چرا شمس؟

آشنایی من با شمس (شاید) بعد از درس­گفتار «پرسش­‌های انسان این روزگار از مولانا» ارائه شده در سال 1392 بود. این دوره آموزشی مهم­ترین نکته‌ای که برایم داشت، پیش رو قراردادن یک «تفکر نقادانه در رد یا قبول هر آموزه» بود. با این حساب با مقالات شمس، بیشتر از 10 سال است که آشنا هستم و هفت سال است که متوجه شده­‌‌ام از میان قله­‌های عرفان ایرانی-اسلامی، این جناب مستطاب صریح شاید اخمو (آن­گونه که من تصورش می­‌کنم) نزدیک­ترین کس به سنخ روانی من است و حقیقتاً جدی­‌ترین معلم معنوی‌ام شده است. در یکی از دیدارها با یکی از اساتید بنام این حوزه به ایشان گفتم با اینکه «مثنوی معنوی» در دسترس‌­تر است و «مولانا» شخصیتی جذاب و کامل اما نمی‌دانم چرا من جذب آن مرد عبوسی شده‌ا‌م که هیچ با مخاطبش تعارف ندارد و هرچه می‌­خواهد دل تنگش، بر زبان می­‌آورد.
 در خواندن و دچارشدن به مقالات شمس به هیچ عنوان، تبحری بابت «شرح مقالات» در حد و اندازه و قامت ناصاف خود نمی‌­بینم (فارغ از هر فروتنی ریاکارانه و نفاق مدنظر شمس) رویکرد من با دو جهت و زاویه صورت می­‌پذیرد ابتدا از منظر «آی گفتی­‌های شمس»، در ثانی حس تداعی از آن­چه در این مدت عمر فکری خوانده­ یا شنیده‌­ام­ با اینکه سعی‌ام، تلاش برای «دوست­‌تر کردن متن مقالات شمس برای نسل جوان امروز» است که امیدوارم در حصول این هدف، موفق باشم. بسیار امید دارم که این نوشته‌­ها بتواند به دوستی بیشتر نسل امروز با متون کهن بینجامد. فی­‌الواقع معتقدم متون کهن، بسیار می­‌تواند دستگیر همه­‌مان در سنگلاخ‌ها و کوره­‌راه‌­ها باشد. برای ادعای خود استدلالی نمی‌­توانم ارائه کنم اما همان لمحه‌­ها و لحظات کوتاهی که نسیم جان­بخش از دفاتر مثنوی و مقالات شمس و دیوان حافظ و امثال آن وزیدن گرفته است، حداقل ارزش آن را دارد که خود را در مصاف آن قرار دهیم.
من، نگارنده با پاهایی روی زمین قرار است به آن بخش­‌هایی از مقالات شمس بپردازم که ارتباط مستقیم به من دارد و آن­چه به من مربوط است، باید «قبل از ورود آن آموزه و بعد از ورود»، «قبل از رسیدن به جواب و بعد از آن» و در صورت «رسیدن به جواب ایکس یا وای»، سلوک عملی­‌ام با قبل فرق کند، در غیر این­ صورت، تنها یک دانستگی به من بار خواهد شد.
ماشاءالله شمس‌­الواعظین در شماره یک روزنامه جامعه «اصول ده­گانه» خط مشی خود را معرفی کرد. بد نیست من هم به سیاق او اصول چندگانه‌­ای برای این ستون هفتگی داشته باشم.
یک) با بیان یک آموزه­ معنوی سعی داشته باشم از دایره عقلانیت و استدلال خارج نشوم.
دو) مخاطب خود را «انسان معاصر مدرن» بدانم که می­‌خواهد در این دوران پر از شلوغی و استرس و اضطراب، دمی کوتاه آرام بگیرد و آموزه­ یک معلم معنوی متأخر برای او با هر سنخ روانی و باور که هست، کمک‌­حال باشد.
صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • انرژی
  • اندیشه
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و نود
 - شماره نه هزار و نود - ۱۲ مرداد ۱۴۰۵