنگی بها میدادند. اینان بیشتر با حضور در مؤسسات و نهادهای آموزشی و فرهنگی امکان حضور در مناصب حکومتی یا ارتباط با دولتمردان را یافتند. چنانچه کسانی مانند میرزاحسن رشدیه، یحیی دولتآبادی، میرزا محمدمهدی شریف کاشانی، سیدحسن تقیزاده و... با فعالیتهای فرهنگی به جهان سیاست راه یافتند. اینان متفاوت از اعیان پیوسته به مشروطه بودند که بعضی از آنان در میانه راه از مشروطه بریدند یا نگاهی نخبگانی به تغییرات در ساختار سیاسی داشتند. برخی از مشروطهخواهان نیز از معلمان یا دانشآموختگان مدرسه سیاسی بودند که در دوره مشروطه به مقامات عالی سیاسی یا مناصب فرهنگی دست یافتند. محمدعلی فروغی و علیاکبر دهخدا نمونهای از خیل کاروان معرفت این مدرسه هستند. فروغیها (محمدحسین و پسرش، محمدعلی) بهجز تدریس و نظامت مدرسه سیاسی، با انتشار روزنامه «تربیت» برای آگاهی ملی ایرانیان تلاش میکردند. تاریخ و ادبیات دو رکن اساسی مقالات تربیت بودند. تأسیس انجمن معارف در دوره صدارت میرزاعلیخان امینالدوله نیز فرصتی برای این منورالفکران بود که اقدامات اصلاحی خود را پیش ببرند. اعضای انجمن معارف ترکیبی از دولتیها و منورالفکرانی بود که در «تأسیس مکاتب جدید و توسعه معارف» میکوشید. انجمن نه تنها به رشدیه، بنیانگذار مدارس جدید، آزادی عمل بخشید که موجب ایجاد مدارس گوناگون توسط افراد دیگر شد. دولتآبادی در مراسم گشایش انجمن، رسالهای با عنوان «دستور کارخانه آدمسازی» خواند؛ نطقی که نشان از اهمیت فرهنگ و آموزش در نزد آزادیخواهان ایرانی داشت. مهمترین ثمره انجمن معارف، مدرسه علمیه است که توسط امینالدوله گشایش یافت. در همین مراسم بود که میرزامحمودخان احتشامالسلطنه پیشنهاد ترجمه «پارهای از کتابهای مفید برای بیداری ملت» را داد. تجدد اما در نظر بعضی از این رجال، بایستی درونزا و همراه با میهنپرستی و اعتدال در آن باشد. از همینرو امینالدوله در پاسخ این پیشنهاد گفت: «البته فراهمآوردن اسباب یک اندازه بیداری ملت لازم است، ولی نه زیاد، زیرا که شخص غریق اگر از زندگانی خود ناامید شد، از تلاشکردن و دست و پازدن هم که ممکن است او را به تخته پارهای برساند، بازخواهد ماند.» با چنین نگاهی، توجه به سنتهای فرهنگی ایران در آموزش نوین جایگاه خاصی داشت. چه با حفظ این سنتها میشد استقلال سیاسی و فرهنگی را حفظ کرد. با این همه، ترجمه رکن اساسی در نظام آموزشی نوین بود. ترجمه چشم انسان ایرانی را به جهان جدید میگشود و پنجرهای رو به جهان فرهنگیان بود. ایرانیان با ترجمه به فهم جدیدی در دیپلماسی، تجارت و صنعت دست مییافتند. نکته جالب اینکه بعضی از مترجمان از رده شاهزادگان و اشراف بودند؛ همانهایی که زبانهای فرنگی را یا در دارالفنون یا از معلمان خصوصی آموخته و تجربه زندگی در اروپا را نیز داشتند. همچنین در آن زمان کتابهایی مانند «سیاحتنامه ابراهیمبیگ» تصویری از زندگی ایرانیان ارائه میکرد که روشنگرانه بود. در این تصویر خوانندگان با واقعیت تلخ زندگی در زیر سیطره استبداد آشنا میشدند. براین اساس، در جلسات انجمن مخفی آزادیخواهان که با توصیه سیدمحمد طباطبایی برگزار میشد، کتابخوانی راهی برای آگاهی اعضا و نیز امنیت آنان از سوءظن مأموران دولت بود: «اول آنکه همه اهالی مجلس جرأت استماع اینگونه مذاکرات را نداشتند و از ترس آنکه شاید خبر به عینالدوله برسد، در شُرُف رفتن بودند، ولی کتابخواندن چندان نقلی و ترسی نداشت. دویم آنکه ایرانیان مطالبی را که در کتاب باشد، بهتر اهمیت به آن میدهند و خوب حاضر و مهیای استماع میشوند. سیم آنکه هر کس متکلّم به این کلمات میشد، فوراً به او میبستند که بابی و لامذهب است، لکن در خواندن کتاب محذوری نبود.»
پایههای سازه فرهنگی مشروطه
در روزگار مشروطهخواهی، کتاب، شبنامه و منبر سه رسانه آزادیخواهان در مقابله با سلطنت قاجاری بود. بر این مبنا میتوان گفت مشروطهخواهی ایرانیان سازهای فرهنگی داشت. چنانچه یکی از رهبران روحانی مشروطه، سیدمحمد طباطبایی، بنیانگذار مدرسه جدیدی به نام «اسلام» بود. واعظانی مانند سیدجمالالدین واعظ اصفهانی، میرزانصرالله ملکالمتکلمین و شیخمحمد سلطانالواعظین در تطبیق مفاهیم جدید با سنتهای دینی میکوشیدند؛ همان نکتهای که روزگاری میرزاملکم خان از آن سخن گفته بود. شبنامهها هم در مقابل روزنامههای دولتی بودند که آکنده از تملق و تمجید و خالی از تنقید سیاسی بودند. مشروطه به مدد رسانه و آگاهی توانست بر استبداد غلبه کند. به طوری که سیدمحمد طباطبایی در گفتوگویی با ناظمالاسلام کرمانی گفته بود: «این اقدامات و مقدمات در موقع نتایج خود را ظاهر خواهد داشت.»
جنبشی که با ساختار و رفتار فرهنگی به پیروزی رسید، نمیتوانست در زمانه استقرار و تثبیت نسبت به مسائل فرهنگی و مدنی بیتفاوت باشد. ترکیب مجلس اول که طبقاتی بود و طبقه متوسط شهری در آن جایگاه خاصی داشت، به تحقق این هدف کمک کرد. تجار و اصناف به عنوان اصلیترین نیروی پیشبرنده مشروطه برای حفظ موقعیت جدید، از طریق توسعه طبقه متوسط شهری یا به بیان آن روزگار، «طبقه سوم» میکوشید. این توسعه با آگاهی و آموزش امکانپذیر بود. از همین رو تودههای خارج از تقسیمبندی طبقاتی در انتخابات مجلس، از این بخت برخوردار بودند که از مذاکرات نمایندگان مطلع شوند. همچنین با تصویب قوانین مختلف مانند تشکیل انجمنهای ایالتی و ولایتی و انجمنهای بلدی سعی شد این طبقه در اداره ولایات و شهرها مشارکت داشته باشند. مشارکت مدنی شهروندان در امور مختلف و آگاهی آنان از حقوق و وظایفشان از مهمترین نکات در سازمان این نهادهای تازهبنیاد بود. در واقع، مهمترین هدف نهفته در قوانین ایجاد نهادهایی از این دست، تبدیل رعیت یا شهرنشین به شهروند بود. از همینرو بلدیهها و انجمنهای ایالتی و ولایتی ارگان مطبوعاتی داشتند و از این طریق علاوه بر اخبار اقداماتشان، اهالی را نسبت به حقوق و وظایف شهروندیشان آگاه میکردند. گفتنی است مهمترین روزنامههای عصر مشروطه همین ارگانهای مطبوعاتی هستند؛ روزنامههایی مانند «انجمن تبریز»، «انجمن مقدس ملی اصفهان»، «بلدیه تهران» و «جهاد اکبر» بر این برجستگی دلالتی روشن دارند. همین ویژگی است که مشروطه را در جایگاه انقلاب مینشاند. اگرچه مشروطه ایران انقلابی تمامعیار و خشونتبار بر مبنای تعاریف مارکسیستی نبود، اما توانست با ایجاد نهادهای جدید به حضور و مشارکت مدنی نیروهای اجتماعی چون تجار و اصناف و ورود همپیمانانشان به عرصه سیاست و اجتماع کمک کند. این مشارکت اما در سیر حوادث متوقف یا محدود شد. چنانچه انجمنهای ایالتی و ولایتی تعطیل شدند و انجمنهای بلدی برخلاف قانون مصوّب مجلس اول، ابتدا تعطیل و سپس با تغییر قانون در سال 1309، نقش دولت در آنها پررنگ شد. چنانچه اعضای این انجمنها در یک انتخابات دو درجهای، برای حضور در انجمن به تأیید و تصویب دولت نیاز داشتند.
به دست مردم و برای مردم
«مردم» مهمترین کلیدواژه گفتمان مشروطه بود که سیاست، فرهنگ، اقتصاد و اجتماع را تحتتأثیر قرار میداد. با همین نگاه بود که نمایندگان مجلس اول بهویژه تجار برای تأسیس بانک ملی تلاش کردند. بانک ملی در نظر آنان، بانکی بود که «هر کس به قدر قوّه و قدرت وطنپرستی خود وجهی بهعنوان سرمایه شرکتی در این بانک بگذارد و قبض و سهام دریافت دارد که بانک با این سرمایه داد و ستد نماید؛ حالاً و مآلاً رفع حوایج دولت و ملت را بنماید...» چنین تعریف و هدفی از بانک ملی موجب شد علاوه بر تجار و اصناف، فقیهان و طبقات گوناگون در این امر ملی مشارکت کنند. توانگران که جای خود داشتند، بیبضاعتان نیز میخواستند در حد توانشان شریک تأسیس بانک ملی شوند. چه استقلال سیاسی و اقتصادی کشور را در ایجاد این مؤسسه پولی و مالی میدیدند. به روایت کسروی: «... چند حجره بازرگانی را برای گرفتن پول از مردم شناسانیدند؛ مردم رو به آنجاها آوردند و پول پرداختن آغاز کردند. توانگران که پولهایی میپرداختند، به جای خود، کمچیزان از همبازی بازنمیایستادند. طلبهها نشست برپا کرده و پول از میان خود گرد آورده و میفرستادند و گفته میشد کسانی کتابهای خود را فروخته و پول بسیجیدهاند. شاگردان دبستانها همین کار را میکردند. زنان گفتوگو از فروش گوشواره و گردنبند به میان میآوردند.» گفته میشد زنی رختشوی در پای منبر سیدجمال واعظ اصفهانی برخاسته و گفته بود: «دولت ایران چرا از خارجه قرض میکند؛ مگر ما مردهایم؟ من یک زن رختشوی هستم، به سهم خود یک تومان میدهم.» جالب اینکه بانک ملی که قرار بود با سرمایه مردم و برای مردم باشد، بعدها که در سال 1307 تأسیس شد، تنها نامی از آن داشت. این بانک تبدیل به بانکی دولتی و در خدمت اهداف آن شد. شاید بتوان گفت «به دست مردم و برای مردم» مهمترین هدفی بود که مشروطهخواهان در پی تحقق آن بودند. از همینرو بسیاری از امور از انحصار حکومت خارج شد. چنانچه انتشار روزنامه دیگر منحصر به دولت نبود. اگرچه امتیاز اولین روزنامه مشروطه، «مجلس»، با فرمان مظفرالدین شاه برای منسوبان دو فقیه مشروطهخواه، بهبهانی و طباطبایی، صادر شد، اما روزنامههای بعدی توسط کسانی منتشر شدند که حتی مورد حقد و کین بعضی از آنها بودند.
زبان جدید روزنامهنگاری
در این برهه اگرچه روزنامه جایگزین شبنامه شد، اما گاهی در پردهدری و افشاگری به آن شبیه بود. روزنامه «صوراسرافیل» سرسلسله روزنامههای این دوره است که بجز مقالات و یادداشتهای پرمغز و کوبندهاش، به ستون «چرند و پرند» به قلم علیاکبر دهخدا شهره است. دهخدا با این ستون، پایهگذار طنز مطبوعاتی شد. او با نام مستعار «دخو» و طنزهایش، نام عبید زاکانی را در دیدن معایب اجتماعی زنده کرد. روزنامههای مشروطه از مغلقنویسی روزنامههای پیش از مشروطه دوری گزیدند و با سادهنویسی، زبان جدید روزنامهنگاری را جا انداختند. بیجهت نبود روزنامهها مخاطبان عام یافتند و موزعان «صوراسرافیل» از کودکان تا کهنسالان بودند که بیهیچ چشمداشتی به این کار مبادرت میورزیدند. از آنجا که روزنامههایی مانند «صوراسرافیل»، «روحالقدس»، «حبلالمتین تهران» و «مساوات» دژی در مقابل استبداد بودند، روزنامهنگاران بیشترین سهم را در میان قربانیان باغشاه داشتند.
زبان حال مردمان
با همین ویژگی مردمگرایی است که شعر از انحصار اشعار درباری و عاشقانه خارج شد و زبان حال مردمان شد. اگر شاعران سبک هندی بعضی از عادات و اطوار زندگی و اصطلاحات صنفی را وارد شعر پارسی کردند، حال، شاعران عصر مشروطه از مفاهیمی چون ملت، آزادی، وطن، قانون و... سخن گفتند. این شاعران با زبانی عامیانه به جای توصیف رخ یار یا مدح شاه، از مردم و برای مردم سرودند. شاید اگر مشروطه نبود، شاعری مانند سید اشرفالدین حسینیقزوینی، معروف به نسیم شمال چهره نمیشد. شعر او که به اشعار عامیانه پهلو میزد، نه در فرهنگ شفاهی که در ادبیات مکتوب جایگاه مهمی یافت. او طعنه به صاحبان قدرت و ذینفوذان اجتماعی را در اشعارش آورد و مرز میان ادبیات رسمی و غیررسمی را از میان برداشت.
تاریخنگاری مشروطه نیز بر همین سیاق شکل گرفت. ناظمالاسلام کرمانی کتاب تاریخش درباره مشروطه را نه به نام شاه یا فردی صاحب قدرت که با عنوان «تاریخ بیداری ایرانیان» مزین ساخته است؛ عنوانی که به نام مردم و سرآغاز تحولی بزرگ در آنان است. او در این کتاب از علل و موجبات مشروطه سخن میگوید و تأثیر افراد و حوادث در ایجاد وقایع بعدی را میکاود. کتاب ناظمالاسلام اگرچه با کتابهای علمی فاصله دارد، اما در اینباره از تاریخنگاری درباری پیش از خود متمایز در مرتبهای بالاتر است. از همین رو، الگویی برای اولین تاریخنگاریهای پس از خود درباره مشروطه شد. چه مردم مهمترین وجه شاخصه و تمایز این نوع از تاریخنگاری با تاریخنگاری رسمی و درباری بود. احمد کسروی بعدها در تاریخ مشروطه خود سعی کرد بیشتر از گمنامان اجتماع سخن بگوید و جانب آنان بایستد:«در جنبش مشروطه دو دسته پا در میان داشتهاند؛ یکی، وزیران و درباریان و مردان برجسته و بنام و دیگری، بازاریان و کسان گمنام و بیشکوه. آن دسته کمتر یکی درستی نمودند و این دسته کمتر یکی نادرستی نشان دادند. هرچه هست، کارها را این دسته گمنام و بیشکوه پیش بردند و تاریخ باید به نام اینان نوشته شود.»
این موارد، نکاتی اندک از نتایج و آثار انقلاب مشروطه از حیث فرهنگی و مدنی بود؛ آثاری که نادیده انگاشته شده و بیشتر بر وجه سیاسی مشروطه تأکید میشود. در این سالها در وجه سیاسی نیز بیشتر بر آثار و نتایج منفی انگشت نهاده میشود. در اینباره، مشروطه نیز به فهرست مواردی اضافه شده که نه مایه مباهات که گویی نشانه سرافکندگی نسلهای پیشین است. نفی مشروطه بدانجا رسیده که برخی به الگوبرداری از محمدعلی شاه، مشروطهخواهان را به بابیت ارجاع و نسبت میدهند و برخی دیگر آن را به هرج و مرجی لجامگسیخته فرومیکاهند. اینان حتی در اینباره از انصاف فریدون آدمیت در بیان نکات مثبت مشروطه برخوردار نیستند. هرچند آدمیت نیز در تاریخنگاری خود، حامی اقدامات تشکیلات جامع آدمیت به رهبری عباسقلی قزوینی، پدرش بود؛ تشکیلاتی که اصلاحات از بالا را دنبال میکرد و در مظان اتهام همکاری با محمدعلی شاه بود. چکیده سخن آنکه، نگاه نفی مشروطه، چشم بستن بر میراث ملی مشروطه است؛ میراثی که همچنان بر خوان آن نشسته و بهره میبریم. چه مشروطه در تمامی ابعاد و جنبهها، تأثیرات شگرفی بر جامعه ایران نهاد که نه گامی به پس که گامی به پیش بود. از همین رو، مشروطه با همه زخمهایی که خورد و ناکامیهایی که دید، همچنان در جامعه ایران آرزویی آرمانی است؛ آرمانی که به تراژدی انجامید، اما شکست نخورد.

