در حافظه موقت ذخیره شد...
چرا شمس؟
در خواندن و دچارشدن به مقالات شمس به هیچ عنوان، تبحری بابت «شرح مقالات» در حد و اندازه و قامت ناصاف خود نمیبینم (فارغ از هر فروتنی ریاکارانه و نفاق مدنظر شمس) رویکرد من با دو جهت و زاویه صورت میپذیرد ابتدا از منظر «آی گفتیهای شمس»، در ثانی حس تداعی از آنچه در این مدت عمر فکری خوانده یا شنیدهام با اینکه سعیام، تلاش برای «دوستتر کردن متن مقالات شمس برای نسل جوان امروز» است که امیدوارم در حصول این هدف، موفق باشم. بسیار امید دارم که این نوشتهها بتواند به دوستی بیشتر نسل امروز با متون کهن بینجامد. فیالواقع معتقدم متون کهن، بسیار میتواند دستگیر همهمان در سنگلاخها و کورهراهها باشد. برای ادعای خود استدلالی نمیتوانم ارائه کنم اما همان لمحهها و لحظات کوتاهی که نسیم جانبخش از دفاتر مثنوی و مقالات شمس و دیوان حافظ و امثال آن وزیدن گرفته است، حداقل ارزش آن را دارد که خود را در مصاف آن قرار دهیم.
من، نگارنده با پاهایی روی زمین قرار است به آن بخشهایی از مقالات شمس بپردازم که ارتباط مستقیم به من دارد و آنچه به من مربوط است، باید «قبل از ورود آن آموزه و بعد از ورود»، «قبل از رسیدن به جواب و بعد از آن» و در صورت «رسیدن به جواب ایکس یا وای»، سلوک عملیام با قبل فرق کند، در غیر این صورت، تنها یک دانستگی به من بار خواهد شد.
ماشاءالله شمسالواعظین در شماره یک روزنامه جامعه «اصول دهگانه» خط مشی خود را معرفی کرد. بد نیست من هم به سیاق او اصول چندگانهای برای این ستون هفتگی داشته باشم.
یک) با بیان یک آموزه معنوی سعی داشته باشم از دایره عقلانیت و استدلال خارج نشوم.
دو) مخاطب خود را «انسان معاصر مدرن» بدانم که میخواهد در این دوران پر از شلوغی و استرس و اضطراب، دمی کوتاه آرام بگیرد و آموزه یک معلم معنوی متأخر برای او با هر سنخ روانی و باور که هست، کمکحال باشد.

